 رفتم و پس از عيادت او از ايشان در مورد امام زاده سوز علي پرسيدم، گفت: نپرس که موجب دردسر است. گفتم: نترسيد من در اينجا زياد نمي‌‌مانم و با کسي در اين شهر از اين راز سخني نمي‌‌گويم، گفت: مأمورين انگليس مي‌خواستند از شيراز تا بندر بوشهر جادة شوسه احداث کنند, در مسير اين جاده با خرابه‌اي مواجه شدند که مردم منطقه احتمال مي‌دادند کسي در خرابه مدفون باشد. شبها مردي به نام «سوز علي» در اين خرابه مي‌خوابيد، مأمورين انگليس سنگ قبري تهيه کردند ودر دويست قدمي خرابه زير خاک پنهان کردند و به سوز علي گفتند: تو خوابي را جعل کن و بگو که درخواب‌ ديده‌ام که در اين خرابه قبري نيست, بلکه قبر در دويست قدمي آنجا است، خاک آنجا را بکنيد تا سنگش ظاهر گردد. اين خواب ميان عوام منتشر شد, مردم با سلام و صلوات بيل بر دوش گرفتند و سنگ را از زير خاک پيدا کردند، ولي نمي‌‌دانستند که آن قبر را به نام که بخوانن ، ناگزير به نام همان گدايي که آنجا مي‌خوابيد آنجا را امام ‌زاده سوز علي نهادند و الان صدها هزار تومان آنجا خرج شده و محل شمع و چراغ و نذورات و امثال آن شده‌است!
کار خرافات و بي‌ فکري عوام به جايي رسيده که فرد حقه ‌بازي, سنگ بام غلطاني را به يکي از محلات مشهد آورده و بين مردم پخش کرده‌است هر که حلال ‌زاده باشد مي‌تواند اين سنگ را بلند کند و مردم فوج ‌‌فوج به ديدن سنگ مي‌‌روند و سعي مي‌کنند آن را بلند کنند!
اين است نتيجة عدم انجام وظيفة علما و جهل و انحطاط و غفلت مسلمين، در حالي که هزاران آخوند و مبلغ در مشهد به نام اسلام، نان مسلمين را مي‌خورند ولي مردم را از حقايق دين آگاه نمي‌کنند!
به ياد دارم در زمان اقامت در مشهد، هنگام خروج از مرقد، در ميان رواق و در برابر جمعيت، جواني جلوي مرا گرفت و دامن لباسم را در مشت گرفت و با گريه گفت: اي امام رضا! تا حاجتم را ندهي رهايت نمي‌‌کنم و با اصرار عجيبي از حقير حاجت مي‌خواست، گفتم حاجتت چيست؟ گفت: اي امام تو خودت بهتر مي‌داني! هر چه از حاجتش مي‌‌پرسيدم جواب مي‌‌داد تو خودت بهتر مي‌داني، هر چه سعي کردم خود را از دستش خلاص کنم، نتوانستم ناچار خدام (خدمتگزاران) را صدا زدم تا او را مشغول كردند و من به زحمت توانستم فرار کنم.
يک بار نيز در سفري به شيراز در نزديکي «آباده» ماجرايي برايم رخ داد که آن را در زندگي‌ نامه خود آورده‌ام. آري اين است حال عوام که نتيجة نشر خرافات است. علت اين وضع تأسف ‌بار آن است که مردم از حقايق دين و کتاب آسماني بي‌خبرند و از معارف اسلامي و قرآني اطلاعي ندارند و بزرگان دين را به درستي نمي‌شناسند و هر کفر و شرک و خرافاتي را که به نام امام نشر دهند، خريدارند و گروهي به نام مداح و روضه‌‌خوان و ... هر چه مي‌خواهند به نام دين و امام به خورد مردم مي‌‌دهند. 
اين جانب از اين وقايع تاثيرانگيز که نمونه‌اي از آن را در سطور فوق ملاحظه کرديد بسيار ديده‌ام, از جمله در زمان سکونتم در خراسان شتري را در خيابان رها کردند، شتر تا جايي که راه بود رفت تا اينکه به صحن امام رضا (ع) رسيد (يا در واقع صحني که توسط شاه عباس شرابخوار احداث شده و الا حضرت رضا (ع) صحني نداشته‌است) در اين هنگام گروهي از عوام به دور شتر جمع شده و هياهو و غوغايي بر پا کردند که شتر به زيارت امام (ع) آمده‌است به حدي که گويا اين خبر در روزنامه‌‌هاي آن زمان نيز منعکس شد. حتي کسي موسوم به آيت ‌الله نمازي به من گفت: شما معجزة به زيارت آمدن شتر را چه مي‌گوييد ؟ گفتم: چرا همين يک شتر به زيارت آمده و شتران ديگر نمي‌آيند؟ گفت: اين شتر شيعه بوده و داراي ولايت بوده و باقي شتران چنين نيستند! باري شتر را بسيار اذيت کردند و پشمش را براي تبرک کندند و حتي به ديگران نيز فروختند!
