w:text:11.txt">خاندان علم و فضل در دمشق</a><a class="text" href="w:text:12.txt">ابن تیمیه و حافظه‌ی قوی</a><a class="text" href="w:text:13.txt">تحصیلات علمی</a><a class="text" href="w:text:14.txt">ابن تیمیه شیخ الاسلام</a><a class="text" href="w:text:15.txt">شیوخ ابن تیمیه</a><a class="text" href="w:text:16.txt">شاگردان شیخ الاسلام ابن تیمیه</a><a class="text" href="w:text:17.txt">زندگی علمی و تألیفات</a><a class="text" href="w:text:18.txt">وفات شیخ الاسلام ابن تیمیه</a><a class="text" href="w:text:19.txt">ثنای علما بر شیخ الاسلام ابن تیمیه</a></body></html>مؤلف رافضی می‌گوید: «و پسرش علی الرضا زاهدترین و عالمترین شخص زمان خودش بود و علمای جمهور از او بسیار اخذ علم کرده‌اند و مأمون او را به خاطر کمال و فضیلتش به دوستی گرفت. روزی برادرش زید را نصیحت می‌کرد و می‌گفت: ای زید! چه جوابی برای رسول خدا آماده کرده‌ای در حالی که خونهایی ریخته‌ای، اموالی به ناحق گرفته‌ای و راهها را ناامن کرده‌ای و احمق‌های کوفه تو را فریب داده‌اند؟ حال آنکه پیغمبر ص فرمودند: فاطمه خود را [از نامحرم] مصون داشت، و لذا خدا نسل او را از آتش مصون داشت. و در روایتی: علی(رض) گفت: ای رسول خدا! چرا فاطمه را فاطمه نامیدی؟ پیغمبر ص فرمود: چون خداوند او و نسل او را از آتش مصون داشت. پس مصونیت ایشان سبب درامان ماندن تو از آتش نشده و تو داری ظلم می‌کنی؟ به خدا سوگند! آنها جز با اطاعت خدا به آن نرسیده‌اند، و تو اگر می‌خواهی با معصیت خدا به آن چیزی برسی که آنها با اطاعت بدان رسیده‌اند، در این صورت تو در نزد خدا از آنها گرامی‌تر هستی!
و مأمون اسم او – رضا – را بر درهم و دینار زده بود و از گوشه و کنار مملکت برای او بیعت می‌گرفت و لباس سیاه را دور افکنده و سبز پوشید».
باید گفت: از مصایبی که اولاد حسین گرفتار آن شدند، اینکه روافض خود را به آنها منتسب می‌نمایند و آنها را تعظیم و تمجید می‌کنند و مدح‌هایی ذکر می‌کنند که اصلاً مدح نیست، و در مورد آنها ادعاهایی بی‌دلیل مطرح می‌نمایند، و چیزهایی در مورد آنها می‌گویند که اگر فضیلت آنها تنها از این طریق – روافض – اثبات می‌شد، کلام روافض بیشتر از مدح و تمجید، به ایراد شباهت داشت. علی بن موسی دارای محاسن و مکارم معروفی است و مکارمی شایسته حال خود دارد که اهل معرفت بر آن آگاهند ولی این رافضی حتی یک فضیلت صحیح و مستدل برای او ذکر نکرده است.
اینکه می‌گوید: «او زاهدترین و عالمترین شخص زمان خود بوده است» ادعایی صرف و بدون دلیل است، و کسی که در مورد شخصی غلو می‌کند، چنین ادعایی را می‌کند. چگونه عالمترین شخص زمان خود بوده است در حالی که معاصرانی داشته که به گواهی همه از او عالمتر و زاهدتر بوده‌اند، مثل شافعی، اسحاق بن راهویه، احمد بن حنبل، اشهب بن عبدالعزیز، ابوسلیمان دارانی، معروف کرخی و امثال اینها.
و اینکه می‌گوید: «بسیاری از فقهای جمهور از او اخذ علم کرده‌اند».
این کلامش آشکارترین دروغ است. فقهای مشهور جمهور هیچ یک چیز معروفی از او اخذ نکرده‌اند، اگرچه بعضی از کسانی که فقهای جمهور شمرده نمی‌شوند چیزی از او اخذ کرده باشند و این قابل انکار نیست. زیرا طلبه فقهاء علم را از کسانی اخذ می‌کردند که از راسخان در علم و یا مرتبه‌ای از آنها پایین‌تر بوده‌اند.
و آنچه بعضی از مردم ذکر کرده‌اند که معروف کرخی خادم او بوده است و در محضر او مسلمان شده است و یا اینکه خرق عادت از او به کرخی رسیده، به اتفاق آگاهان به این مسأله، همه این مطالب باطل است.
