او زنده بود جانشین شد. پس باید در غیبت طولانی و بعد از وفات او به طریق أولی خلیفه و جانشین باشد» جواب این است که پیامبر ص در زمان حیات و غیبت کوتاه مدت خود کس دیگری را در موقعیتهایی مهمتر از موقعیت علی(رض) به عنوان جانشین در مدینه تعیین کرده بود، و کسانی نیز که در مدینه حضور داشتند به مراتب بیشتر و برتر از آن دفعه‌ای بودند که علی(رض) را به عنوان جانشین تعیین کرد. بعد از غزوه تبوک نیز در حجه الوداع کسی غیر از علی(رض) را به جانشینی منصوب کرد. لذا خلیفه کردن علی پس از وفات حضرت به خاطر آن نیست که جانشین کردن وی در مدینه در زمان خروج پیامبر ص شایسته‌تر و مناسبت‌تر از جانشین کردن سایر اصحاب است، چون پیامبر در موقعیتهای حساس‌تری افرادی غیر از علی را به نگهبانی از مدینه گماشته است، از جمله در زمان حجه الوداع که علی در یمن بود و در مراسم حج هم به پیامبر ص پیوست. ولی پیامبر ص کسی غیر از علی را به جانشینی خویش در مدینه گماشت.
پس اگر اصل این است که جانشینی در زمان حیات بعد از وفات نیز ادامه داشته باشد پس کسی که در حجه‌الوداع به جای پیامبر ص در مدینه بوده است به خاطر اینکه آخرین مورد می‌باشد برای ادامه جانشینی بعد از وفات پیامبر ص شایسته‌تر است.
خلاصه اینکه جانشینی‌ها در مدینه به علی(رض) اختصاص نداشته است، و بر افضلیت و برتری و نیز بر امامت دلالت نخواهند کرد. زیرا پیامبر ص در طول زندگی مبارکش در مدینه غیر از علی(رض) تعداد زیادی از اصحاب را به جانشینی خود تعیین کرده است. اما این جاهلان فضایل عام و مشترک بین علی(رض) و دیگران را با وجود اینکه در بعضی موارد شخص دیگری در این فضایل از او کامل‌تر نیز باشد به علی(رض) اختصاص داده‌اند. همان طور که در بسیاری از نصوص دینی و رویدادها نیز همین کار را کرده‌اند.رافضی می‌گوید: چهارم اینکه پیامبر ص با وجود اینکه مدت زمان کمی از مدینه خارج شد علی(رض) را به جانشینی منصوب کرد. پس لازم است که بعد از وفات ایشان نیز به اتفاق آراء او خلیفه باشد و به خاطر اینکه پیامبر ص او را از مدینه عزل نکرد. پس باید بعد از ایشان در مدینه او خلیفه باشد، و چون در مدینه خلیفه بوده به اتفاق علما باید در غیر مدینه نیز خلیفه و جانشین باشد.
جواب اینکه این هم از حجتهایی است که از تار عنکبوت هم سست‌تر است و بر چند وجه می‌باشد:
اول اینکه: مثل راوندیه که ادعا دارند پیامبر ص بعد از وفات عباس را جانشین خود کرده، ما هم ادعا می‌کنیم که ایشان ابوبکر را به جانشینی تعیین کرده‌اند. تمام احادیث و روایات ثابت شده در این مسأله هم دلالت بر جانشینی ابوبکر می‌کند و این را همه مطلعان از منابع حدیثی می‌دانند. به طوری که می‌توان به راحتی ادعا کرد اگر پیامبر ص کسی را جانشین کرده آن کس ابوبکر بوده، و اگر ابوبکر را تعیین نکرده پس هیچ کس دیگری را هم تعیین نکرده است.
وجه دوم: شما به قیاس اعتقاد ندارید در حالیکه در این مورد از قیاس استفاده کرده‌اید. در حالیکه ما از طریق استدلال به جانشینی عمر در مدینه در زمان پیامبر ص می‌توانیم از راه قیاسی که به آن معتقدیم خلافت او را ثابت کنیم. پیامبر ص نیز تا در قید حیات است شاهد بر امت بوده و مأمور است که خودش یا نایبش آن را مدیریت کند. اما بعد از وفات تکلیف و وظیفه پیامبر ص تمام می‌شود.
همان طور که عیسی ؛ فرمود: ﴿وَکُنتُ عَلَيْهِمْ شَهِيدًا مَّا دُمْتُ فِيهِمْ﴾. (المائده: 117). «و تا زمانى كه در ميان آنها بودم، مراقب و گواهشان بودم».
