وزی که شادمان بود، فرمود: من جوان پسر جوان و برادر جوان هستم. ابن عباس می‌گوید: من جوان هستم یعنی جوان عرب هستم و فرزند جوان یعنی فرزند ابراهیم ؛ هستم که خداوند راجع به او فرموموده: ﴿قَالُوا سَمِعْنَا فَتًى يَذْکُرُهُمْ يُقَالُ لَهُ إِبْرَاهِيمُ﴾. (الأنبياء: 60).
«(گروهى) گفتند: «شنيديم نوجوانى از (مخالفت با) بتها سخن مى‏گفت كه او را ابراهيم مى‏گويند».
و برادر جوان هستم منظور برادری با علی است، و این معنی کلام جبرئیل است که در روز جنگ بدر در حالی که شاد بود و به آسمان عروج می‌کردند فرمود: شمشیری جز ذوالفقار و جوانی جز علی نیست. 
و از ابن عباس نقل شده که گفت: ابوذر را دیدم که به پرده‌های کعبه آویزان شده است و می‌گوید: هر کس مرا می‌شناسد که خوب، و هر کس مرا نمی‌شناسد، بداند که من ابوذر هستم، اگر آنقدر روزه بگیرید تا مانند زه‌کمان باریک شوید و آنقدر نماز بخوانید که مثل کمان گردید، چنانچه محبت علی در دل شما نباشد، هیچ فایده‌ای ندارد».
در جواب مولف باید گفت: ماجرای عامر بن واثله و روز مشورت اهل شوری برای تعیین خلیفه سوم، به اتفاق محدثان کذب و دروغ و ساختگی است، علی(رض) در آن روز نه این کلام و نه چیزی شبیه به این را نگفته است. بلکه عبدالرحمن‌ بن عوف (رض) به او گفت: آیا اگر تو را خلیفه گردانم، عدالت را رعایت می‌کنی؟ جواب داد: آری. عبدالرحمن گفت: اگر با عثمان بیعت کنی از او اطاعت و فرمانبرداری می‌نمایی؟ جواب داد: آری. به عثمان نیز چنین گفت و بعد سه روز صبر کرد که در آن سه روز با مسلمانان مشورت می‌کرد. 
در صحیحین آمده و الفاظ بخاری چنین است(1)  - که عمرو بن میمون در مورد شهادت عمر می‌گوید: «وقتی از دفن خلیفه فارغ شدند، این بزرگان جمع شدند، عبدالرحمن گفت: بیایید امر تعیین خلیفه را به سه نفر واگذار کنیم و سه نفر از بین ما داوطلبانه کنار بکشد. زبیر گفت: من به نفع علی کنار می‌کشم. طلحه گفت: من به نفع عثمان کنار می‌کشم. و سعد گفت: من به نفع عبدالرحمن کنار می‌کشم. عبدالرحمن گفت: کدامیک از شما از این امر – خلافت کناره می‌گیرد تا تعیین خلیفه را به او واگذاریم در حالی که خدا و اسلام مراقبت او هستند، تا برترین را انتخاب کند؟ هر دو بزرگوار - علی و عثمان – سکوت نمودند. عبدالرحمن گفت: آیا آن را به من واگذار می‌کنید، خدا مرا یاری می‌دهد تا از شما دو نفر در انتخاب بهترین کوتاهی نکنم؟ گفتند: آری [به تو واگذار می‌کنیم]. عبدالرحمن دست یکی از آن دو نفر را گرفت و به او گفت: تو از نزدیکی با رسول اکرم و سابقه در دین برخورداری و خودت این را نیک می‌دانی، اگر تو را انتخاب کنم باید عدالت پیشه‌سازی و اگر تو را انتخاب بکنم باید اطاعت و فرمانبرداری کنی. سپس عبدالرحمن به دیگری نیز چنین گفت و وقتی از هر دو عهد و پیمان گرفت، گفت: ای عثمان! دستت را بالا بیاور».
در حدیثی که این مولف رافضی نقل کرد انواعی از دروغ وجود داشت، دروغ‌هایی که خداوند علی را از آن مبرا ساخته است: مثل احتجاج به برادر، عمو و پسرش در حالی که علی خودش از آنان برتر است، و نیز خود علی نیک می‌داند که گرامی‌ترین شخص نزد خدا متقی‌ترین شخص است. چنانچه عباس می‌گفت: آیا شما برادری مثل حمزه دارید و برادرزاده‌هایی مثل محمد، علی و جعفر دارید؟ این استدلال و برهان از جنس استدلال علی می‌بود، و بلکه احتجاج به برادرزاده قوی‌تر از احتجاج به عمو است. و چنانچه عثمان می‌گفت: آیا کسی از شما مثل من با دو دختر پیغمبر ص ازدواج نموده است؟ استدلالش از این جنس می‌بود که شخصی بگوید: آیا کسی هست که همسرش مثل همسر من باشد؟ و فاطمه مثل دو همسر عثمان قبل از آن ماجرا وفات یافته بود، فاطمه حدوداً شش ماه بعد از پیغمبر ص وفات کرد. 
