كَ عَنْهُمْ﴾[1].

با کسانی باش که پروردگار خود را صبح و شامگاهان می‌خوانند و تنها رضاي او را می‌طلبند و هرگز به خاطر زيورهاي دنيا، چشمان خود را از آنها بر مگير.

ابن الحاج می‌گوید: هر کس رفعت و بلندمرتبگی می‌خواهد در برابر خدا تواضع کند چرا که عزت جز به اندازه افتادگی به انسان داده نمی‌شود.

و آنچه به این بحث مربوط می‌شود آگاهی است از اینکه سرشت انسانها به گونه‌ای می‌باشد که از شخصی که زیاد در مورد خودش صحبت می‌کند و یا دیگری را به ثنای خویش فرا می‌خواند و یا برای این کار مداح می‌طلبد نفرت دارند.

فضل و بزرگواری شایسته خداوند می‌باشد، و هر کس می‌خواهد (در این مورد) برای مردم صحبت کند از فضل خدا بر ایشان بگوید و نه از فضل خویشتن.

---------------------------------------------------------

[1]. سوره کهف : آیه 28.
ه‍ - حلم:
حلم چیزی نیست جز کنترل نفس به هنگام خشم، و پناه بردن به عقل در هنگام برانگیخته‌ شدن خشم و غضب. و این ـ سوگند به خدا ـ چیزی نیست جز نشانه قدرت و عنوان قهرمانی زیرا «سختگیری و محکم کاری به جهان پهلوانی نیست، بلکه کسی محکم کار است که به هنگام خشم و غضب خود را کنترل نماید»[1].

و چه کسی از دعوتگری که عرصه فعالیتش سینه‌های مردمان و نفس‌های آدمیان است بیشتر به این خُلُق و خوی نیاز دارد.

و از بارزترین اشکال حلم «کظم غیض»[2] است که چنان که مدارج کمال را طی کند به مرحله عفو و گذشت از مردم می‌انجامد و این از صفات پرهیزگاران است که به بهشتی می‌روند که پهنای آن به اندازه همه آسمانها و زمین است.

و هر کس از جام حلم نوشیده باشد درجات و مراتب آن را هم می‌پیماید ... صلة رحم را نسبت به کسی که از او بریده به جا می‌آود، و از ظلم‌اش درمی‌گذرد، و به کسی که درحق او بدی کرده، نیکی می‌کند.

و کسی که گمان کند حلم همان عجز و عفو، و بخشش همان ضعف، و رویگردانی از جاهل همان خوف و سستی است، اشتباه می‌کند و این را نمی‌گوید مگر کسی که از گناه عزت می‌گیرد که آن خُلُق و خوی ناپسندی است، و همچنانکه می‌بینیم با حلم منافات دارد.

روزی زین العابدین بن علی بن حسین –رضی الله عنهما- وعن آبائه ـ از مسجد خارج شد، شخصی او را دشنام داد، و مردم فوری عکس العمل نشان دادند. و او گفت: او را به حال خود بگذارید، سپس به او رد کرد و گفت: آنچه را که خداوند از عیوب ما بر شما پوشانده است بیشترند، آیا حاجتی داری تا یاری‌ات کنیم؟

مرد خجالت کشیده، و او کسوه و لباسی را که داشت به مرد داد و فرمود تا هزار درهم نیز به او بدهند و مرد چون این را دید گفت: براستی که تو از اولاد پیغمبران می‌باشی.
-----------------------------------------------

[1]. این حدیث را سهل بن سعد روایت و مسلم و بخاری نقل کرده‌اند ولفظ آن: «ليس الشديد بالصرعة إنَّما الشديد الذي يملك نفسه عند الغضب».

[2]. یعنی: به هنگام عصبانیت خشم خود را اظهار نکردن و بلکه فرو خوردن خشم. مترجم.
سختگيری و درشت خويي
از سعید بن عبدالرحمن زیبدی نقل شده که گفت: قرّاء[1] ساده‌گیر، گشاده‌رو و خنده به لب مرا خوشحال و به تعجب می‌اندازند ولی آن کسی که با گشاده‌رویی با او برخورد می‌کنی و او با تندخویی برخورد می‌کند و به خاطر علمش بر تو منت می‌گذارد، خدا امثال ایشان را در بین مردم زیاد نگرداند.

