اند به اسلام نسبت داده‌‌اند و آنچه کفر و شرک و ضد قرآن و عقل و موجب انهدام اسلام و انحطاط و تفرقة مسلمين بوده، در کتب زيارات و ادعيه به عنوان حديث و روايت آورده‌اند و اسلام را مجموعه‌اي از خرافات و موهومات و تملق و چاپلوسي از بزرگان اسلام معرفي کردهاند و مردم را به بهانة ذکر کرامات و معجزات و فضائل بزرگان دين از اصل دين و از قرآن دور ساختهاند و از معارف اسلام و قرآن بي‌خبر نگه داشتهاند و آنان را به تعظيم و تمجيد پيغمبر و امام مشغول و اغفال نمودند، و براي رفتن سر قبرها و مزارها ثوابها و اجرهاي بي‌حساب و غلوّآميز و ناموافق با عقل و قرآن تراشيدهاند و مردم را به کارهاي بيهوده سرگرم کردهاند ودين و دنيا و اموال آنان را ربودهاند و خرافات را به نام دين به مردم تزريق کردهاند، علماء نيز نه تنها مخالفت نکردهاند بلکه با سکوت خود به طور ضمني تأييد آنان نيز کردهاند! ما در اين مختصر براي بيداري مسلمين متن تعدادي از زيارتنامه‌ها را بررسي کرديم، شايد مردم ما از کيد و مکر ايشان رهايي يابند.خوانندة محترم! به اجماع تمامي علماي اسلام، عبادت توقيفي است، يعني هيچ عبادتي جايز نيست مگر آنچه را که خداي تعالي اذن داده و رسولش تعليم کرده باشد. از اين رو در مطالب اين کتاب که شايد مطالب آن نيز براي شما مأنوس نبوده‌است، با دقت بينديش و در اعمالي که به قصد تقرب به پيشگاه الهي انجام مي‌دهي از نو تامل و تفکر کن و با توجه به آية مبارکة: ﴿وَلَا تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ﴾= از چيزي را که بدان علم نداري پيروي مکن (الإسراء/36), از اعمالي که مدرک و دليلي متقن بر مشروعيت آنها در دست نيست، از جمله زيارت قبور [با اين خرافتها] و توسل به غير خدا و نذر براي غير خدا و ... بپرهيز.
اميدوارم که اين کتاب لا اقل شما را به تجديد نظر در اموري که بدون دليلي متقن به آنها عادت کرده‌ايم و آنها را جايز بلکه مستحب پنداشته‌ايم وادار سازد. و ما توفيقنا إلا بالله و اميدوارم که خداوند متعال، اين تأليف را در ميزان حسنات اين حقير قرار دهد و آخر دعوانا أن الحمد لله رب العالمين.
خادم شريعت مطهر
سيد ابوالفضل ابن الرضا برقعي قمي
2/9/1368 به مقتضاي آية ﴿وَنَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي﴾ = «و در آن از روح خويش دميدم» (الحجر/29 و ص/72) روح مكان دارد و مجرد از زمان و مكان نيست و اضافه به مكاني‌است و مكان روح همان بدن دنيوي و يا قالب برزخي‌است و بدن مَرْكَب روح است. اين مطلب روشن و محسوس است و احتياجي به برهان ندارد و اين روح محدود, چون ذاتاً محدود است صفات او از علم و هنر نيز محدود است زيرا حدود عوارض همان حدود معروض است و زيادتر از آن نيست.
پس روح موجود زنده همه چيز را نمي‌داند و از همه چيز و همه جا مطلع نيست, بلكه به واسطة تحصيل علم, و يا به واسطة وحي الهي مي‌تواند اطلاعاتي حاصل كند چنانكه خدا به رسول خود فرموده: ﴿وَمَا أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلاً﴾  = از دانش جز اندكي داده نشده‌ايد (الاسراء/85), و فرموده: ﴿وَلَا تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ ﴾ = از آنچه بدان علم نداري پيروي مكن (الاسراء/36)، و مي‌فرمايد: ﴿وَقُلْ رَبِّ زِدْنِي عِلْماً﴾  = و بگو پروردگارا بر دانشم بيفزا (طـه/114)، و آيات بسيار ديگر .
اين در حالي است كه در دنياست, و چون پس از وفات از بدن خارج و به قالب مثالي برزخي وارد گردد از حقيقت خود خارج نمي‌شود.
