ییم: همه می‌دانند که آنچه پیامبر ص در غدیر خم بیان فرمود هنگام بازگشت از حجه الوداع بود، و شیعه این را قبول دارد و آن روز را که روز هجدهم از ماه ذی الحجه است، ‌عید خم می‌دانند. پیامبر ص بعد از آن به مکه برنگشت، و مستقیماً از حجه الوداع به مدینه رفتند، ایشان تمام ذی الحجه، محرم و صفر را زنده ماندند و در ربیع الاول وفات نمودند. 
در این حدیث ذکر شده که بعد از گفتن آن سخن توسط پیامبر در غدیر خم و شایع شدن آن در همه مناطق و نواحی، حارث که در ابطح بود (که در مکه واقع است) نزد پیامبر آمد، و این داستان فرد جاهلی است که نمی‌داند ماجرای غدیر خم چه هنگام اتفاق افتاده است. 
همچنین این سوره - سوره سأل سائل - به اتفاق اهل علم مکی است و قبل از هجرت در مکه نازل شده است یعنی حدود ده سال یا بیشتر پیش از غدیر خم، پس چطور امکان دارد که بعد از ماجرای غدیر خم نازل شده باشد؟ 
علاوه بر این: فرموده دیگر خداوند: ﴿وَإِذْ قَالُواْ اللَّهُمَّ إِن کَانَ هَذَا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِندِکَ﴾. (الأنفال: 32).
به اتفاق، کمی بعد از جنگ بدر، یعنی سال‌ها پیش از غدیر خم نازل شده است، و اهل تفسیر متفق هستند بر اینکه این آیه بخاطر گفتۀ مشرکانی چون ابو جهل به پیامبر ص قبل از هجرت نازل گردیده است و خداوند در آن به پیامبرش سخنان آنان را یادآوری می‌کند و می‌فرماید: ﴿وَإِذْ قَالُواْ اللَّهُمَّ إِن کَانَ هَذَا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِندِکَ فَأَمْطِرْ عَلَيْنَا حِجَارَةً مِّنَ السَّمَاء﴾. (الأنفال: 32).
«و (به خاطر بياور) زمانى را كه گفتند: «پروردگارا! اگر اين حق است و از طرف توست، بارانى از سنگ از آسمان بر ما فرود».
همچنین در این حدیث آمده است که این فرد به اصول پنجگانه اسلام امر شده و او همه آنها را پذیرفته است چون او گفت: و ما از تو پذیرفتیم، و ما به یقین خبر داریم که احدی از مسلمانان در زمان حیات پیامبر ص چنین بلایی بر سر او نیامد. 
گذشته از این: این مرد به عنوان یکی از صحابه پیامبر شناخته نشده است، و اسم او از قبیل اسم‌هایی است که طرقیه از آنها نام می‌برد، از قبیل نام‌هایی است که در افسانه‌های عنتره و دلهمه یافت می‌شود. 
وجه سوم: شما ادعا کرده‌اید که امامت علی را بوسیله قرآن ثابت کرده‌اید، در حالی که در ظاهر آن اصلاً چیزی دال بر این ادعا وجود ندارد. قرآن می‌گوید: ﴿يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْکَ مِن رَّبِّکَ﴾. (المائده: 67).
«اى پيامبر! آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است، كاملا (به مردم) برسان! و اگر نكنى، رسالت او را انجام نداده‏اى».
و این لفظ لفظی عام است که همه چیزهایی را که بر وی نازل شده در بر می‌گیرد، و بر چیز معینی دلالت ندارد.
لذا ادعای مدعی مبنی بر اینکه منظور رساندن امامت علی بوده که به پیامبر امر شده، به مجرد این آیه ثابت نمی‌شود. در این لفظ قرآن دلالت بر هیچ چیز معینی نیست، و اگر چنانچه این مسأله از طریق روایات مسلم شود، اثبات آن از راه حدیث و نقل بوده نه از راه استناد به آیات قرآن، لذا هر کس ادعا کند که در آیه مذکور امر به رساندن و ابلاغ امامت علی به مردم شده است، در واقع به قرآن دروغ بسته است، چون قرآن نه به طور کلی و نه به طور ویژه دلالت بر چنین امری نکرده است. 
