د رسول خدا ص بودند، وقتی ایمان می‌آورند احکام اسلام بر آنها جاری می‌شد، در حالی که به هیچ وجه امامت برای آنها مطرح نمی‌گردید، و هیچ یک از علماء چنین مسأله‌ای را از پیغمبر ص نقل نکرده است: نه نقلی به صورت مخصوص در این باره، و نه نقلی عام پیرامون امامت. بلکه از مسلمات امور است که پیغمبر ص به هنگام ایمان‌آوردن مردم امامت را نه به صورت مطلق، و نه به صورت معین به آنها گوشزد نمی‌کرد. 
پس چگونه امامت مهمترین مطالب أحکام دین است؟
توضیح اینکه ؛ امامت – صرف‌نظر از اینکه نیاز به توضیح دارد – از مسایلی نیست که مورد نیاز افرادی باشد که در زمان پیغمبر ص وفات کرده‌اند، پس چگونه ارزشمندترین مسایل مسلمانان و مهمترین مطالب دین، مسأله‌ای است که هیچ کسی در زمان پیغمبر ص نیازمند به آن نبوده است.
آیا مگر کسانی که به پیامبر ص در زمان حیاتش ایمان آوردند و در ظاهر و باطن از او پیروی نمودند و مرتد نگشته و دین خدا را تحریف نکردند، به اتفاق همه مسلمانان بهترین مسلمانان خدا نبودند؟ پس چگونه ممکن است بهترین مسلمانان به مهمترین مطالب دین و ارزشمندترین مسایل مسلمانان نیاز داشته باشند؟
اگر گفته شود: پیغمبر ص امام زمان خودش بود و بعد از وفات ایشان نیاز به امام پیدا می‌شود و بنابراین مسأله امامت در زمان حیات پیغمبر ص مهمترین مسأله دین نبوده است و بلکه بعد از وفات پیغمبر ص تبدیل به مهمترین مسأله گشته است.
در جواب گفته می‌شود: 
اولاً: به فرض صحت و ثبوت این مطلب، جایز نیست بگوییم: چنین‌ مسأله‌ای به صورت مطلق مهمترین مسایل دین است، بلکه این مسأله در زمان مشخصی مهمترین مسأله نبوده، و در زمان دیگری تبدیل به مهمترین مسأله گشته است. و در این صورت این مسأله در بهترین روزگار یعنی در عهد رسول اکرم ص مهمترین مطالب أحکام دین و ارزشمندترین مسایل مسلمانان نبوده است.
ثانیاً: ایمان به خدا و رسول الله ص در هر زمان و در هر مکانی از مسأله امامت مهمتر است، بنابراین امامت هیچ وقت مهمترین و ارزشمندترین مسأله نبوده است.
ثالثاً: در این صورت لازم بود پیغمبر ص این مسأله را برای امتش تبیین نماید، همچنانکه نماز، زکات، روزه را برای آنها تبیین کرد، و جایگاه ایمان به خدا، توحید و ایمان به روز قیامت را برایشان بیان نمود. بدیهی است مسأله امامت نه در قرآن و نه در سنت بسان این اصول بیان نشده است.
اگر گفته شود: امامت در هر زمانی مهمترین مسأله است و پیغمبر ص هم نبیّ و هم امام بود و برای هر کس که به او ایمان می‌آورد معلوم و بدیهی بود که پیغمبر ص امام آن زمان است. در جواب گفته می‌شود: این استدلال از چندین وجه باطل است: 
اولاً: کسی که می‌گوید امامت مهمترین مطالب احکام دین است، یا مرادش امامت ائمه دوازده‌گانه است، یا مرادش امامت امام هر زمانی در همان زمان است، یعنی مثلاً مهمترین مسأله در زمان ما ایمان به امامت مهدی است، و مهمترین مسأله در زمان خلفای اربعه ایمان به امامت علی (رض) بود، و مهمترین مسأله در زمان پیغمبر ص، ایمان به امامت ایشان بوده است. و یا اینکه مرادش ایمان به احکام امامت به صورت مطلق می‌باشد، و یا معنی چهارمی مدنظرش می‌باشد.
در صورتی که اولین معنی مراد باشد، باید گفت: بدیهی است چنین مسأله‌ای نه در بین صحابه، و نه در بین تابعان رایج و شناخته نشده است، و بلکه حتی خود شیعان نیز می‌گویند: هر امامی به نص امام قبل از خودش به امامت می‌رسد. پس اینکه چنین مسأله‌ای مهمترین امور دین باشد، باطل است.
