شته‌اند، نمی‌توان آن را فضیلت نامید. و پیغمبر ص در سفر جبه‌ای از پشم گوسفند بر روی لباسهای دیگرش می‌پوشید.
حدیثی هم که مؤلف رافضی ذکر کرده که روزی پیغمبر ص حسین را بر روی ران راستش و ابراهیم – پسرش – را بر روی ران چپش می‌نشاند و جبرئیل در این هنگام نازل می‌شود و می‌گوید: خداوند هر دوی اینها را برای تو زنده نگه نمی‌دارد، پس یکی از آنها را انتخاب کن و پیغمبر می‌فرماید: «إذا مات الحسين بكيت أنا وعلي وفاطمة، وإذا مات إبراهيم بكيت أنا عليه».
یعنی: اگر حسین بمیرد، من و علی و فاطمه بر او گریه خواهیم کرد و اگر ابراهیم بمیرد، تنها من بر او گریه می‌کنم.
و بنابراین پیغمبر ص وفات ابراهیم را ترجیح می‌دهد و بعد از سه روز ابراهیم وفات می‌کند. بعد از آن هر وقت حسین نزد پیغمبر ص می‌آمد، پیغمبر ص او را می‌بوسید و می‌گفت: «أهلاً ومرحباً بمن فديته بإبراهيم».
یعنی: درود و سلام بر کسی که ابراهیم را برای او فدیه داد‌ه‌ام.
در این مورد نیز می‌توان گفت: این حدیث را هیچ یک از علماء نقل نکرده‌اند و سندی برای آن شناخته نشده است و در هیچ یک از کتب حدیثی اثری از آن نیست. این ناقل نیز نه سندی برای آن نقل کرده، و نه آن را به هیچ کتاب حدیثی ارجاع داده است، و طبق عادت خودش در نقل احادیث، آن را سر خود و بدون زمام و مهار نقل کرده است.
بدیهی است که منقولات را جز با بررسی طرق و اسناد آنها نمی‌توان مورد بررسی قرار داد، و صحیح و سقیم آن از هم جدا کرد، و اگر نه ادعای نقل صرف به منزله سایر ادعاهاست.
به علاوه، این حدیث به اتفاق محدثان موضوع است و از احادیث جهّال و نادانان است. به مقتضای این حدیث خداوند در جمع بین ابراهیم و حسین کاری بزرگتر از جمع حسن و حسین انجام نداده است. اگر مرگ حسن و یا حسین از مرگ ابراهیم بزرگتر بوده، بقای حسن نیز از بقای ابراهیم عظیم‌تر بوده است، با این وجود حسن به همراه حسین، هر دو زنده ماندند.
-----------------------------------------------------------
1) نگا: مسلم، 4/1883، ترمذی، 5/30 و 5/328 و المسند، 6/292 و 298.
2) نگا: صحیح مسلم، 4/1871، ترمذی، 4/293.
3) نگا: بخاری، 1/96 و مسلم، 4/1854.
4) نگا: بخاری، 2/51 و مسلم، 1/508.
5) نگا: بخاری، 4/161 و 2/50 و مسلم، 2/816 و غیره.
6) بخاری، 3/186 و مواضع دیگر، و سنن ابی‌داود، 4/299.
7) نگا: المسند، 5/205 و 210.علی بن حسین از بزرگان تابعان و پرچمداران علم و دینداری در طبقه تابعان بوده است. یحیی بن سعید می‌گوید: «علی بن حسین برترین شخص هاشمی است که من در مدینه دیده‌ام». و محمد بن سعد در الطبقات می‌گوید: علی بن حسین ثقه، مورد اطمینان، کثیر الحدیث، بلندمرتبه و والا بوده است». از حماد بن زید، از یحیی بن سعید انصاری نقل شده که گفت: «از علی بن حسین که برترین شخص هاشمی است که من آن را درک کرده‌ام، شنیدم که می‌گفت: ای مردم! ما را به خاطر اسلام دوست بدارید، دوستداری شما همچنان هميشگى است، به گونه‌ای که (غلو در آن) عیبی برای ما شمرده می‌شود».
ولی آنچه مؤلف در مورد خواندن هزار رکعت نماز شبانه وی ذکر کرد. قبلاً گفتیم که چنین کاری غیر ممکن است و اگر هم ممکن باشد، در شریعت مکروه است. بنابراین ذکر آن در مناقب شایسته نیست.
اینکه پیغمبر ص او را سید العابدین نامیده باشد، هیچ اساسی ندارد و هیچ یک از علماء آن را نقل نکرده‌اند.
