ادرم وقتی من 12 سال داشتم، با او ازدواج کرد در طول مدت ازدواج شان از لحاظ مادی و معنوی از او بهره کشی می کرد. او از لحاظ مادی از من هم بهره کشی می کرد اما من تلافی آن را درآوردم برای همین دیگر ادامه نداد. یک بار هم وقتی 14 سال داشتم در حالی که مقدار بسیار زیادی مواد مخدر مصرف کرده بود از من سوءاستفاده ی جنسی کرد، تا آنکه آن جا را ترک کردم.
اما درباره ی پدرم، از 12 سالگی خبری از او نداشتم تا آنکه به 18 سالگی رسیدم و این قطع ارتباط به انتخاب خودم بود. چون علاقه نداشتم وقتم را با کسی بگذرانم که شراب را بر دخترش ترجیح می دهد. وقتی 18 تا 22 سال سن داشتم سعی کردم ارتباط با او را بهبود بخشم، اما توفیری نداشت، چرا که او در مورد دست کشیدن از شرب خمر به من دروغ می گفت و به من به عنوان رفیق شرابخواری خود نگاه می کرد.
سایت طریق الاسلام: ادیانی که پیش از مسلمان شدن تجربه نمودی چه بودند؟
دایم: با کاتولیک آغاز کردم، اما باوری به ان نداشتم. از 12 تا 14 سالگی به الویکا (دینی با سرشت بشری، شرک آمیز و بت پرستی که دنباله ی برخی ادیان قبل از مسیحیت در غرب و اروپا است. خدای اصلی در بین آنان خدای مادر است و این آئین از سحر گیاهان و برخی جادو و جنبل بهره می گیرد) می پرداختم.
لیکن احساس آرامش نداشتم و در 14 الی 17 سالگی به سمت بت پرستی و شرک رفتم. به انجام سحر و جادو روی آوردم. نمی گویم که جادوی سیاه بود سا سفید، چرا که باور داشتم سحر و جادو خنثی است و منفی و مثبت بودن آن به نیت خود فرد برمی گردد.
آن هم خوشایند من نبود و چنان بود که به مدت چند ماه وارد جرگه ی "سیلما" شدم (سیلما یک نوع دین فلسفی است که باور دارد که شناخت و به جای آوردن علاقه ی حقیقی فرد هدف اصلی و وظیفه ی هر آفریده ای است). این آئین نیز من را قانع نساخت. چنان شد که به "شیطان پرستی" و شرک به مدت یک سال روی آورده و این شیوه نیز راضیم نساخت و به دین یونانی گرایش یافته و بعد از آن و در 24 سالگی به اسلام روی نموده و مسلمان شدم.
بخش بانوان طریق الاسلام: شما در تاریخ 19 ژانویه ی 2003 به عضویت بخش بانوان سایت درآمدید. باور کنید مسئولان سایت وقتی شما در تاریخ 13 نوامبر موضوعی با عنوان "ساحت حجاب" را ارسال کردید شوکه شدند، در آن نوشته بودید:
"من مسلمان نیستم، ارتدکس، یهودی و مسیحی نیستم. ولی حجاب می پوشم.
آیا با نگاه های عجیب و غریب روبرو می شوم؟
بلی...
آیا اجازه می دهم این موضوع من را آزار دهد؟
خیر..."
تعجب ما برای آن بود که، همانطور که در موضوع ارسالی شما آمده بود، شما ارتدکس، یعودی و مسیحی نبودید، ولی حجاب می پوشیدید! اگر مسیحی بودید و حجاب داشتید، حرفی نبود و موضوع پذیرفتنی می شد، چرا که راهب های مسیحی موی خود را می پوشانند. شما چرا چنین تصمیمی گرفتید؟
دایم: من برای آن تصمیم به پوشیدن حجاب گرفتم، چون مشتاق بودم بدانم قضیه چگونه است. می خواستم خودم تجربه کنم، برای آنکه من اصالتاً لهستانی بوده و به پوشیدن روسری مخصوص لباس بابشوکی (که بیشتر زنان خانواده ی ما می پوشند) عادت کردم. با این وجود می دانستم که حجاب چیز متفاوتی است، چرا که چیزی بیش از پوشیدن سر بوده و یک نوع سمبل کامل پوشش است. برای همین؛ فکر کردم آن را بپوشم. اما قبل از آن با برخی زنان مسلمان در شبکه ی ایمان Belief Net و به طور خصوصی صحبت کردم تا اطمینان یابم که این کار باعث نارضایتی و جریحه دار شدن احساس کسی نمی شود.
