ایسته بود، یاری ندادند و نوعی سستی و خواری حاصل شد، به گونه‌ای که مجال تسلط و سیطره آن مفسدان پیدا شد. صحابه در این ماجرا تأویلاتی داشتند، آنها گمان نمی‌کردند کار به اینجا کشیده شود و اگر می‌دانستند، جلوی فتنه را می‌گرفتند.
ثانیاً: این روافض در غایت تناقض و دروغگویی هستند. بدیهی است که همه مردم بر بیعت با عثمان اجماع کردند اجماعی که با اجماع مورد ادعای مؤلف رافضی برای قتل عثمان اصلاً قابل مقایسه نیست، زیرا جمیع مردم جامعه اسلامی بر بیعت با او اجماع نمودند. بنابراین اگر اجماع ادعایی برای قتل او حجت باشد، اجماع واقعی برای بیعت با او به طریق اولی حجت است، و اگر اجماع بر بیعت حجت نیست، اجماع بر قتلش به طریق اولی باطل است. مخصوصاً که بدیهی است که جز گروه اندکی در قتل او مشارکت نکردند. با این وجود روافض اجماع بر بیعت او را انکار می‌کنند و می‌گویند: اهل حق از روی خوف و با اکراه با عثمان بیعت کردند. در حالی که اگر به فرض همه مردم هم بر قتل او اتفاق‌نظر می‌داشتند ولی یک شخص می‌گفت: اهل حق قتل او را ناپسند می‌شمردند، ولی از ترس جان خود سکوت کردند، این سخن به حقیقت نزدیکتر بود تا آن سخن. زیرا به طور طبیعی کسی که می‌خواهد امام را بکشد، مخالفانش را می‌ترساند، و برعکس کسی که می‌خواهد با امام بیعت کند، مخالفانش را نمی‌ترساند. چراکه قاتلان بیشتر از آنان که درصدد بیعت‌اند، به شر و خونریزی و ایجاد رعب و وحشت دست می‌زنند. 
آنچه گفته شد به فرض این بود که همه مردم در ظاهر در قتل او مشارکت و یا موافقت کرده‌اند. ولی نباید فراموش کرد که جمهور مردم با قتل او مخالفت کرده‌اند و مدافعانی مثل حسن بن علی، عبدالله بن زبیر و غیره از عثمان دفاع کرده‌اند.
در حالیکه مخالفت جمهور امت با قتل عثمان و به پا خواستن بسیاری از آنها برای یاری او و انتقام از قاتلانش آشکار و بدیهی است، ادعای مؤلف مبنی بر اجماع همه مردم بر قتل عثمان دروغی است آشکارتر از ادعای اجماع بر قتل حسین.
اگر شخصی بگوید: بر قتل حسین اجماع شد، زیرا هیچ کسی در برابر آنانکه با او جنگیدند و او را کشتند، از او دفاع نکرد. کذب و دروغ چنین شخصی از دروغ کسی که ادعای اجماع بر قتل عثمان را می‌کند، آشکارتر نیست. چراکه مخالفت با قتل حسین به اندازه مخالفت با قتل عثمان چشمگیر نبوده است. سپاهی مانند آن سپاه که می‌خواست که انتقام عثمان را بگیرد، درصدد انتقام خون حسین برنیامد. یاران حسین انتقام او را از دشمنانش نگرفتند، آنچنانکه یاران عثمان انتقام او را از دشمنانش گرفتند. فتنه، شر و فسادی که در اثر قتل حسین پدید آمد، به اندازه فتنه، شر و فسادی نبود که در اثر قتل عثمان پدید آمد. قتل حسین در نزد خدا، پیغمبر ص و مؤمنان ناپسندیده‌تر از قتل عثمان نبود، زیرا عثمان از بزرگان سابقان نخستین مهاجران بود و از طبقه علی و طلحه و زبیر بود و خلیفه‌ای بود که بر بیعت با او اجماع شده بود و نگذاشت در بین امت کسی بر دیگری شمشیر بکشد و در سرزمین او کسی به ناحق کشته شود و به مدد مسلمانان با کفار جنگید، در دوره خلافت او مثل دوره خلافت ابوبکر و عمر، خبری از جنگ داخلی نبود و تنها با کفار جنگ می‌شد.
مؤلف می‌گوید: «عایشه همیشه به قتل عثمان امر می‌کرد و می‌گفت: کفتار پیر را بکشید، خداوند کتفار پیر را نابود کند! و وقتی خبر قتل عثمان به او رسید، خوشحال شد».
