ن هیچ فضیلتی برای محمد بن علی نبود، چه برسد به اثبات امامت او، و این حکایتی هم که از یحیی بن اکثم نقل کرد از دروغهایی است که جز جهال و نادانان بدان شاد نمی‌شوند، و یحیی بن اکثم نیز فقیه‌تر، عالمتر و با فضیلت‌تر از این بوده که بخواهد شخصی را با این سؤال درمانده سازد که: حکم قتل صید در حال احرام چیست؟ حتی فقهای کوچک و کم ‌مرتبه نیز حکم این مسأله را می‌دانند و این مسأله‌ای نیست که از نکات ظریف، دقیق و غریب علم باشد و تنها راسخان در علم آن را بدانند.مؤلف رافضی در ادامه می‌گوید: و فرزندش علی هادی بود که عسکری نامیده می‌شد، چرا که متوکل او را از مدینه به بغداد و سپس از آنجا به سامرا تبعید کرد و امام هادی در آنجا در مکانی به اسم عسکر اقامت گزید و سپس از آنجا به سامرا منتقل شد و بیست سال و نه ماه در آنجا اقامت کرد. متوکل او را به این دلیل تبعید کرد که از او کینه داشت و وقتی به جایگاه او و گرایش مردم به سوی او در مدینه پی برد، از او ترسید پس یحیی بن هبیره را صدا زد و به او دستور داد امام هادی را احضار کند. اهل مدینه ناله و فغان سردادند، زیرا امام به آنها نیکی می‌کرد و همیشه در مسجد مشغول عبادت بود. پس یحیی بن هبیره سوگند یاد کرد که کار ناپسندی با او ندارند، سپس یحیی خانه او را تفتیش نمود ولی جز مصاحف، ادعیه و کتابهای علم چیز دیگری نیافت و امام در نظرش بزرگ آمد، به همین دلیل آستین خدمت به او را بالا زد. وقتی وارد بغداد شد، ابتدا نزد اسحاق بن ابراهیم طائی – والی بغداد – رفت. اسحاق گفت: ای یحیی! این مرد پسر رسول خداست و متوکل را هم که می‌شناسی، اگر او را علیه این مرد تحریک کنی، او را خواهد کشت و پیغمبر ص در روز قیامت با تو دشمنی خواهد ورزید. یحیی گفت: به خدا سوگند! جز خیر از او ندیده‌ام. می‌گوید: وقتی نزد متوکل رفتم در مورد حسن اخلاق و زهد و پارسایی او برایش گفتم، پس متوکل او را اکرام نمود، سپس متوکل بیمار شد و نذر کرد که چنانچه عافیت یابد درهم‌های کثیری صدقه بدهد. [بعد از عافیت یافتن] از فقهاء در مورد تعداد درهم‌هایی که باید صدقه بدهد، سوال کرد ولی جوابی نشنید. کسی را نزد علی هادی فرستاد تا از او بپرسد، هادی گفت: هشتاد و سه درهم صدقه بده. متوکل از او درباره علت این حکم سؤال کرد. جواب داد: زیرا خداوند در قرآن فرموده: ﴿لَقَدْ نَصَرَکُمُ اللّهُ فِي مَوَاطِنَ کَثِيرَةٍ﴾. (التوبه: 25).
«خداوند شما را در جاهاى زيادى يارى كرد (و بر دشمن پيروز شديد)».
و تعداد این مکانها و دفعه‌هایی که خداوند مؤمنان را نصرت بخشید هشتاد و سه مرتبه بود: زیرا پیغمبر ص بیست و هفت غزوه انجام داد و پنجاه و شش سریه را تدارک دید. 
مسعودی می‌گوید: در نزد متوکل نمامی ‌شد که علی بن محمد در خانه‌اش اسلحه‌ای از شیعیان قمی‌اش دارد و قصد حکومت دارد. متوکل جماعتی از ترکها را سراغ او فرستاد و آنها شبانه به خانه‌اش هجوم بردند ولی چیزی در آن نیافتند و او را نیز در اتاقی یافتند که در بر او بسته شده بود و او در حالی که جامه‌ای پشمین پوشیده بود و بر ریگ و سنگریزه نشسته بود، قرآن می‌خواند و خاضعانه به خدا رو کرده بود. با همین وضعیت نزد متوکل برده شد. در حالی به دربار متوکل رسیدند که او در مجلس نوشیدن مشروبات نشسته و جام شراب به دست داشت. متوکل هادی را اکرام کرده و در نزد خود نشاند و جام شراب را به او تعارف کرد. امام گفت: به خدا سوگند! گوشت و خون من هیچ وقت به شراب آغشته نشده است، پس مرا عفو کن. و متوکل او را عفو کرد و گفت: صدایی به من بشنوان. امام گفت: ﴿کَمْ تَرَکُوا مِن جَنَّاتٍ وَعُيُونٍ﴾. (الدخان: 25). «(سرانجام همگى فرعون و قومش نابود شدند و) چه بسيار باغها و چشمه‏ها كه از خود به جاى گذاشتند».
متوکل گفت: شعری بر ما بخوان. گفت: من کمتر شعر نقل می‌کنم. متوکل گفت: حتماً باید بخوانی. امام چنین خواند: 
باتوا على قلل الأجبال تحرسهم
		غلب الرجال فما أغنتهم القلل

