 به او گفتند: تو از دین برگشته‌ای پس دوباره به آن برگرد و مسلمان شو.
برای آنجا نیز که می‌گوید: «اختصاص امام علی به این سخن بر نبودن این صفت و ویژگی در غیر او دلالت می‌کند» دو جواب برای آن ارایه می‌کنیم. اولا: اگر این سخن را قبول کنیم می‌گوییم: پیامبر ص فرمود: «این پرچم را به کسی می‌دهم که خدا و پیامبرش را دوست دارد، و آنان نیز او را دوست دارند. خداوند به وسیله او قلعه را فتح می‌کند» مجموعه این سخن به او اختصاص یافته است و آن این است که فتح به وسیله او صورت گرفته است. ولی از اینکه یک فتح مشخص به وسیله او صورت گرفته است لازم نمی‌آید که برتر و بزرگتر از غیر خود باشد. چه برسد به اینکه امامت با این کار به او اختصاص پیدا کند.
دوم: ما قبول نمی‌کنیم که این مسأله باعث تخصیص علی(رض) به امامت شود. بلکه مثل این است که گفته شود: این مال را به مرد فقیری یا مرد مؤمنی می‌دهم. یا امروز به عیادت مریض نیکوکاری می‌روم. یا این پرچم را به مرد شجاعی می‌دهم و ... این جمله‌ها دلالت نمی‌کنند بر اینکه این صفات در فرد دیگری وجود ندارند. بلکه دلالت می‌کنند بر اینکه این شخص دارای این صفت است نه اینکه آن را از دیگران نفی کند.
سوم: اگر فرض شود که علی(رض) در آن وقت برتر بوده است لزومی ندارد که بعد از آن مدت هیچ کس به درجه او نرسیده یا از او برتر نشده است.
چهارم: اگر فرض کنیم که او برتر است. باز هم دلیل نمی‌شود که معصوم بوده و برای امامت تعیین شده است. بلکه بسیاری از شیعه زیدیه و متأخرین معتزله و ... به برتری او باور دارند اما با این حال معتقد به امامت ابوبکر هستند و به نظر آنها امامت کسی که برتر نیست جایز می‌باشد.
----------------------------------------------------
1) نگا: صحیح بخاری،(5/18)و صحیح مسلم،(4/1871-1872).رافضی می‌گوید: «دلیل هشتم حدیث پرنده است: همه علمای حدیث روایت کرده‌اند که روزی پرنده‌ای بریان شده خدمت پیامبر ص آوردند. پیامبر ص فرمود: خداوندا محبوب‌ترین مخلوق پیش خود و من را نزد من بفرست تا با من از این پرنده بخورد. علی(رض) آمد و در زد. أنس به او گفت: پیامبر ص کار دارد. علی(رض) برگشت. سپس پیامبر ص دوباره همان دعا را تکرار کرد. علی(رض) باز آمد و در را کوبید. أنس جواب داد: مگر نگفتم که پیامبر ص مشغول است! علی(رض) برگشت. پیامبر ص دوباره دعا را تکرار کرد. این بار علی(رض) آمد و با شدت بیشتری در را کوبید که صدای آن به گوش پیامبر ص رسید و به او اجازه ورود داد. و به او فرمود: چرا دیر آمدی؟ علی(رض) گفت: من آمدم ولی أنس به من اجازه ورود نداد. باز آمدم اما او دوباره مرا رد کرد تا اینکه بار سوم آمدم پیامبر ص فرمود: ای أنس چرا این کار را کردی؟ او جواب داد: خواستم که این دعا شامل یکی از انصار شود. پیامبر ص فرمود: ای أنس آیا در بین انصار کسی بهتر و برتر از علی وجود دارد؟
پس وقتی که او محبوب‌ترین مخلوق نزد خداست لازم است که او امام باشد».
چند جواب به این ادعا خواهیم داد: می‌خواهیم که صحت این حدیث را به اثبات برساند. آنجا که می‌گوید: «همه علما این حدیث را روایت کرده‌اند، به آنها دروغ بسته است. زیرا این حدیث را هیچ کس از نویسندگان کتابهای حدیث صحیح روایت نکرده است و هیچ کدام از ائمه حدیث نیز بر صحت آن رأی نداده‌اند. بلکه بعضی از مردم آن را نقل کرده‌اند همان طور که درباره فضایل افرادی غیر از علی(رض) نیز احادیثی را روایت کرده‌اند. در مورد فضایل معاویه نیز احادیث فراوانی روایت شده است، و در این باره کتابهایی هم تألیف کرده‌اند. اما اهل علم به حدیث هیچ کدام از این احادیث را در مورد هیچ کس قبول ندارند.