در جواب مؤلف باید گفت: 
اولاً: نقل ثابت از عایشه مبنی بر این کلام در کجا آمده است؟
ثانیاً: اخبار منقول و ثابت از عایشه این ادعای مؤلف را تکذیب می‌کند و نشان می‌‌دهد که عایشه با قتل او مخالفت کرده و قاتلان او را مذمت نموده است و برادرش محمد و غیره را به خاطر شرکت در این قتل ترک کرده است.
ثالثاً: به فرض اینکه یکی از صحابه – عایشه یا غیر عایشه – از روی خشم و به خاطر دیدن اموری از جانب خلیفه که به نظر او ناپسند هستند، دستور قتل خلیفه را بدهد، قول چنین صحابه‌ای حجت نیست و چنین ماجرایی باعث طعن در ایمان آمر و یا کسی که در مورد او دستور قتل صادر شده، نمی‌گردد، و بلکه ممانعتی هم ندارد که هر دوی این افراد از اولیای خدا و بهشتی باشند، ولی یکی از آنها گمان کند که قتل آن دیگری جایز است، و حتی گمان کند که او کافر شده است، در حالی که در گمان خودش به اشتباه رفته باشد.
صحبت کردن در مورد مردم باید از روی علم و عدالت و انصاف باشد و نه از روی ظلم و بی‌انصافی و جهالت، مثل بدعت‌گزاران. روافض متعرض افرادی می‌شوند که در فضیلت نزدیک به هم هستند، ولی می‌خواهند یکی از همان افراد را معصوم از گناه و لغزش معرفی کنند و دیگران را گناهکاران فاسق و یا کافر. به این ترتیب جهالت و تناقض‌گویی روافض آشکار می‌گردد، مثل یهودیان و مسیحیان که می‌خواهند نبوت موسی و عیسی را اثبات، و نبوت محمد ص را مخدوش سازند که عجز، جهالت و تناقض‌گویی‌شان در این مسأله آشکار می‌شود.
مؤلف می‌افزاید: «عایشه پرسید: چه کسی به خلافت رسیده است؟ گفتند: علی. پس عایشه برای جنگ با او به بهانه خون عثمان خارج شد. مگر علی در این ماجرا چه گناهی داشت؟».
در جواب مؤلف باید گفت: اینکه عایشه، طلحه و زبیر، علی را به قتل عثمان متهم کرده باشند و به همین خاطر با او جنگیده باشند، کذب محض و دروغی آشکار است. بلکه آن بزرگواران تنها به دنبال قاتلان عثمان بودند که خودشان را در بین سپاه علی(رض) مخفی کرده بودند، وگرنه آن بزرگواران نیک می‌دانستند که علی به اندازه خود آنها و بلکه بیشتر از آنها از قتل عثمان مبراست، ولی قاتلان عثمان به او پناه برده بودند و آنها تنها این قاتلان را می‌خواستند، که البته هم آنها و هم علی از این کار درماندند، چراکه آن قاتلان از قبیله‌هایی بودند که از آنها دفاع می‌کردند.
وقتی فتنه‌ای برپا می‌شود، عقلاء در آن فتنه از دفع بی‌خردان درمانده می‌شوند و بنابراین بزرگان نتوانستند آن فتنه را خاموش و آشوبگران را مهار کنند و این ویژگی فتنه است، همچنانکه خداوند می‌فرماید: ﴿وَاتَّقُواْ فِتْنَةً لاَّ تُصِيبَنَّ الَّذِينَ ظَلَمُواْ مِنکُمْ خَآصَّةً﴾. (الأنفال: 25).
«و از فتنه‏اى بپرهيزيد كه تنها به ستمكاران شما نمى‏رسد; (بلكه همه را فرا خواهد گرفت; چرا كه ديگران سكوت اختيار كردند)».
وقتی فتنه‌ای بر پا شد، جز آنان که خداوند نگه می‌دارد، کسی از آلوده شدن به آن درامان نمی‌ماند.
و همچنین عبارت «علی در ماجرای قتل عثمان مرتکب چه گناهی شده بود» تناقضی است از ناحیه مؤلف. چرا که مؤلف گمان می‌کند که علی قتل و قتال با عثمان را جایز می‌‌دانست و به آن مبادرت ورزید. بسیاری از شیعیان علی و نیز بسیاری از شیعیان عثمان، علی را در قتل عثمان سهیم می‌دانند: گروه اول به خاطر دشمنی با عثمان، و گروه دوم به علت دشمنی با علی، او را سهیم می‌دانند. ولی جمهور مسلمانان می‌دانند که هر دو گروه به اشتباه رفته‌اند.
روافض می‌گویند: علی از کسانی بود که ریختن خون عثمان را جایز م