 وی گفته می‌شود: این قول امامان اهل سنت نیست. اگرچه بعضی از علمای علم کلام می‌گویند: امامت با بیعت چهار نفر منعقد می‌گردد، همچنانکه بعضی از آنها می‌گویند: با بیعت دو نفر منعقد می‌گردد و حتی بعضی گفته‌اند: با بیعت یک نفر نیز منعقد می‌گردد. ولی این آراء، اقوال علمای اهل سنت نیست و امامت در نزد این علماء با موافقت اهل شوکت و قدرت با یک شخص ثابت می‌گردد، و کسی امام نمی‌شود مگر اینکه اهل قدرت و شوکت با او موافقت نمایند، زیرا مقصود امامت با اطاعت آنها حاصل می‌شود، چون امامت قدرت و سیطره می‌طلبد و هر وقت با بیعت بیعت‌کنندگان قدرت و سیطره حاصل گردد، شخص امام می‌گردد. به همین دلیل عالمان به سنت گفته‌اند: هر کس به قدرت و سیطره رسید و با آنها مقصود ولایت را برآورده ساخت، اولی‌الامر خواهد بود، و اطاعت از او تا زمانی که به معصیت دستور ندهد، به امر خدا واجب است. زیرا امامت عبارت است از سلطنت، و سلطان با موافقت یک نفر و دو نفر و چهار نفر به سلطنت نمی‌رسد، مگر بقیه نیز موافق باشند. و همه اموری که به تعاون و همکاری نیاز دارند، همین گونه‌اند و تا افرادی که تعاون از آنها برمی‌آید، عهده‌دار آن نگردند، آن امر حاصل نمی‌شود. و به همین دلیل علی نیز بعد از بیعت، صاحب شوکت گردید و امام شد.
رافضی در ادامه می‌گوید: «سپس عثمان بن عفان با نص عمر در مورد شش نفری که عثمان یکی از آنها بود و بعضی از آن شش نفر او را برگزیدند، به خلافت رسید».
در جواب باید بگوییم: عثمان با انتخاب بعضی از آن شش نفر به امامت نرسید و بلکه با بیعت مردم امام گردید و جمیع مسلمانان با او بیعت نموده و کسی در بیعت با او تعلل ننمود.
امام احمد در نقلی که توسط حمدان بن علی روایت شده، می‌گوید: در میان خلفاء، بیعتی موکّدتر از بیعت با عثمان نبود، زیرا جمیع امت با او بیعت نمودند. 
با بیعت صاحبان قدرت و شوکت بود که عثمان امام گردید، و اگر چنانچه مثلاً عبدالرحمن با او بیعت می‌کرد ولی علی و سایر صحابه صاحب شوکت با او بیعت نمی‌کردند، عثمان به امامت نمی‌رسید.
شورایی که رافضی به آن اشاره‌‌ای نموده، بدین گونه بود که عمر شش نفر را به عنوان اعضای آن شوری برگزید که عبارت بودند از: عثمان، علی، طلحه، زبیر، سعد و عبدالرحمن بن عوف. سپس طلحه و زبیر و سعد به اختیار خود از آن کنار کشیدند و عثمان و علی و عبدالرحمن بن عوف باقی ماندند، و هر سه مختارانه بر این امر اتفاق‌نظر پیدا کردند که عبدالرحمن بن عوف حذف شود و از عثمان و علی، یک نفر انتخاب شود.
و عبدالرحمن در سه روز که سوگند یاد کرد خواب زیادی به چشمش راه نداده است، به مشورت با سابقان نخستین و پیروان نیکوکارشان پرداخت و با امرای گوشه و کنار مملکت که در آن سال با عمر به ادای حج مشغول بودند، مشورت نمود و مسلمانان ولایت عثمان را پیشنهاد می‌دادند.
یادآور می‌شود که همگی عثمان را بر علی مقدم داشتند، و با او بیعت نمودند، آنهم نه به خاطر رغبت به بخشش او، و نه از ترس و وحشت از او. به همین دلیل چندین نفر از سلف و ائمه مثل أیوب سختیانی و احمد بن حنبل و دار قطنی و غیره گفته‌اند: هر کس علی را بر عثمان مقدم بداند، مهاجرین و انصار را تحقیر نموده و سبک شمرده است. و این بر فضیلت عثمان نسبت به علی دلالت می‌کند، زیرا مردم به اختیار خود او را ترجیح دادند.
رافضی می‌افزاید: «سپس علی از طریق بیعت جمیع مردم برگزیده شد».