و حدیثی هم که مؤلف از پیغمبر ص در مورد فاطمه روایت کرد، به اتفاق علمای حدیث دروغ است و حتی کذب آن برای غیر اهل حدیث نیز مبرهن است. زیرا عبارت «فاطمه خودش را [از نامحرم] مصون داشت پس خدا نسل او را از آتش جهنم مصون داشت» اقتضاء می‌کند که حفظ آبرو و ناموس توسط فاطمه سبب مصونیت نسل او از جهنم شده باشد و این قطعاً باطل است، زیرا سارا همسر ابراهیم خود را از نامحرم مصون داشت ولی خداوند جمیع نسل او را از آتش دوزخ مصون نساخت.
و همچنین اینکه پیغمبر ص جبرئیل را خدمتکار او معرفی کرده باشد، کلام کسی است که جایگاه ملائکه را نمی‌شناسد و ارزش ارسال آنها به سوی پیامبران را نمی‌داند، ولی روافض اکثر دلایلشان شعارها و ادعاهایی است که از جهل و ظلم آنها پرده بر می‌دارد، و به حکایات دروغینی تمسک می‌ورزند که شایسته جهل و ظلم آنان است. و اصول دین با چنین شعارهایی ثابت نمی‌گردد، مگر برای کسی که از زمره «اولی الابصار» شمرده نمی‌شود.مؤلف رافضی می‌گوید: «فرزندش محمد بن علی جواد در علم و تقوی و کرم بر راه پدرش بود و وقتی پدرش رضا وفات کرد، کثرت علم و دین و وفور عقل جواد – با کمی سنّش – مأمون را شیفته خودش کرد و مأمون خواست دخترش ام فضل را به نکاح او درآورد و قبلاً نیز دختر دیگرش ام حبیب را به نکاح پدرش، رضا، درآورده بود. این امر بر عباسیان گران آمد و آن را ناپسند شمردند و ترسیدند که امر حکومت از کنترل آنها خارج شود و او نیز مثل پدرش مورد بیعت قرار بگیرد و لذا نزدیکان خلیفه جمع شدند و از او خواستند که این کار را نکند و گفتند: او کم سن است و علمی ندارد. جواب داد: من او را بهتر از شما می‌شناسم و اگر می‌خواهید او را امتحان کنید و آنها راضی شدند و ثروت فراوانی به قاضی یحیی بن اکثم دادند تا امتحانی برای او بگذارد که در آن شکست بخورد. روز معینی را برای آزمایش مشخص کردند و مأمون و قاضی و جماعت عباسیان حاضر شدند. قاضی گفت: سؤالی از تو می‌پرسم. امام گفت: بپرس. گفت: نظر تو درباره کسی که در حال احرام صیدی را می‌کشد، چیست؟ جواب داد: صید را بیرون حرم کشته یا داخل حرم؟ عالم باشد به مسأله یا جاهل؟ ابتداءاً دست به قتل برند و یا از ترس؟ صید کوچک باشد یا بزرگ؟ احرام کننده بنده باشد یا آزاده؟ به سن بلوغ و تکلیف رسیده باشد یا نه؟ صید پرنده باشد یا غیر پرنده؟ یحیی بن اکثم متحیر شد و علایم عجز در صورتش نمایان شد، به گونه‌ای که جماعتی از اهل مجلس به عجز او پی بردند. مأمون به اهل بیتش گفت: الآن به چیزی که انکار می‌کردید، پی بردید. سپس به امام رو کرده و گفت: آیا خواستگاری می‌کنی؟ امام گفت: بله. گفت: پس خطبه عقد را خودت بخوان. پس امام خطبه خواند و او را مثل مادر بزرگش فاطمه ‘ بر پانصد درهم خوب عقد کرد، پس با او ازدواج نمود».
در جواب مؤلف باید گفت: محمد بن علی جواد از سران بنی‌هاشم و به بخشش و سیادت معروف بود و به همین دلیل جواد نامیده شد. در جوانی و قبل از بیست و پنج سالگی وفات کرد، در سال 95 متولد شد و در سن بیست و یا نوزده سالگی وفات کرد، و مأمون دخترش را به نکاح او در آورد و هر سال هزار درهم برای او می‌فرستاد، و معتصم از او خواست که به بغداد برود، و در همان جا وفات یافت.
ولی اینکه می‌گوید: او نیز بر راه و روش گذشتگانش بوده، به این خاطر است که روافض نه عقل سالم دارند و نه نقل صحیح، نه حقی را بر پا می‌دارند و نه باطلی را از بین می‌برند، نه اهل حجت و برهان‌اند و نه اهل شمشیر و میدان. آنچه که مؤلف ذکر کرد متضم