و همچنین ابوجعفر محمد بن علی از برگزیدگان اهل علم و دین بود و گفته شده: از آن جهت او را باقر نامیده‌اند که علم را شکافته است، و نه از جهت اینکه سجده، پیشانی او را شکافته باشد. ولی اینکه عالم‌ترین شخص زمان خودش باشد به دلیل نیاز دارد، زهری از معاصران اوست و مردم او را از باقر عالم‌تر می‌دانند. و قصه باقر نامیده شدن او توسط پیامبر ص هیچ اساسی ندارد و بلکه از احادیث موضوعه است. و حدیث ابلاغ سلام پیغمبر بر او توسط جابر نیز از احادیث موضوعه می‌باشد.
جعفر صادق (رض) نیز از بزرگان اهل علم و دین بود، عمرو بن ابی‌المقدام می‌گوید: «هر وقت به جعفر بن محمد نگاه می‌کردم، می‌دانستم که او از سلاله پیغمبران است. ولی اینکه مؤلف می‌گوید: «عبادت او را از ریاست به خود مشغول ساخت».
این کلام تناقضی است از جانب امامیه، زیرا به گمان آنها امامت بر امام واجب است، و امام باید به آن و امور مرتبط با آن بپردازد و چون در زمان صادق امام دیگری غیر از او وجود نداشت، بنابراین مشغول شدن به این امر عظیم – چنانچه واجب باشد – از مشغول شدن به عبادات نافله شایسته‌تر است.
و اینکه می‌گوید: «جعفر همان امامی است که فقه امامیه و معارف حقیقی و عقاید یقینی را منتشر ساخت».
این کلام مستلزم یکی از دو امر است: یا اینکه جعفر در علم نوآوری کرده و چیزی گفته که قبل از او بیان نشده، و یا اینکه گذشتگان در علمی که واجب بود منتشر سازند، کوتاهی کرده‌اند. آیا هیچ عاقلی در مورد این مسأله که پیغمبر ص معارف حقیقی و عقاید یقینی را به کاملترین شیوه بر امتش ابلاغ کرد، تردید به خود راه می‌دهد؟ و آیا هیچ عاقلی تردید می‌کند در اینکه صحابه آن معارف را از پیامبر ص دریافت و به مسلمانان رساندند؟
و این مقتضی یکی از دو حالت است: یا ایرادی است بر جعفر صادق، و یا بر آنها (گذشتگان). و البته بیش از گذشتگان بر جعفر صادق دروغ بسته‌اند و سرچشمه آفت از کسانی برخواسته که بر علیه او دروغ بافته‌اند، و نه از همراهان ایشان. و به همین دلیل انواع دروغ به او نسبت داده شده است، مثل کتاب «البطاقة»، «الجَفْر»، «الهَفْت» و کلام در نجوم.بعد از جعفر، نوبت موسی بن جعفر است، ابوحاتم رازی درباره او می‌گوید: «ثقه و صادق بوده و یکی از ائمه مسلمانان است».
موسی در مدینه و در سال صد و بیست و اندی متولد شد، مهدی او را به بغداد برده و سپس دوباره به مدینه بازگرداند و تا دوره خلافت هارون الرشید در آنجا ماند. هارون در بازگشتش از عمره به مدینه وارد شد و او را با خودش به بغداد برد و او را در آنجا حبس کرد تا اینکه در زندانش وفات یافت.
ولی بعد از موسی، هیچ یک صاحب چنان علمی نبوده‌اند که باعث شود اخبار آنها در کتب مشهور علماء و در تواریخ ذکر گردد، و نه در تفسیر و غیر آن اقوال معروفی داشته‌اند، ولی دارای فضایل و محاسنی در زمینه خود بوده‌اند – رضی الله عنهم اجمعین – و موسی بن جعفر به عبادت و زهد مشهور بوده است ولی حکایت مذکور از شقیق بلخی کذب و دروغ است، و این حکایت مخالف احوال شناخته شده موسی بن جعفر نیز می‌باشد.
و اینکه می‌گوید: «بشر حافی در محضر او توبه کرد».
این کلام مؤلف دروغ بافته شده کسی است که نه از احوال او، و نه از احوال بشر اطلاعی نداشته است. موسی بن جعفر وقتی توسط هارون الرشید به عراق برده شد، حبس گردید. بنابراین نمی‌توانسته از کنار خانه بشر و امثال او بگذرد.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:7.txt">عصر زندگی شیخ الاسلام ابن تیمیه </a><a class="text" href="w:text:8.txt">مختصری از زندگی نامه‌ی شيخ الاسلام</a><a class="text" href="w:text:9.txt">اسم و نسب</a><a class="text" href="w:text:10.txt">مکان و تاریخ تولد</a><a class="text" href="