واستنزلوا بعد عز من معاقلهم
		وأسكنوا حفراً يا بئس ما نزلوا

ناداهُمُ صارخ من بعد دفنهم
		أين الأسرة والتيجان والحلل

أين الوجوه التي كانت منعَّمَة
		من دونها تضرب الأستار والكِلل

فأفصح القبر حين ساءَلُهُم
		تلك الوجوه عليها الدود يقتتل

قدطال ما أكلوا دهراً وما شربوا
		فأصبحوا بعد طول الأكل قد أكلوا

یعنی: بر قله‌های کوههایی مسکن گزیدند که آنها را از غلبه مردان بر آنها نگهداری می‌کنند. ولی این قله‌ها آنها را محافظت نکرد.
و بعد از آن عزت از قلعه‌هایشان پایین آمدند و در حفره‌ای مسکن گزیدند. چه منزل‌گاه بدی است!
بعد از آنکه دفن شدند فریاد زننده‌ای آنها را صدا می‌زند که کجایند خویشان و تاجهای [حکومت و قدرت] و زیور آلات‌ها؟
کجایند رخساره‌هایی که غرق در نعمت بودند. در جلوی آنها پرده‌های نازک و کلفت زده می‌شود.
به هنگام بازخواست، مقبره بر آنها فراخ می‌گردد. کرمهایی بر این افراد هجوم می‌آورند که آنها را از بین می‌برند.
یک روزگار طولانی به خوردن و نوشیدن پرداختند، و بعد از آن مدت طولانی خوردن، خورده می‌شوند. 
به دنبال این ابیات متوکل گریست، به گونه‌ای که اشکهایش ریش او را خیس کردند». 
در جواب مؤلف باید گفت: این کلام نیز شبیه کلام سابق مؤلف است و متضمن هیچ منقبتی به همراه حجت صحیح نیست و بلکه کلامی است که علماء به بطلان آن نیک آگاهند.
مؤلف در اثنای حکایتش اسحاق بن ابراهیم طائی را والی بغداد می‌نامد و این جهالت او را نشان می‌دهد، زیرا این اسحاق بن ابراهیم همان خزاعی معروف است، او و خانواده‌اش از قبیله خزاعه هستند، این شخص خودش اسحاق بن ابراهیم بن حسین بن مصعب است و پسر عموی عبدالله بن طاهر بن حسین بن مصعب امیر مشهور خراسان بوده که سیره‌اش معلوم است. و پسر عبدالله یعنی محمد بن عبدالله بن طاهر در دوران خلافت متوکل و غیره در بغداد نائب بود و همان کسی است که بعد از وفات احمد بن حنبل بر او نماز خواند. و این اسحاق بن ابراهیم نیز در دوره امارت معتصم و واثق و بخشی از خلافت متوکل نائب آنها بوده است. این چند نفر همه از خزاعه بوده‌اند و نه از طی(اسم قبیله‌ای از قبایل عرب) و خانواده مشهوری هستند.
مؤلف گفت: «متوکل نذر کرد که اگر عافیت پیدا کند درهم‌های زیادی را صدقه می‌دهد و بعد از عافیت در مورد تعداد درهم‌ها از فقهاء سؤال کرد، ولی آنها هیچ جوابی برای مسأله نداشتند و علی بن محمد به او دستور داد که هشتاد و سه درهم صدقه بدهد و به این آیه استناد کرد که: ﴿لَقَدْ نَصَرَکُمُ اللّهُ فِي مَوَاطِنَ کَثِيرَةٍ﴾. (التوبه: 25). «خداوند شما را در مواقع زیادی یاری کرد».
گفته: این «مواطن» مذکور در آیه که صفت زیادی دارند، هشتاد و سه مورد بوده‌اند، پس زیاد یعنی هشتاد و سه. زیرا پیغمبر بیست و هفت غزوه انجام داده و پنجاه و شش سریه تدارک دیده است و این حکایت بین علی بن موسی و مأمون نیز روایت شده است. و از دو حال خارج نیست: یا دروغ است و یا نشانه جهالت کسی است که چنین فتوایی داده است.