ک و الحاد و نفاق است که گاهی بر این جماعت آشکار، و گاه بر آنان پنهان و پوشیده می‌ماند. 
وجه پانزدهم: غایت مقصود آیه می‌تواند این باشد که مؤمنان باید خدا و رسول او و مؤمنین را دوست بدارند و بهمین خاطر مؤمنان علی را دوست بدارند و محبت او بورزند، و شکی نیست که ولایت و دوستی علی بر هر مؤمنی واجب است، همانطور که بر هر مؤمنی واجب است که سایر مؤمنان را دوست داشته باشد. 
خداوند متعال فرمود: ﴿وَإِن تَظَاهَرَا عَلَيْهِ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلَاهُ وَجِبْرِيلُ وَصَالِحُ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمَلَائِکَةُ بَعْدَ ذَلِکَ ظَهِيرٌ﴾. (التحريم: 4).
«و اگر با هم عليه رسول الله ص متفق شويد، در حقيقت خدا ياور اوست، و همچنين جبرئيل و مؤمنان صالح، و فرشتگان بعد از آنان پشتيبان او هستند».
در این آیه خداوند بیان می‌کند که هر فرد صالحی از میان مؤمنان یاور و دوست رسول خدا ص است، و خداوند و جبرئیل هم یار و یاور اویند. و در هیچ یک از این سخنان الهی نیامده که هر کس ولی شخصی باشد، امیر آن شخص هم هست، و هر طور بخواهد با او می‌تواند رفتار بکند. 
وجه شانزدهم: اگر مراد خداوند از ولایت، امارت بود حتماً می‌فرمود: (تنها خداوند و رسول او و کسانی که ایمان آورده‌اند بر شما ولایت دارند). و نمی‌گفت: و هر کس ولایت خدا و رسولش را بورزد. چون در مورد کسانی که یک والی بر آنان حاکم گردیده گفته نمی‌شود: آنان ولایت او یافتند، بلکه گفته می‌شود: او بر آنان ولایت یافت. 
وجه هفدهم: در مورد خداوند متعال نمی‌گویند که او والی یا امیر بر بندگانش است. خداوند پاک و منزه است، او خالق بندگان و روزی دهنده و پروردگار و مالک آنان است، و آفرینش و امور بدست اوست، و گفته نمی‌شود: خداوند امیر المؤمنین است، چنانکه به افراد دارای حکومت چون علی و غیره امیر المؤمنین می‌گفتند. حتی درباره رسول خدا ص نیز گفته نمی‌شود: او متولی یا والی مردم یا امیر و فرمانده ایشان است، چرا که منزلت او والاتر از این حرف‌هاست. حتی ابوبکر صدیق(رض) را جز با عنوان خلیفه رسول الله خطاب نمی‌کردند، و نخستین کسی از خلفا که امیر المؤمنین نامیده شد عمر(رض) بود. 
وجه هجدهم: این طور نیست که هر کس تحت لوای امام عادلی رفت از حزب الله باشد، و منصور و پیروز گردد؛ چرا که امامان عادل بر منافقان و کفار هم ولایت می‌یابند، همچنانکه مثلاً در مدینه پیامبر ص ذمی‌ها و منافقان هم تحت حکومت ایشان بودند.
----------------------------------------------------
1) نگا: بخاری 96/1 و جاهای دیگر 
2) الترمذی 289/5 مسند احمد 639/5رافضی می‌گوید: «برهان دوم: فرموده الهی است: ﴿يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْکَ مِن رَّبِّکَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ ﴾. (المائده: 67).
«اى پيامبر! آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است، كاملا (به مردم) برسان! و اگر نكنى، رسالت او را انجام نداده‏اى».
که بر نزول آن درباره علی اتفاق نظر وجود دارد. ابو نعیم حافظ – از جمهور راویان با اسناد به عطیه روایت کرده که وی گفت: این آیه در مورد علی بن ابی طالب بر رسول خدا ص نازل گردید. و در تفسیری ثعلبی هست که می‌گوید: معنای آیه: آنچه را از پروردگارت درباره فضل علی به تو نازل شده برسان، پس چون این آیه فرود آمد، رسول الله ص دست علی را گرفت و فرمود: «من كنت مولاه فعلي مولاه».
و پیامبر ص با اجماع مولای ابوبکر و عمر و باقی اصحاب است، لذا علی مولای همه این افراد است، و او امام آنان است. 