پس صالحين و نيكان از اينجا به جايي ديگر و به جهاني عالي‌تر از اين جهان و قالبي لطيف‌تر مي‌روند. حق تعالي فرموده: ﴿فَأَمَّا إِنْ كَانَ مِنَ المُقَرَّبِينَ فَرَوْحٌ وَرَيْحَانٌ وَجَنَّةُ نَعِيمٍ﴾= پس اگر محتضر از مقربين باشد براي او راحتي و ريحان پر نعمت است (الواقعه/88 و89)، و همچنين فرموده: ﴿وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ الله أَمْوَاتاً بَلْ أَحْيَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ فَرِحِينَ بِمَا آَتَاهُمُ الله مِنْ فَضْلِهِ وَيَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِينَ لَمْ يَلْحَقُوا بِهِمْ مِنْ خَلْفِهِمْ أَلَّا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ يَسْتَبْشِرُونَ بِنِعْمَةٍ مِنَ الله وَفَضْلٍ وَأَنَّ اللهَ لَا يُضِيعُ أَجْرَ المُؤْمِنِينَ ﴾ (آل عمران/169-171). در اين آيات نكات و مطالبي است كه انسان را از اوهام و خرافات مي‌رهاند, از اين رو توجه خوانندگان را به مطالب زير جلب مي‌كنم:
آيه مي‌فرمايد: البته گمان مبر آنان كه در راه خدا كشته شده‌اند, مرده‌اند (اگر چه روح از بدنشان جدا شده و وفات كرده‌اند) بلكه زنده‌اند (در واقع به زندگي بهتر و جاي بهتري نائل شده‌اند و) نزد پروردگارشان روزي داده مي‌شوند, و به آنچه خدا از فضل خود به ايشان عطا كرده شادند ونسبت به آنان كه از پس خودشان بهايشان ملحق نشده‌اند طلب شادي مي‌كنند كه نه ترسي بدارند و نه ايشان را اندوهي باشد, و خود نيز با نعمت و فضل الهي شادمانند, و همانا خداوند اجر مؤمنين را ضايع نمي‌كند.
جملة ﴿أَحْيَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ﴾ = نزد پروردگار شان زنده‌اند (آل عمران/ 169) دلالت دارد اگرچه طبق آيه ﴿كُلُّ مَنْ عَلَيْهَا فَانٍ﴾ =  همه فاني هستند (الرحمن/26), وطبق آية ﴿إِنَّكَ مَيِّتٌ وَإِنَّهُمْ مَيِّتُونَ﴾ = هم رسول خدا (ص) و هم ديگران مي‌ميرند و از اين دنيا مي‌روند (الزمر/30), ولي مقربان الهي پس از آنكه از جهان فاني رفتند, در نزد خدا به نعمت هايي كه كيفيت آن را جز خدا نمي‌داند نائل مي‌شوند, و كفار و فجار نيز دچار آلام خواهند شد.
حال بايد ديد ﴿عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ ﴾ = نزد پروردگار شان روزي مي‌خورند (آل عمران/ 169) كجا است؟ آنان عند ربهم هستند نه "عند الخلق" و نه "عند القبر". پاسخ اينكه عند الرب كجا است؟ در آيه‌اي ‌است كه مي‌فرمايد ﴿لَـهُمْ دَارُ السَّلَامِ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَهُوَ وَلِيُّهُمْ ﴾ = براي ايشان دار السلام و خانة سلامتي است نزد پروردگارشان و او سرپرست ايشان است (الأنعام/127) چنانكه مي‌فرمايد: ﴿وَاللهُ يَدْعُو إِلَى دَارِ السَّلَامِ﴾ = خدا نيكان را به سوي دار السلام فرا مي‌خواند (يونس/25)، پس نزد پروردگار غير از نزد مخلوق و غير از نزد قبر و يا دنياست, چنانكه فرموده: ﴿مَا عِنْدَكُمْ يَنْفَدُ وَمَا عِنْدَ الله بَاقٍ ﴾ =  آنچه نزد شماست تمام شدني است و آنچه نزد پروردگار است باقي مي‌باشد (النحل/96)، و البته رزقي كه مي‌خورند رزق و طعام دنيايي نيست(1).
بنابراين رزقي كه خدا وعده كرده و فرموده: ﴿عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ﴾ (آل عمران/ 169) همان رزق عالم باقي است نه رزق دنياي فاني چنانكه فرموده : ﴿إِنَّ هَذَا لَرِزْقُنَا مَا لَهُ مِنْ نَفَادٍ﴾ = اين است رزق ما كه تمام نمي‌شود (ص/54).
در قسمت ديگري از آيات فرموده: ﴿فَرِحِينَ بِمَا آَتَاهُمُ الله مِنْ فَضْلِهِ﴾ = خوشند به آنچه خدا از فضل خود به ايشان عطا كرده و شادند (آل عمران/170)، آنچه خدا از فضلش داده دنيا نيست, زيرا دنيا را داشتند و از ايشان 