جواب: تخصیص علی از بین خلفای اربعه به بیعت جمیع مردم هیچ مبنایی ندارد و بطلان آن بسی واضح است زیرا هر کس سیره صدر اسلام را مطالعه کرده باشد، می‌داند که اتفاق‌نظر مردم در بیعت با ابوبکر و عمر و عثمان بیشتر از اتفاق‌نظرشان در بیعت با علی بوده است، و هر کسی می‌داند که اتفاق‌نظر صحابه در انتخاب عثمان به مراتب مبرهن‌تر از اتفاق نظرشان در مورد انتخاب علی است، و کسانی که با عثمان بیعت کردند، فضیلت بیشتری نسبت به کسانی دارند که با علی بیعت نمودند، زیرا افرادی مثل خود علی، عبدالرحمن بن عوف، طلحه، زبیر بن العوام، عبدالله بن مسعود، عباس بن عبدالمطلب و أبی بن کعب و امثال اینان در کمال آرامش با عثمان بیعت نمودند، و بیعت با عثمان بعد از سه روز مشورت عمومی محقق شد، ولی علی (رض) بلافاصله بعد از قتل عثمان(رض)  انتخاب شد، در حالی که مردم مضطرب و هراسناک بودند، و اکابر صحابه متفرق بودند، طلحه احضار گردید [و به اختیار خودش نیامد] به گونه‌ای که گفته‌ می‌شد: او را به اکراه آورده‌اند و او گفته است: در حالی بود که جمیعت بسیاری دو طرفم را احاطه کرده بودند، و فتنه‌گران بعد از قتل عثمان بر مدینه تسلط یافته بودند، و مردم در اثر قتل او به شدت دچار اضطراب شده بودند. بسیاری از اصحاب مثل عبدالله بن عمر و امثال او نیز با علی بیعت نکردند، و مردم در برابر او سه دسته شدند: گروهی که در رکاب او جنگیدند، گروهی که علیه او جنگیدند، و گروهی که نه علیه او جنگیدند و نه در رکاب او جنگیدند. پس چگونه می‌توان گفت: علی از طریق بیعت جمیع مسلمانان انتخاب شد، ولی در مورد سه خلیفه نخست این را نگوییم، در حالی که کسی در انتخاب آن سه و مخصوصاً در انتخاب عثمان مخالفتی نکرد.
در مورد ابوبکر تنها سعد از بیعت با او تخلف ورزید، آن هم به این علت که قبلاً امیر بود و مقداری از آن در درونش باقی مانده بود. ولی با این وصف به معارضه نپرداخت، حقی را ضایع نکرد، و با باطلی دست همکاری نداد. و بلکه امام احمد بن حنبل در مسند «الصدیق» از عثمان، از ابی‌معاویه، از داود بن عبدالله أودی، از حمید بن عبدالرحمن حمیری در اثنای نقل حدیث سقیفه روایت می‌کند که ابوبکر به سعد گفت: «ای سعد! خوب می‌دانی که رسول الله ص در حالی که تو نیز در آنجا نشسته بودی، فرمودند: قریشیان والیان این امرند، نیکان از افراد نیک قریش پیروی می‌کنند، و فجار از فاجرانشان. می‌گوید: سعد در جواب گفت: راست می‌گویی، ما وزیران و شما امیران هستید»(1) .
این حدیث مرسل حسن است و شاید حمید آن را از بعضی از صحابه‌ای که شاهد ماجرا بوده‌اند، اخذ کرده باشد. این حدیث مشتمل بر فایده خیلی ارزشمندی است و آن اینکه سعد از موضع اولیه خودش که ادعای امارت بود، کوتاه آمده و به امارت ابوبکر صدیق اذعان نموده است.
اگر رافضی بگوید: مرادم این بوده که اهل سنت می‌گویند: خلافت ابوبکر از طریق بیعت مردم محقق شده و نه به خاطر وجود نص.
در جواب باید گفت: اهل سنت علی(رض) را از آن جهت جزو خلفای راشدین می‌دانند که نصی در این باره روایت شده که می‌فرماید «خلافت بعد از نبوت سی سال خواهد بود»، ولی برای اثبات امامت سه خلیفه نخست نصوص بیشتری روایت کرده‌اند، و عالمان به حدیث بر این حقیقت واقفند که نصوص دال بر صحت خلافت خلفای سه‌گانه نخست، بسیارند، بر خلاف نصوص موجود در اثبات صحت خلافت علی که کمتر هستند.
سه خلیفه نخست، خلافتشان مورد اجماع همه بوده است، و در عهد آنها مقصود امامت حاصل شده است، و با کفار جهاد صورت گر