گر نصی در این باره می‌بود، انصار حقی در آن نمی‌داشتند و ابوبکر در آن تردید نمی‌کرد.مولف رافضی می‌گوید: «ابوبکر به هنگام احتضار گفت: ای کاش مادرم مرا به دنیا نیاورده بود! ای کاش پَر کاهی می‌بودم! در حالی که اهل سنت خودشان از پیغمبر ص نقل کرده‌اند که فرموده: هر کس به احتضار برسد، جایگاه خودش در بهشت و یا جهنم را خواهد دید».
در جواب باید گفت: اینکه ابوبکر هنگام احتضار چنین چیزی گفته باشد، معروف و شناخته شده نیست، و بلکه بدون شک باطل است، و بلکه آنچه از او به ثبوت رسیده این است که هنگام احتضار عایشه در نزد او این بیعت شعر را خواند که: 
لعمرك ما يغني الثراء عن الفتى
		إذا حشرجت يوما وضاق بها الصدر

سوگند به جان تو! هنگام احتضار و خروج روح، توانگری و ثروت، جوان را بی‌نیاز نمی‌کند.
ابوبکر لحاف را از روی چهره برداشت و گفت: نه اینگونه نیست، بلکه بگو: ﴿وَجَاءَتْ سَکْرَةُ الْمَوْتِ بِالْحَقِّ ذَلِکَ مَا کُنتَ مِنْهُ تَحِيدُ﴾. (ق: 19).
«و سرانجام، سكرات مرگ بحق فرامى‏ رسد (و به انسان گفته مى‏شود:) اين همان چيزى است كه تو از آن مى‏ گريختى».
و بلکه از ابوبکر (رض) نقل شده که به هنگام صحت می‌گفت: کاش از مادرم متولد نمی‌شدم! و امثال این کلام – اگر صدور آن صحت داشته باشد – از باب خوف است – و مثل چنین سخنی از گروهی نقل شده که از باب خوف و هیبت احوال قیامت آن را گفته‌اند، و حتی بعضی گفته‌اند: اگر مخیر شوم بین اینکه محاسبه شوم و سپس وارد بهشت گردم، و یا اینکه به خاک تبدیل شوم. تبدیل شدن به خاک را بر می‌گزینم. امام احمد از ابوذر نقل کرد، که گفته است: دوست داشتم درختی می‌بودم که بریده می‌شود.مولف رافضی می‌گوید: «و ابوبکر گفته است: ای کاش در سایه سقیفه بنی ساعده دستم را به دست یکی از آن دو نفر می‌دادم و با یکی از آن دو بیعت می‌نمودم تا او امیر شود و من وزیر». می‌گوید: «این نشان می‌دهد که ابوبکر صلاحیت نداشت و خودش از امامت خودش راضی نبود».
در جواب باید گفت: اگر این کلام صحیح باشد قوی‌ترین دلیل بر امام نبودن علی است، زیرا گوینده چنین کلامی آن را از ترس خدا می‌گوید که مبادا حق ولایت را ضایع و تباه گرداند و به این علت چنین کلامی گفته می‌شود که اگر غیر او امیر شده و او وزیر گردد، از بی‌عدالتی مبراتر خواهد بود. چنانچه علی امام می‌بود، باز هم واگذاری ولایت به یکی از آن دو نفر تباه کردن ولایت محسوب می‌شد، و ابوبکر وزیر شخصی ظالم می‌گردید، و در این صورت آخرت خودش را به بهای دنیا برای شخص دیگری فروخته بود، و کسی که از خدا خوف داشته باشد و برائت ذمه خود را بخواهد، چنین کاری را انجام نمی‌دهد.مولف رافضی می‌گوید: «و پیغمبر ص در آخرین بیماری‌اش مکرراً دستور داد که سپاه اسامه تجهیز گردد و فرمود: خداوند کسی را که از سپاه اسامه تخلف ورزد نفرین کرده است و خلفای سه گانه با آن سپاه بودند، ابوبکر، عمر را از رفتن منع کرد».