اما نگفت که جانشینم بر آنها شاهد بود، و این دلیل محکمی است بر اینکه او جانشینی نداشته است پس این مسأله دلالت دارد بر اینکه بر پیامبر لازم و واجب نیست که حتماً جانشینی برای بعد از وفات تعیین کند. همچنین از پیامبر ص روایت شده است که فرمود: «من هم مثل بنده نیکوکار خداوند می‌گویم: ﴿وَکُنتُ عَلَيْهِمْ شَهِيدًا مَّا دُمْتُ فِيهِمْ﴾. (المائده: 117).
«و تا زمانى كه در ميان آنها بودم، مراقب و گواهشان بودم».
سوم اینکه: تعیین جانشین بر هر سرپرست و حاکمی در زمان حیات واجب است. زیرا هر حاکم و سرپرستی(1) خواه پیامبر باشد یا امام باید در چیزهایی که از او دور بوده و نظارت مستقیم ندارد جانشینی منصوب کند. لازم است که حاکم، خود یا نایبش قوانین حکومت را اجرا کنند. درباره چیزهایی که حضور داشته باشد خودش می‌تواند حکم کند و قوانین را اجرا نماید. اما در مواردی که از او دور بوده و غایب هستند جز به وسیله جانشین و نماینده نمی‌تواند آن را اجرا نماید. لذا باید کسی را بر رعیت و مردمی که از او دور هستند به جانشینی منصوب کند تا کار امر به معروف و نهی از منکر را انجام دهد. حقوق و مالیات را از آنها بگیرد و حدود شرعی را اجرا نماید. و در بین آنها به قضاوت و دادرسی بپردازد. همان طور که پیامبر ص در زمان حیات خود بر تمام کسانی که از او غایب بودند جانشینی تعیین می‌فرمود. بر دسته‌های مجاهدان و لشکریان امیری تعیین می‌کرد.
جواب این است که این دلیل و دلیلهای مردود و بی‌اعتبار دیگری نظیر همین دلیل مثل تار عنکبوت سست و بی‌بنیاد هستند و می‌توان از چند نظر به آن جواب داد.
اول اینکه می‌گوییم: همانطور که گفتیم پیامبر ص ابوبکر را برای بعد از وفات خود به عنوان جانشین تعیین فرمود. اگر رافضی‌ها بگویند که این طور نیست بلکه علی(رض) را به عنوان جانشین تعیین کرد. می‌گوییم که فرقه راوندیه از خود شما هستند و می‌گوئید که پیامبر ص عباس را به جانشینی منصوب کرد. اما روشن است که هر کس به احادیث ثابت و صحیح از پیامبر ص علم و آگاهی داشته باشد به این نتیجه می‌رسد که اگر حدیثی برخلافت کسی دلالت کند تنها بر خلافت ابوبکر دلالت می‌کند، و در هیچ یک از این احادیث دلالتی بر خلافت علی(رض) و عباس وجود ندارد، بلکه همه احادیث دلالت دارند بر اینکه پیامبر ص هیچ یک از این دو را به جانشینی منصوب نکرد. پس گفته می‌شود: اگر پیامبر ص کسی را تعیین کرده باشد آن شخص کسی جز ابوبکر نیست، و اگر کسی را تعیین نکرده باشد پس نه ابوبكر است، و نه علي.
دوم: اینکه می‌گوییم: شما به قیاس اعتقاد ندارید ولی این کار شما استدلال به قیاس است. زیرا جانشینی بعد از وفات را بر جانشینی در زمان غیبت و عدم حضور قیاس کرده‌اید. ولی اگر ما فرض را بر یکی از دین و مذهب بگذاریم، می‌گوییم: فرق بین آنها همان چیزی است که قبلاً در مورد جانشینی عمر در زمان حیات و توقف آن جانشینی بعد از وفات گفتیم. زیرا پیامبر ص در زمان حیات بر امت خود شاهد است 
چنانچه مسيح (عيسي ؛) گفته است: ﴿وَکُنتُ عَلَيْهِمْ شَهِيدًا مَّا دُمْتُ فِيهِمْ﴾. (المائده: 117). «و تا زمانى كه در ميان آنها بودم، مراقب و گواهشان بودم».
نگفت: که خليفه من بر آنها شاهد و گواه بوده است و اين قول دليل بر اين است که عيسي ؛ براي خويش خليفه انتخاب نکرده است, پس ثابت شد که بر انبياء واجب نيست که هنگام مردن براي خويش خليفه انتخاب نمايند. وهم چنين از پيامبر خدا ص ثابت شده است ک