به یک فروشگاه اسلامی رفته و یک عباء و مقنعه خریده و با این پوشش در برابر همه ظاهر شدم.
بواسطه ی این پوشش احساس آزادی به تمام معنی می کردم! دوست داشتم گه برای اولین بار جسم و بدنم تنها ازآن خودم بود و کسی نمی توانست به بدن و جسم من نگاه کرده و بر اساس آن من را ارزش گذاری کند.
از اینکه می دیدم چقدر احساس آرامش و راحتی یافته ام متعجب بودم. همچنین شگفت انگیز بود که وقتی حجاب می پوشیدم، ذهن و فکر من آرام و فارغ از رسیدگی به جسم و مادیان شده و می توانستم بر درونیات تمرکز داشته باشم.
همچنین برای نخستین بار در زندگی خود احساس متمایز بودن می کردم. احساس می کردم جسم و بدن من چیز متمایزی است، تنها برای خود من و شوهرم، مانند یک گنجینه.
از آن موقع تاکنون هرگز بدون حجاب بیرون نرفته ام. اینکه که خواهران مسلمان به من اطلاع دادند بهتر است موقع پوشیدن حجاب مطابق شیوه ی اسلامی رفتار کنم (تا بقیه رفتارهای غیرمسلمان من را به حساب اسلام نگذارند)، سرآغاز توجه و تلاش من برای آموختن دین اسلام و رفتارهای مورد قبول آن گردید.
خود را در توافق و همسویی زیادی با تعالیم دین اسلام و آنچه دین اسلام مورد پسند می داند یافتم.
بخش بانوان: باور کنید وقتی گفتید که بر آئین اغریقی (یونانی) هستید، بین مسئولان سایت بحث و مجادله پیدا شد بر سر اینکه آیا به شما اجازه ی طرح نظراتتان در سایت داده شود یا خیر و الحمدلله، خداوند ما را هدایت کرد که این اجازه و فرصت را بدهیم. البته پس از آنکه مراقبت از گفته های شما را در سایت بیش تر کردیم.
پرسش ما این است: آیا وقتی مسلمان نبودید با رفتار متفاوتی از جانب هر یک از اعضائ یا مدیر سایت روبرو شدید؟
دایم: خیر اصلاً رفتار متفاوتی را ندیدم. متوجه شدم که هرگاه مطالبی بیان می کردم که (عمداً) با دین اسلام مخالف بود، خواهران بلافاصله آن را تصحیح می کردند یا یکی از مدیران سایت مطلب را تصحیح می کرد.
از این بابت بسیار ممنون هستم و این حالت را در مواردی مشاهده کردم.
هرگز و در هیچ زمینه ای نخواستم چیزی بگویم یا کاری را انجام دهم که علیه دین اسلام باشد یا برای خواهران مسلمان ایجاد مشکل نماید. مادرم من را بر اساس احترام به باورهای مردن تربیت کرده بود؛ حتی اگر با باورهای من فرق داشته باشند و بر این اساس پرورش داداه بود که سعی کنم هرگز برخلاف باورهای کسانی که بدان معتقد می باشند کاری نکنم همچنین تلاش نمایم با پیروان اعتقادات گوناگون هماهنگ شده و از آنان بیاموزم و کاملاً از رفتاری که باعث انحراف در عقاید آنان شود بپرهیزم.
هرگز احساس نکردم کسی با من به خوبی رفتار نکرده یا با دیده ی تحقیر به من می نگرد.
بخش خواهران: در این اواخر متوجه شده بودیم که زمانی که عضو سایت شدی در اظهار نظرها علاقه ای به آشنایی با دین اسلام بروز نمی دادی و احساس می کردیم می خواهی در میان بانوان مسلمان باشی. آیا این برداشت درست است؟ چرا در هفته های نخست یا ماه های اول در بخش های دینی به طرح مسائلی مانند دستور تهیه ی غذا و آشپزی می پرداختی؟
دایم: بلی... می خواستم همراه زنان مسلمانی باشم که برای آنان نهایت احترام را قائل بودم. می دانستم که وقتی در یک سایت با زنان مسلمان باشم، به عنوان یک زن متاهل، گفتگوها به جاهایی که شایسته نبود کشیده نمی شد.
علاوه بر آن می دانستم وقتی با زنان مسلمان هستم آن ها به شیوه ی نامطلوب با من برخورد نمی کنند و کسی سعی نمی کند دین "اسلام" را به من بفروشد.
