َلَى أَن تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْدًا﴾. (الكهف: 66).
«موسى به او گفت: آيا از تو پيروى كنم تا از آنچه به تو تعليم داده شده و مايه رشد و صلاح است، به من بياموزى؟».
در حالی که تفاوت بین موسی و خضر بسیار بیشتر از تفاوت بین عمر و اصحاب نظیر اوست. و البته این مسأله (فرق زیاد) آن چیزی نبود که خضر را نزدیک موسی قرار می‌داد، چه رسد به اینکه هم‌رتبه او بشود، حتی پیامبرانی همچون هارون، یوشع، داود و سلیمان و دیگران که در پی موسی آمدند نیز همه از خضر بهتر بودند. 
پس صحابه داناترین، فقیه‌ترین و متدین‌ترین افراد امت هستند، و لذا شافعی : به نیکویی گفته است: «آنان در هر دانش و فقه و دین و هدایتی و نیز در هر واسطه‌ای که منجر به دانش یا هدایت شود از همه ما بالاترند، و نظر آنان برای ما از نظر خودمان برای خودمان بهتر است». یا سخنی در همین معنا. 
و احمد بن حنبل گفته است: «اصول سنت نزد ما تمسک به همان اصول صحابه پیغمبر ص است». و چه نیک گفت عبدالله بن مسعود(رض) آنجا که می‌گوید: «ای مردم! اگر می‌خواهید پایبند به سنت باشید به سنت آنان که وفات کرده‌اند، بگروید. چرا که امانی از فتنه زندگان نیست. آنان که اصحاب محمدند بهترین‌های این امت بودند: آنان خوش قلب‌ترین، فرهیخته‌ترین و کم تکلف‌ترین امت بودند. و قومی بودند که خداوندشان برای همصحبتی با پیامبرش برگزید. پس قدر شناس‌شان باشید و از آنچه بر جای گذاشته‌اند از اخلاق و دین پیروی کرده و بدان تمسک جوئید، چه که آنان بر راه مستقیم هدایت بودند».
و حذیفه(رض) می‌گوید: «ای قاریان قرآن بر راه مستقیم هدایت بروید و مسیر پیشینیان خود بگیرید، که به خدا سوگند اگر بر این مسیر قدم بردارید سبقت فراوان خواهید جست. و اگر جانب چپ و راست را بگیرید به یقین در گمراهی دوری خواهید افتاد».رافضی می‌گوید: «و قدامه را بخاطر نوشیدن شراب حد نزد چون قدامه این آیه را بر وی خواند که: ﴿لَيْسَ عَلَى الَّذِينَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ جُنَاحٌ فِيمَا طَعِمُواْ إِذَا مَا اتَّقَواْ وَّآمَنُواْ﴾. (المائده: 93).
«بر كسانى كه ايمان آورده و اعمال صالح انجام داده‏اند، گناهى در آنچه خورده‏اند نيست; (و نسبت به نوشيدن شراب، قبل از نزول حكم تحريم، مجازات نمى‏شوند;) اگر تقوا پيشه كنند، و ايمان بياورند».
پس علی به وی گفت: قدامه مشمول حکم این آیه نمی‌شود. و باز میزان حد او را نمی‌دانست تا اینکه امیر المؤمنین به وی گفت: حد او هشتاد ضربه است. شرابخوار چون شراب بنوشد مست شود و چون مست شد. هذیان گوید و بعد به افترا و بهتان گفتن در افتد».
پاسخ این که: این یک دروغ آشکار و مسلم در حق عمر(رض) است؛ اصلاً اطلاع پسر خطاب از حکم امثال چنین قضیه‌ای معلوم‌تر از آن است که برای اثباتش نیاز به آوردن دلیلی باشد. چرا که او و پیش از او ابوبکر بارها حکم تازیانه شرابخواری را اجرا کرده‌اند و گاهی چهل تازیانه و گاهی هشتاد تازیانه بر مجرم می‌زدند. و برخی اوقات عمر مجازات را با تراشیدن سر و تبعید سنگین‌تر می‌کرد. همچنانکه گاهى از شاخه درخت خرما و كفش، دست و گوشه‌های لباس برای شلاق زدن فرد استفاده می‌کردند. 
اما قصه قدامه از این قرار است که أبو اسحاق جوزجانی و غیر او از ابن عباس نقل کرده‌اند که قدامه پسر مظعون شرابخواری کرد. عمر از وی سوال کرد: چرا چنین کردی؟ قدامه پاسخ داد: خداوند می‌فرماید: ﴿لَيْسَ عَلَى الَّذِينَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ جُنَاحٌ فِيمَا طَعِمُواْ إِذَا مَا اتَّقَواْ وَّآمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ﴾. (المائده: 93).