ای دعوتگران! مردم به دامانی مهربان و رویی خوش و با گذشت نیاز دارند، و به دوستی که آنها را در برگیرد و بردباری که عرصه را بر آنها به خاطر جهلشان تنگ نگرداند. به کسی نیاز دارند که غم آنها را به دوش بکشد، و نه اینکه با هم و غم خود بر دوششان سنگینی کند ... و در رکاب او توجه و رضایت بیابند.

و به همین دلیل رحمت خداوندی بر محمد  -صلى الله عليه وسلم- که پیغمبری الگو است، ارزانی شده: ﴿فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّنَ اللّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ﴾[2].

در پرتو رحمت و لطف پروردگار، تو با مردم مهربان شدي در حالي كه اگر خشن و تندخو و سنگدل بودي از اطراف تو پراكنده می‌شدند. پس از تقصير آنان درگذر، و آنها را مشمول عفو خود گردان و براي آنها طلب آمرزش كن.

و لذا پیغمبر صلى الله عليه وسلم- هیچ وقت به خاطر خودش بر کسی خشم نگرفت و به علت ضعف بشری یارانش نرنجید، هر چه در اختیار داشت از آنان دریغ نکرد، و با آنها بر سر آنچه دارند منازعه نکرد و بردباری و نیکی و مهربانی‌اش گنجایش آنان را داشت.

زمانی که قلبی مهربان و سرشتی رقیق و با نرمش به همراه علم و حکمت به بنده اعطا شود، بر کسی که در درجه پایین است و یا بر شخص جاهل به خاطر مخالفت و ممانعتشان درشتی نمی‌کند، و این در حالی است که دنیا پر است از کسانی که ناصحان را دوست ندارند.

آری، دعوتگرِ به سوی حق که ماهر و نیرومند باشد از جلوگیری و ممانعت و نفرت مردم متعجب نمی‌شود، و بلکه به خاطر مهربانی و شفقت نسبت به آنها پیوسته حریص است بر اینکه پشت سر هم به سوی آنان بازگشت کند، همچنانکه والدین از پافشاری در دادن غذا به هنگام سلامتی و دوا به هنگام بیماری به فرزندانشان خسته نمی‌شوند، و بلکه در حدیثی که ابوداود، نسائی، ابن ماجه و ابن حبان به روایت ابوهریره –رضی الله عنه- نقل کرده‌اند، پیغمبر –صلى الله عليه وسلم- فرمودند: همانا من نسبت به شما مثل والد هستم نسبت به فرزندش.

آیا شفقتی بالاتر از شفقت والد بر فرزندش وجود دارد. و چه بسیار محمد –صلی الله علیه وسلم- روی گردانی قومش را با این درخواست نبوی پاسخ داد که خدایا! قوم مرا هدایت کن که آنان نمی‌دانند.
------------------------------------------------------

[1]. منظور از قرّاء در اینجا علماء می‌باشد.

[2]. سورة آل عمران : آیه 159.
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:18.txt">نشانه‌‌های حکمت در دعوت</a><a class="text" href="w:text:19.txt">نشانه اول  شناخت خُلُق و خوی مردم و اصناف مدعوين</a><a class="text" href="w:text:20.txt">نشانه دوم انتخاب اوقات مناسب و غنيمت شمردن مناسبات</a><a class="text" href="w:text:21.txt">نشانه سوم مراعات اهميت مسائل و ترتيب اولويات</a></body></html>نشانه‌‌های حکمت در دعوت

بعد از این مقدمه که گمان می‌کنم از خلال آن بعضی از نشانه‌های وجود حکمت و مسالک آن را از طریق شناخت حقیقت حکمت و بارزترین صفات دعوتگر دریافتید، می‌خواهم بعضی از این نشانه‌های حکمت را مفصل‌تر بیان کنم، و این بسط و تفصیل در ادامه در خلال آشنایی با خُلُق و خوی نفس آدمیان و طبقات و اصناف مدعوین و انتخاب اوقات و غنیمت شمردن مناسبات مطرح می‌شود، سپس از طریق تأمل در راهها و مسالک دعوت که از آن جمله‌اند: نیکویی گفتار، پافشاری در استفاده از تلمیح و اشاره در صورتی که ما را از تصریح بی‌نیاز کند. و نیت پوشاندن [عیوب مردم] و نصیحت، دوری ـ در حد امکان ـ از شهرت یافتنی که پیامدش افتضاح و رسوایی است، مدارای مشروع و چشم‌پوشی از لغزش‌ها تا آنجا که امکان دارد.

برادر گرامی! در ادامه بعضی از این اشارات به تفصیل آورده شده است: 
نشانه اول
 شناخت خُلُق و خوی مردم و اص