زماني ديگر در مشهد سنگهاي بزرگي را که مقابل ايوان طلاي مرقد امام رضا (ع) قرار گرفته بود مشاهده کردم، گفتم: چرا اين سنگها را بر نمي‌‌دارند؟ گفتند: اين سنگها به زيارت آمده‌اند!! گفتم: چگونه سنگ به زيارت مي‌‌آيد، گفتند: سنگ ايمان شان کامل است اما تو که باور نداري ايمانت ناقص است. آن وقت فهميدم که ايمان کامل از نظر بعضي ‌ها چه معنايي دارد؟!
به هر حال کار به جايي رسيده‌است که هر جا استخواني در زميني پيدا شود، تعدادي شايعه ‌ساز جمع مي‌‌شوند و قصة يک خواب را انتشار مي‌دهند که اينجا مرقد امام ‌زاده‌اي است که شفا مي‌‌دهد، حاجت مردم را روا و بلاها را برطرف مي‌کند و به اندک مدتي مردم دور آن گرد آمده و پولها و فرشها و اثاثيه و مسافرخانه و اوقاف بسيار براي گور خيالي و مجهول الهويه فراهم مي‌شود و گروهي مفتخور از درآمد موقوفات و نذورات و فروش قبر در اطراف مرقد به نان و نوايي مي‌‌رسند. از جمله در آستانة گيلان، براي کسي موسوم به سيد جلال‌الدين اشرف در نزديکي سفيدرود، بارگاهي ساخته‌اند که در بين فرزندان ائمه چنين شخصي شناسايي نشده‌است، اما چه پولهايي که در ضريح او ريخته نمي‌شود!!
به قول شاعر مصري احمد شوقي:
أحياؤنا يسترزقون بدرهم 		وبألف ألف ترزق الأموات!
يعني زندگان ما براي روزي خود به درهمي محتاج هستند در صورتي که هزاران درهم به اموات داده مي‌شود. چنين مي‌‌گويند که وي اين شعر را در ايام قحطي سروده, زماني که زندگان در به‌ در به دنبال يک درهم بودند ولي در همان حال هزاران درهم در ضريح اموات مي‌‌ريختند!با شيوع اينگونه خرافات و روايات و اخبار جعلي، مشکلاتي در جهان اسلام به وجود آمده که بر عهدة هر مسلمان عالمي است که با تمام توان با آنها مقابله کند، از جمله: 
1- کثرت کتب احاديث غير معتبر و آميزش حق و باطل و حيران شدن محصلين (طلبه‌هاي علوم ديني).
2- تعصب مذهبي متدينين و از دست‌ دادن عقل و انصاف و طرفداري از امور نامستند و ناموجه.
3- ايجاد غرور و افتخار جهال به همين امور و قرار گرفتن آنان به عنوان ابزار دست توسط دکانداران مذهبي.
4- اتلاف وقت و مال در نشر کتب خرافي و اوقاف بسيار براي مقابر و اسراف در اين امور.
5- نشر شرک و خرافات در ميان مردم به نام مذهب و سوء استفاده از ائمه و اولياي دين.
6- ترک اقتداء به افعال بزرگان اسلام و قلَّت سعي و تلاش در راه دين و جهاد في سبيل الله و پرداختن به اعمال بيهوده از قبيل زيارات و نذورات مرجوح و باطل و گريه‌ و زاري و تشکيل دسته‌جات عزاداري و قمه ‌زني و ... 
7- اشاعه و نشر بدعتها و شعائر من عندي (= ساختگي) به نام مذهب و اسلام و اهمال در احکام حقيقي دين.
متاسفانه اگر کسي براي روشني افکار مسلمين قدمي بردارد و يا قلمي بر کاغذ بگذارد پاسداران خرافات (يا پاسدران امام رضا) به بهانة طرفداري از ائمه و اولياي دين، وي را متهم ساخته و کافر و فاسق خوانده و فرصت نمي‌‌دهند که عوام, سخنان چنين کساني را بشنوند.
هدف نگارنده از تاليف اين کتاب آن بود که عده‌اي از مردم منافق و بي‌اعتقاد به خدا و رسول، به نام اسلام و به بهانة اظهار ارادت به اهل بيت پيغمبر (ص) در طول مدت چند قرن هرچه خواست