و اگر معنی دوم مراد باشد، باید گفت: طبق این معنی و مراد باید مهمترین مسأله در هر زمانی ایمان به امام آن زمان باشد، و بنابراین از تاریخ 260هـ.ق تا به امروز ایمان به امامت مهدی عظیم‌تر از ایمان به وحدانیت خدا، رسالت محمد و ایمان به خدا، ملائکه، کتب آسمانی، پیغمبران، روز رستاخیر و ایمان به نماز، زکات، روزه، حج و سایر واجبات بوده و می‌باشد!!
این معنی صرفنظر از اینکه فساد و بطلانش بسی بدیهی است، قول امامیه نیز نمی‌باشد، زیرا اهتمام آنها به علی و امامت وی بیشتر از اهتمامشان به امام منتظر می‌باشد، همچنانکه این مؤلف و سایر مشایخ دیگر شیعه به آن اشاره نموده‌اند.
به علاوه، اگر این مسأله مهمترین مسأله دین باشد باز امامیه زیان‌بارترین مردم خواهند بود، زیرا امام معصومشان امامی است معدوم که نه سودی دنیوی برایشان به ارمغان می‌آورد، و نه سودی دینی. بنابراین از مهمترین امور دینی هیچ فایده دینی و دنیوی عاید شیعه نمی‌گردد.
معنی سوم از این گفتار نیز به صورتی بدیهی باطل و فاسد است، زیرا واضح است امور دیگری در دین وجود دارد که از آن مهمترند.
و اگر معنی چهارمی مراد باشد، باید عنوان گردد تا در مورد آن بحث شود.
2- می‌توان در رد کلام مؤلف گفت: اطاعت از پیغمبر ص به خاطر امام‌بودن ایشان نبوده، بلکه رسول ‌بودن ایشان است که اطاعتش را واجب می‌نماید، و این وجوب در زمان حیات و نیز بعد از وفات رسول الله ص ثابت است، و وجوب اطاعت از ایشان برای آیندگان دقیقاً مثل وجوب اطاعت از ایشان برای معاصرانش می‌باشد، و مسلمانان معاصر وی نیز به هنگام صدور امر و نهی پیامبر ص، بعضی حاضر بوده‌اند و بعضی غایب، که آن حاضران امر و نهی پیامبر ص را به غایبان منتقل می‌نمودند.
همچنانکه اطاعت از اوامر و پرهیز از نواهی پیغمبر ص در زمان حیات ایشان بر غایبان واجب بود، بعد از وفات پیغمبر ص نیز بر آیندگان واجب است، و اوامر ایشان فراگیر بوده و هر مؤمنی را، چه غایب و چه حاضر، در برمی‌گیرد، و هیچ یک از ائمه چنین جایگاهی را ندارند، و این مفهوم از امامت برداشت نمی‌شود.
حتی هنگامی که پیغمبر ص به مردم معینی، اموری را امر و یا احکام بیان فرموده، حکم و امر ایشان مختص آن گروه معین نیست، بلکه آن امر و حکم بر نظایر و امثال آن گروه نیز جاری و ساری است، و این جریان تا روز قیامت ادامه دارد، مثلاً دستور پیغمبر ص به مأمومانش در نماز که فرمود: در رکوع و سجود از من سبقت نجویید(2) ، حکم ثابتی است برای هر مأمومین. و نیز فرمایش پیغمبر ص خطاب به کسی که عرض کرد: موهایم رشد نمی‌کند تا بتوانم قبل از رمی جمرات آنها را بتراشم که پیغمبر ص فرمود: رمی جمرات کن که [برای تو] اشکالی ندارد. و به کسی که پرسیده بود: قبل از تراشیدن مو قربانی‌ام را ذبح کرده‌ام، حالا چکار کنم؟ که پیغمبر ص فرمود: موهایت را بتراش که اشکالی ندارد(3) .
این اوامر پیغمبر بر امثال این افراد نیز جاری است.
و همچنین فرمایش پیغمبر ص خطاب به عایشه – ك - که در دوره قاعدگی‌اش حج عمره به جا می‌آورد، که پیغمبر ص فرمودند: «اصنعي ما يصنع الحاج غيرأن لا تطوفي بالبيت(4) . یعنی: هرکاری را که حجاج انجام می‌دهند، تو نیز انجام بده به جز طواف خانه خدا.
این امر پیغمبر بر همه زنانی که چنین حالتی دارند، جاری است.
مثالهایی از این قبیل برای اثبات لزوم اطاعت از پیغمبر ص بعد از وفات وی فراوان است، برعکس اطاعت از امام تنها در صورت وجود و