در جواب باید گفت: این کلام دروغی است که آگاهان به سیره بر کذب آن اتفاق نظر دارند، و هیچ کسی نقل نکرده که پیغمبر ابوبکر و عثمان را به رفتن امر کرده باشد، و این امر تنها در مورد عمر روایت شده است. چگونه حضرت ص ابوبکر را می‌فرستد، در حالی که او را برای امامت نماز در مدت بیماری‌اش تعیین کرده بود، و مدت بیماری‌اش از یک پنج شنبه تا دوشنبه دو هفته بعد یعنی دوازده روز طول کشید، و بنابر نقل متواتر در این مدت کسی جز ابوبکر امام نماز نبود، و امامت ابوبکر به هنگام بیماری حضرت برای مسلمانان یک نماز و یا دو نماز و یا نماز یک روز و دو روز نبوده است که مجالی برای صحت ادعای روافض باقی بماند که می‌گویند: عایشه بدون امر پیغمبر ص او را امام کرد. بلکه ابوبکر در طول مدت بیماری حضرت ص امامت می‌کرد، و مردم در این باره اتفاق نظر دارند که پیغمبر هنگام بیماری امامت نمی‌کرد و جز ابوبکر، هیچ کس دیگری امامت نکرد و این امامت چندین روز طول کشید. حداقل چیزی که می‌توان گفت، این است که ابوبکر در هفده نماز امام جماعت بود: ابوبکر شب جمعه (پنج شنبه شب) نماز جماعت را امامت کرد، روز جمعه خطبه خواند و امامت کرد و این مطلب را از حدیث صحیح به صورت متواتر بیان کرده‌اند. ابوبکر همچنان امامت می‌کرد تا نماز صبح روز دوشنبه که امامت نماز صبح را به جا آورد، پیغمبر ص در اثنای نماز پرده خانه‌اش را کار زد و دید که پشت سر ابوبکر دارند نماز می‌خوانند. وقتی صحابه او را دیدند، نزدیک بود نمازشان را ترک کنند [و به سوی او بروند]. سپس حضرت ص پرده را انداخت و این آخرین دیدار عمومی حضرت ص بود، و به هنگام گرم شدن روز و بالا آمدن آفتاب در حوالی زوال خورشید و نزدیکی‌های نماز ظهر وفات فرمود.مولف رافضی می‌گوید: «و همچنین پیغمبر ص در زمان صحت خودش هرگز و به هیچ عنوانی ابوبکر را بکار نگرفت، بلکه یک بار عمرو بن العاص را، و یک بار دیگر اسامه را بر او امیر کرده بود. و وقتی او را مسئول اعلام برائت از مشرکان نمود، بعد از سه روز به خاطر وحی و امر خدا او را برگرداند. چگونه انسان عاقل به امامت کسی راضی می‌شود که پیغمبر ص به خاطر وحی و امر خدا به اعلام ده آیه از برائت توسط وی رضایت نمی‌دهد»؟!
در جواب باید گفت: این آشکارترین دروغ است، زیرا در نزد مفسران و اهل مغازی و سیره و حدیث و فقه و سایرین معلوم و بدیهی است که حضرت ص در سال نهم ابوبکر را مسئول ادای حج کرد و این اولین حجی بود که از مدینه انجام می‌شد و قبل از آن حجی انجام نشده بود، جز حجی که عتاب ‌بن اسید در سال هشتم بر پا داشت، زیرا مکه در سال هشتم هجری فتح گردید و در همان سال عتاب‌ بن اسید بن ابی العاص ‌بن امیه که پیغمبر ص او را بر مکه گماشته بود، حج را بر پا داشت. 
سپس در سال نهم، حضرت بعد از بازگشتن از غزوه تبوک ابوبکر را امیر انجام حج گردانید و در همین سال به ابوبکر دستور داد که در موسم حج ندا دهند که بعد از امسال هیچ مشرکی حق انجام حج ندارد. هیچ عریانی حق طواف خانه خدا را ندارد، و حضرت ص کسی جز ابوبکر را بر چنین مسأله خطیری امیر نکرده است، پس ولایت از خصایص ابوبکر است. زیرا پیغمبر ص هیچ کس را امیر حج و امام نماز جماعت نگردانید، آنچنانکه ابوبکر را امیر و امام نماز جماعت گردانید. علی نیز در حج همان سال همراه ابوبکر بود، وقتی به ابوبکر ملحق شد، ابوبکر پرسید: امیر هستی یا مأمور؟ علی گفت: مأمورم و علی به همراه سایر مسلمانان در آن سال پشت سر ابوبکر نماز خواند، و مثل سایر همراهان دیگر از امر ابوبکر اطاعت می‌کرد، و علی به همراه مردم در این حج به امر ابوبکر ندا داد. 
ولی ولایت غیر ابوبکر به گونه‌ای بود که بین افراد مشترک بود، مثل ولایت علی و دیگران، یعنی مثلاً علی هیچ ولایتی ندارد مگر اینکه غیر او نیز چنین ولایتی را داشته‌اند. پس ولایت ابوبکر از ویژگی‌های مختص به خودش می‌باشد و حضرت ص کسی را بر ابوبکر والی نکرده است، نه اسامه بن زید را، و نه عمرو بن العاص را. امیر گردانیدن اسامه بن ز