علی رغم آنکه به میزان زیادی با خواهران مسلمان سایت فرق داشتم، همیشه احساس می کردم نزد آنان مقبولیتی دارم که پیش تر چنین احساسی را تجربه نکرده بودم.
احساس می کردم که خواهران مسلمان افراد مناسبی برای آموختن دین اسلام و پاسخ دادن به سؤالات من هستند. می خواستم با کسانی باشم که شراب نمی نوشند، دنبال لعب و لهو نیستند و به بحث و گفتگو درباره ی مردها نمی پردازند. من چنین حالتی را در بخش خواهران سایت مشاهده کردم.
متوجه شدم در حالی که از لحاظ عقیده با هم تفاوت داریم، در بسیاری از مسائل همسو می باشیم و دریافتم که در مسیر رسیدن به حقیقت مسلمان و غیرمسلمان می توانند با هم حرکت نمایند.
دلیل اینکه وارد بحث دینی نمی شدم این بود که من چیز زیادی درباره ی اسلام نمی دانستم و دوست نداشتم درباره ی دین خودم صحبت نمایم. می ترسیدم اگر درباره ی دین یونانی درسایت حرف بزنم، شاید به طور عمد باعث ایجاد شک و شبهه در بین برخی تازه مسلمانان شوم، یا آنکه خواهران پایبند به دین گمان کنند که من قصد تبلیغ و بازاریابی دین اغریقی (یونانی) را دارم.
دیدم که بهتر است از مسائل دینی دوری کنم و تنها به این اندازه وارد بحث شوم که من بر دین یونانی هستم (یا سایر دین هایی که پیش تر داشتم).
دلیل اصلی طرح مطالب مرتبط با دستورهای آشپزی این بود که من دوست دارم آشپزی همه ی کشورهای جهان را یاد بگیرم و متوجه شدم که بسیاری از خواهران در این زمینه ی مورد علاقه ی من با من مشارکت می کنند.
نتیجه گرفتم که کار چندانی از دست من در کمک به خواهران در مسیر اسلام آن ها برنمی آید، اما حداقل می توانم کتابخانه ی آشپزی آن ها را پر تر کنم!
بخش خواهران: در تاریخ 23 اکتبر مطالب زیر را نوشتید:
"من دیگر بر دین اغریقی نیستم... آن روز از خواب بیدار شده و به نیایش صبحگاهی پرداختم... اما نمی توانستم این کار را انجام دهم. همانجا نشسته و با خود درباره ی هدف از انجام این کار اندیشیدم؛ از آن جایی که الهه ی مورد پرستش حضور نداشت و دیگر احساس نمی کردم که با او ارتباطی داشته باشم."
فکر می کنم که دلایل دیگری هم وجود داشته باشد که چنین حسی داشته باشی، این موضوع یک شبه رخ نداده است. چه چیزی باعث شده این احساس را داشته باشید؟ چه چیزی موجب گردید که در آن مرحله به دین اسلام فکر کنید؟
دایم: برخی اوقات احساس می کردم که ارتباط یا اتصالی بین من و الهه ی یونانی وجود ندارد. به نیایش های خود می پرداختم، قربانی پیش کش می کردم، اما همچنان احساس پوچی می کردم. حس می کردم که در مسیر هدایت نیستم، پاسخی برای سؤالاتم نیست و عشق یا حمایتی نمی بینم. می دیدم که تمام دعاها و مناجات من در برابر گوش های ناشنوا و صامت باقی مانده تنها و بی کس هستم.
در آغاز گمان داشتم که علت این حالت تلاش ناکافی من برای پیروی از دین یونانی (اغریقی) باشد. بنابراین تلاش هایم را در نیایش و قربانی کردن دو چندان کردم. اما این کارها نیز سودی نداشت. پس از آن نشسته و عمیقاً به اندیشه پرداختم، به این برداشت رسیدم که دلیل آن باقی نماندن اعتقاد به این الهه ها در درونم می باشد و تنها دلیل اینکه چنین باوری در من وجود ندارد این است که اصلاً این الهه ها در حقیقت وجود ندارند.
به دین اسلام فکر کردم، چرا که می دیدم با این دین بسیار همسو می باشم. اما طبیعت سرکش من و افکار مهجوری که در رابطه با یکتاپرستی در سر داشتم مانع آن می شد که به حقانیت دین اسلام اعتراف نمایم.
بخش خواهران: سبحان الله... من را به یاد این آیات قرآن کریم انداختید: {يا أيها الذين آمنوا استجيبوا لله وللرسول إذا دعاكم لما يحييكم واعلموا أن ال