دوم: به نظر اهل علم و شناخت روایت، حدیث پرنده جزو احادیث دروغ و ساختگی است. ابوموسی مدینی می‌گوید: «تعداد زیای از حافظان حدیث سلسله‌های حدیث پرنده را به خاطر شناسایی و بررسی جمع کرده‌اند. از جمله حاکم نیشابوری، ابونُعیم و ابن مردویه. درباره این حدیث سؤال کردند او با وجود اینکه به تشیع نسبت داده شده است، جواب داد: این حدیث درست نیست و ساختگی می‌باشد.
سوم: خوردن پرنده‌ای چندان مسأله عظیمی نیست که محبوب‌ترین مخلوق خدا بیاید تا از آن بخورد. زیرا طعام دادن به خوب و بد جایز است. در این باره نزد خداوند هیچ امتیاز و قربی برای این خوراک وجود ندارد. این کار هم هیچ کمک و استفاده‌ای در جهت مصلحت دین و دنیا ندارد. چه کار عظیمی این جاست که محبوب‌ترین مخلوق خدا آن را انجام دهد؟!
چهارم: این حدیث با مذهب رافضی‌ها در تضاد است. زیرا آنها می‌گویند: پیامبر ص می‌دانست که علی(رض) محبو‌ب‌ترین مخلوق خداست و او را به عنوان خلیفه بعد از خود تعیین کرده بود. اما این حدیث بر این امر دلالت می‌کند که او محبوب‌ترین مخلوق خدا را نمی‌شناخته است.
جواب پنجم: این است که گفته شود: پیامبر ص یا می‌دانست که علی(رض) محبوب‌ترین مخلوق خداست و یا اینکه نمی‌دانست. اگر این مسأله را می‌دانست، می‌توانست کسی را دنبال او بفرستد. همان طور که معمولا به همین صورت یاران خود را دعوت می‌کرد. یا اینکه دعا کند و بگوید: خداوندا علی را نزد من بیاور! زیرا او محبوب‌ترین مخلوق نزد تو است. چه نیازی بود که دعایش را با ابهام بگوید؟ اگر هم اسم علی(رض) را می‌آورد أنس نیز از دست خواسته بیهوده خود راحت می‌شد و در را بر روی علی(رض) نمی‌بست. اگر هم پیامبر ص این موضوع را نمی‌دانست. این ادعای آنها که می‌گویند پیامبر ص این موضوع را می‌دانست باطل می‌شود. علاوه بر این در متن حدیث آمده است: «محبوب‌ترین مخلوق به نزد «خود و من» حال چگونه امکان دارد که پیامبر ص محبوب‌ترین مخلوق به نزد خودش را نشناسد؟!
ششم: احادیث ثابتی که در کتابهای صحیح حدیث آمده است و اهل علم به حدیث نیز بر صحت و قابل قبول بودن آنها اجماع کرده‌اند مخالف این روایت هستند. حال چگونه می‌توان با این حدیث دروغ و ساختگی که به هیچ وجه به صحت آن رأی داده نشده است با آن همه احادیث صحیح معارضه کرد؟رافضی می‌گوید: دلیل نهم: اکثر علما روایت کرده‌اند که پیامبر ص به اصحاب دستور داد تا به اسم امیرالمؤمنین به علی(رض) سلام کنند و فرمود: علی سرور مسلمانان، امام متقیان و رهبر و پیشوای انسانهای نیکوکاری است که در قیامت مثل اسبان پیشانی سفید مشخص و نمایان خواهند بود. و فرمود: علی ولی هر مسلمانی بعد از من است. باز درباره او فرمود: بی‌تردید علی از من است و من از علی هستم. او نسبت به هر زن و مرد مسلمانی نسبت به نفس خودشان مقدم و شایسته‌‌تر است. پس با این حال باید فقط او امام باشد. این احادیث نصوص درباره همین موضوع هستند.
از چند جهت می‌توان به این ادعا جواب داد: اول: باید سند و سلسله این حدیث را ذکر کرده، صحت آن را ثابت نماید. اما او این حدیث را به هیچ کتابی نسبت نداده است. اینکه می‌گوید: «اکثر علما آن را روایت کرده‌اند» دروغ است. این حدیث در هیچ یک از کتابهای معروف حدیث وجود ندارد. نه در کتابهای صحیح، نه مسند، و نه کتابهای سنن و ... این حدیث روایت نشده است