و نیز عبارت «آیا هیچ یک از شما فرزندی مثل فرزند من دارد» همین گونه است! و در حدیث دروغ‌های متعددی است، مثل عبارت نسبت داده شده به حضرت ص که «هر چه برای خودم از خدا خواسته‌ام، برای تو – علی – نیز خواسته‌ام». و نیز «عبارت جز علی کسی نمی‌توان آن را از جانب من اداء و ابلاغ نماید»، دروغ است. 
خطابی در کتاب «شعار الدین» می‌گوید: عبارت «کسی جز یکی از افراد اهل بیتم آن را از جانب من ابلاغ نمی‌کند» عبارتی است که اهل کوفه آن را از زید بن یثیع نقل کرده‌اند و این شخص در روایت متهم بوده و به روافض بودن منسوب است. و عموم کسانی که جانب حضرت ص چیزی را ابلاغ کرده‌اند از غیر اهل بیت ایشان بوده‌اند. حضرت ص اسعد بن زراره را به مدینه فرستاد تا مردم را به اسلام دعوت کند و به انصار قرآن یاد بدهد و آنها را با دین آشنا نماید. و علاء‌ بن حضرمی را به همین منظور به بحرین فرستاد و معاذ و ابو موسی را به یمن و عتاب ‌بن اسید را به مکه فرستاد. پس چگونه می‌توان ادعا کرد جز اهل بیت حضرت، کس دیگری نمی‌تواند از جانب او چیزی را ابلاغ نماید؟! 
حدیث ابن عباس نیز مشتمل بر دروغ‌هایی است، از جمله: پرچم حضرت در هر جنگی به دست علی بود، کذبی آشکار است. زیرا پرچم حضرت در روز اُحد به اتفاق همه در دست مصعب ‌بن عمیر بود، و در روز فتح به دست زبیر بن عوام بود، و حضرت ص به او دستور داد که پرچمش را در حجون متمرکز و محل تجمع گرداند. عباس به زبیر گفت: آیا پیغمبر ص دستور داده که آن را در اینجا بر افرازی؟(2) .
و نیز عبارت «علی بود که در روز حنین صبر پیشه کرد» دروغ است، زیرا معلوم است که علی از عباس ‌بن عبدالمطلب و ابوسفیان ‌بن‌ حارث ‌بن ‌عبدالمطلب به حضرت ص نزدیکتر نبوده است، عباس افسار قاطر او را گرفته بود و ابو سفیان ‌بن حارث رکاب او را گرفته بود و پیغمبر ص به او فرمود «اصحاب السمرة» را صدا بزن و او با صدای بلند فریاد بر آورد که: «اصحاب السمرة» کجا هستند؟! ابو سفيان بن حارث گوید: به خدا سوگند! وقتی صدایم را شنیدند مانند چسبیدن گاو به گوساله‌اش به من چسبیدند و گفتند: لبیک، لبیک. پیغمبر ص می‌فرمود: «من پیغمبر ص هستم و دروغی در کار نیست، من ابن عبدالمطلب هستم» و از قاطر پیاده شد و مشتی ریگ برداشت و آنها را به سوی دشمن پرت کرد و فرمود: «سوگند به پروردگار کعبه! شکست خوردند» عباس می‌گوید: «به خدا سوگند! همین که آن ریگ‌ها را پرت کرد، دیدم که شمشیرهای دشمن کند شده و کم کم رو به عقب‌نشینی گذاشتند، تا اینکه خداوند آنها را شکست داد». این حدیث در صحیحین آمده و بخاری می‌گوید: ابو سفیان افسار قاطر حضرت ص را گرفته بود. و در روایت بخاری آمده که عباس گفت: من و ابو سفیان در روز حنین ملازم حضرت بود و از او جدا نشدیم(3) .
در مورد انجام غسل حضرت ص و گذاشتن ایشان در مقبره نیز باید گفت: اهل بیت حضرت در این کار شرکت کردند، مثل عباس و فرزندانش، و مولای او شقران و بعضی از انصار ولی علی مباشر غسل بود و عباس به خاطر جلالتش در آنجا بود و علی شایسته‌ترین آنها به مباشرت در غسل حضرت بود. 
و نیز عبارت: علی اولین فرد از عرب و عجم بود که با حضرت نماز خواند با روایتی از ابن عباس تناقض دارد.
------------------------------------