«بر كسانى كه ايمان آورده و اعمال صالح انجام داده‏اند، گناهى در آنچه خورده‏اند نيست; (و نسبت به نوشيدن شراب، قبل از نزول حكم تحريم، مجازات نمى‏شوند;) اگر تقوا پيشه كنند، و ايمان بياورند، و اعمال صالح انجام دهند».
و من هم از نخستین مهاجرین و از أهل بدر و أحد هستم. عمر ندا داد که جواب این مرد را بدهید، و همه ساکت ماندند، پس او به ابن عباس گفت: جوابش را بده، وی نیز گفت: خداوند این آیه را تنها عذری برای کسانی قرار داده که در گذشته و پیش از آنکه شراب تحریم شد. آن را نوشیده‌اند و با این آیه حجت را بر مردم تمام کرد که فرمود: ﴿ إِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَيْسِرُ وَالأَنصَابُ وَالأَزْلاَمُ رِجْسٌ مِّنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ فَاجْتَنِبُوهُ ﴾. (المائده: 90).
«اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! شراب و قمار و بتها و ازلام ( نوعى بخت‏آزمايى )، پليد و از عمل شيطان است، از آنها دورى كنيد تا رستگار شويد».
سپس عمر درباره میزان حد آن پرسید، که علی بن ابی طالب توضیح داد: چون شراب نوشد هذیان گوید و چون هذیان گوید افترا بندد، پس وی را هشتاد ضربه تازیانه بزن. عمر نیز هشتاد ضربه به وی نواخت. چنانکه می‌بینیم در این قصه علی اشاره به هشتاد ضربه نمود و این هم جای بحث دارد. 
آنچه که در اخبار صحیح آمده این است که علی در عهد عثمان بن عفان به ولید بن عقبه چهل ضربه تازیانه زد و نزد عمر اشاره به هشتاد ضربه نمود، و در کتاب صحیح به ثبت رسیده که در آن ماجرا عبدالرحمن بن عوف اشاره به هشتاد تازیانه دارد. پس می‌توان گفت که حد هشتاد ضربه را عمر از علی متذکر نشده است، و از علی هم نقل شده است که وی در زمان خلافتش هشتاد ضربه می‌زد، و این یعنی آن که وی گاهی چهل ضربه و بعد هشتاد ضربه می‌زده است، و از علی روایت شده که گفت: پیش نیامده که حد را بر کسی جاری کنم و وی از آن بمیرد و خود را مسبب مرگش بدانم مگر در مورد شرابخوار که اگر چنانچه در حین اجرای حد جان بدهد، حتماً متقبل دیه‌اش خواهم شد، چون پیامبر ص چنان سنتی برایمان بر جای نگذاشته است. 
وهیچ کدام از اصحاب و فقها هم چنین چیزی در چهل ضربه یا کمتر از آن نگفته‌اند و شایسته نیست که کلام علی بر چیزی مخالف اجماع حمل شود.رافضی می‌گوید: «و عمر کسی را در پی زن حامله‌ای فرستاد تا به حضور او برسد. و آن زن از ترس سقط جنین کرد، صحابه به وی گفتند از آنجا که هدف تو تنها تأدیب وی بوده، دیه‌ای بر تو نیست. سپس از امیرالمومنین سؤال کرد و او پرداخت دیه به زن را واجب دانست».
پاسخ این است که: این مسأله مسأله‌ای اجتهادی است که علما در آن دچار اختلاف شدند، عمر بن خطاب در رویدادها با اصحاب ن مشورت می‌نمود. با عثمان و علی و عبدالرحمن بن عوف و ابن مسعود و زید بن ثابت و دیگران، و حتی با ابن عباس مشورت و از وی نظر خواهی می‌کرد. و این بخاطر کمال فضل و عقل و دین او بود. به همین دلیل وی از نیک‌رأی‌ترین مردم بود. او هر بار به نظر کسی رجوع می‌کرد. به عنوان مثال یک بار زنی را آوردند که به ارتکاب زنا اقرار کرده بود و همگی بر حکم رجم کردن او همرأی بودند اما عثمان در آن میان ساکت بود. عمر پرسید: چرا تو چیزی نمی‌گویی؟ عثمان گفت: می‌بینم این زن چنان زنا را ساده گرفته که گویی از ابتدا نمی‌دانسته که آن عملی حرام است. پس عمر برگشت و حکم حد را به خاطر این نظر عثمان از آ