وجه چهارم: می‌توان گفت: اتفاقاً این آیه با توجه به اطلاعی که از احوال پیامبر ص داریم دلالت بر نقطه مقابل این ادعای آنان می‌کند، و آن اینکه خداوند آیه را درباره علی نازل نفرموده و پیامبر را به ابلاغ حکم جانشینی علی امر نفرموده است، چون اگر این چنین بود، پیامبر حتماً آن را ابلاغ می‌کرد و او کسی نیست که از فرمان خداوندش سرپيچى كند. 
از همین روست که عائشه (ك) گفته است: «هر که گمان کند محمد چیزی از وحی را مخفی و ناگفته گذاشته است، دروغ گفته است، و خداوند متعال می‌فرماید: ﴿يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْکَ مِن رَّبِّکَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ﴾. (المائده: 67).
اما اهل علم یقین دارند که پیامبر ص چیزی دال بر امامت علی ابلاغ نکرده است و علما برای اثبات این مسأله شیوه‌ها و روش‌های فراوانی در اختیار دارند: 
از آن جمله اینکه: چنین مسأله‌ای با توجه به اهمیتش انگیزه‌های کافی برای نقل و روایت آن وجود دارد. و اگر دارای اصل و اساسی بود، حتماً نقل می‌گردید همچنانکه سایر احادیث پیامبر ص نقل شده است. از طرفی ما شاهد روایات فراوانی در بیان فضایل علی هستیم که در آنها روایات جعلی هم راه یافته است، پس چگونه ممکن است حقایق راستینی که برای ابلاغ به مردم نازل شده روایت نشود؟‌
و از آنجا که پیامبر ص امتش را به ابلاغ چیزهای که از وی شنیده‌اند امر فرموده، پس امت او اجازه ندارند اموری را که خدا امر به ابلاغ‌شان کرده کتمان کنند. 
نیز: وقتی پیامبر ص وفات فرمودند، یکی از انصار خواستار آن شد که از آنان یک امیر و از مهاجرین هم یک امیر باشد، این را بر وی ایراد گرفتند و گفتند: امارت و فرمانروایی خارج از قریش ممکن نیست، صحابه نیز در جاهای متعددی از پیامبر ص روایت کرده‌اند که فرمود: «امامت در قریش است». و هیچ یک از آنان نه در سقیفه و نه در جایی دیگر چیزی دال بر امامت علی روایت نکرده است. در نهایت مسلمانان با ابوبکر بیعت کردند، و با آنکه اکثریت قبیله عبد مناف از بنی امیه و بنی هاشم و دیگر قبائل – تمایل قوی‌ای به انتخاب علی بن ابی طالب برای ولایت داشتند، احدی از آنان چنین حدیثی را ذکر نکرد. در عهد خلافت عمر و عثمان هم کارها همین‌گونه صورت پذیرفت، حتی در عهد خود علی نیز که خلافت از آن وی شد، نه او و نه احدی از اهل بیتش و نه هیچ یک از صحابه معروف این نص را بر زبان نیاوردند. روایت مذکور بعد از آن دوران ساخته شد.رافضی می‌گوید: «برهان سوم: فرموده خداوند متعال است که: ﴿الْيَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِينَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْکُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَکُمُ الإِسْلاَمَ دِينًا ﴾. (المائده: 3).
«امروز، دين شما را كامل كردم; و نعمت خود را بر شما تمام نمودم; و اسلام را به عنوان آيين (جاودان) شما پذيرفتم».
رسول خدا ص فرمود: «الله اکبر بخاطر اکمال دینش و اتمام نعمتش، و رضایت پروردگار به رسالتم، و به ولایت علی بعد از من، سپس فرمود: هر کس من مولای اویم علی مولای اوست، خداوندا دوستانش را دوست، و دشمنانش را دشمن بدار، و یارانش را یاری، و خائنان به او را شکست و زبونی بده».
پاسخ این گفته برچند وجه است: یکی اینکه: استدلال گوینده در مورد صحت حدیث و مجرد نسبت دادن آن به روایت ابو نعیم به اتفاق علمای سنی و شیعه صحت و درستی آن قول را اثبات نمی‌کند، چرا که ابو نعیم به اتفاق محدثین شیعه و سنی احادیث ضعیف و جعلی فراوانی روایت کرده است، ایشان هر چند حافظ احادیث بسیار زیادی هستند ولی چنانکه عادت محدثین امثال اوست، برای افاده‌ی معلومات کاملتر هر حدیثی را که در هر مسأله‌ای وجود دارد، روایت می‌کند. 
وجه 