در تفسیر ثعلبی هم  آمده است که: وقتی رسول خدا ص به غدیر خم رسید، مردم را ندا داد تا جمع شدند. پس دست علی را گرفت و فرمود: «من كنت مولاه فعلي مولاه» و این خبر شایع شد و در همه جا منتشر شد. و چون خبر به حارث بن نعمان فهری رسید، سوار بر شترش نزد رسول خدا ص آمد و چون بدیشان رسید از شترش پیاده شد، و آن را خواباند و دست‌هایش را بست، آنگاه به حضور رسول خدا ص که در میان اصحابش بود آمد و گفت: ای محمد از طرف خداوند به ما امر کردی تا گواهی بدهیم خدایی جز او نیست و تو فرستاده خداوند هستی، پس از تو پذیرفتیم، و به ما امر کردی که پنج بار نماز بگزاریم، که پذیرفتیم، و امر کردی که حج خانه خدا به جا آوریم، قبول کردیم، سپس به اینها راضی نشدی تا اینکه دست‌های پسر عمویت را بلند کردی و وی را بر ما برتری دادی و گفتی: «من كنت مولاه فعلي مولاه»، حال این حکم از توست یا از طرف خداست؟ رسول خدا فرمود: سوگند به خدای یگانه که از طرف خداوند است. آنگاه حارث به عقب به سمت شترش برگشت در حالی که می‌گفت: خداوندا اگر این از جانب تو و حق است پس یا بر ما از آسمان سنگ بباران و یا عذاب دردناکی به ما بده، و هنوز به شترش نرسیده بود که خداوند سنگی بطرف او انداخت که بر سرش فرود آمد و از ما تحتش بیرون آمد و او را کشت، و خداوند متعال چنین نازل فرمود: ﴿سَأَلَ سَائِلٌ بِعَذَابٍ وَاقِعٍ(1) لِّلْکَافِرينَ لَيْسَ لَهُ دَافِعٌ(2) مِّنَ اللَّهِ ذِي الْمَعَارِجِ(3)﴾. (المعارج: 1-3).
«تقاضاكننده‌اي تقاضاي عذابي كرد كه واقع شد(اين عذاب) مخصوص كافران است و هيچ كس نمي‌تواند آن را دفع كند از سوي خداوند ذي‌المعارج (باعظمت و جلال)».
جواب این مطالب از چند وجه قابل طرح است: یکی اینکه: این مطلب از مورد اول دروغین‌تر است و چنان که به خواست خدا روشن خواهیم نمود، ابتدا آن سخن اول که: «بر نزول آن آیه درباره علی اجماع وجود دارد» از آنچه در خصوص آیه گفته هم نادرست‌تر و دروغین‌تر است، اصولاً هیچ یک از علمای فن که می‌دانند چه می‌گویند، نه آن حرف را زده و نه این حرف را. 
اما در خصوص چیزهایی که ابو نعیم در «الحلیه» یا در «فضائل خلفاء» و مطالبی که نقاش و ثعلبی و واحدی و امثال آنان در تفاسیر خود آورده‌اند، باید اشاره کرد که اهالی علم حدیث اتفاق نظر دارند که در آنچه اینان روایت کرده‌اند دروغ‌ها و احادیث بر ساخته بسیاری پیدا می‌شود، نیز اتفاق دارند که این حدیث ذکر شده که ثعلبی در تفسیرش آورده حدیثی موضوع و جعلی است، و ما در ادامه ادله‌ای نشان می‌دهیم که از طریق آنها این مسأله روشن می‌شود، و خواهیم دید که ثعلبی از اهالی علم حدیث نیست. 
اما مقصود در اینجا این است که قاعده‌ای را ذکر کنیم و بگوییم: در سخنان و احادیث منقول هم راست فراوانی هست و هم دروغ‌های بسیار، و برای جدا کردن این دو دسته از منقولات تنها مرجع ما دانشمندان علم حدیث یا حدیث‌شناسان هستند. همچنانکه برای بیان تفاوت بین نحو عربی و نحو غیر عربی به نحویان رجوع می‌کنیم، و برای شناختن و تشخیص دادن مسائل لغت به علمای لغت مراجعه می‌کنیم، علمای شعر و طب و غیره هم به همین ترتیب. هر علمی علمای مخصوص خود را دارد، و علمای حدیث ارجمندترین، راستگوترین و والا منزلت‌ترین و نیز متدین‌ترین دانشمندان هستند. 
وجه دوم: در خود همین حدیث چیزهایی هست که بر کذب بودن آن از وجوه زیادی دلالت می‌کند. و در آن هست که رسول خدا ص به غدیر رسید و الی آخره. 
می‌گو