بیله‌اش دشمنی کند و اذیّت آنها را تحمّل کند و مالش را به برادران ایمانیش که به او نیاز دارند ببخشد؟.
پیغمبر ص هیچگاه از ابوبکر اذیّتی ندید نه شب و نه روز، نه در خلوت و نه در اجتماع، در حالی که برایش ممکن بود آنچه برای هر فریبکاری مقدور بود، از اینکه به پیغمبر ص سمّ بدهد و یا او را بکشد و یا... .
و همچنین: حفاظت خدا و حمایتش از پیغمبر ص موجب آن است که پیغمبر را از قلب ناپاک ابوبکر آگاه سازد، اگر کمترین سوء قصدی در درون داشت، در حالی که خداوند پیغمبر ص را از سوء قصدی که در درون ابوعزّت بود آگاه ساخت آنگاه که با اظهار نمودن ایمان به نزد پیغمبر ص آمد و نیّت غافل نمودن او بود، و همچنین در روز حُنین هنگامی که مسلمانان شکست خوردند و در وضعیّت وخیمی قرار گرفته بودند، خداوند پیغمبر ص را از آنچه در درون حجب(طلسمی) بود آگاه ساخت، و هنگامی که عمیر بن وهب از مکّه آمد و با اظهار نمودن ایمان قصد غافل کردن پیغمبر را داشت خداوند او را مطّلع نمود، و باز در غزوة تبوک وقتی که منافقین می‌خواستند کمربند شتر پیغمبر را باز کنند - تا پایین بیافتد - خداوند او را خبر کرد.
ابوبکر شب و روز در حضر و در سفر، و در خلوت و در جمع با پیغمبر ص است، و روز بدر به تنهایی در خيمه با او بود، و نیّت بدی را در قلبش پنهان نموده، و پیغمبر ص نمی‌داند! ؛ هر کسی کمترین زيركى داشته باشد در کمترین مدّت به آن پی می‌برد، آیا چنین گمانی را نسبت به پیغمبر ص دارد به جز کسی که در نهایت جهل و کمال بی‌عقلی برای پیغمبر ص نهایت نقص قائل باشد و به او طعنه بزند، و معرفت او را مخدوش کند؟. اگر این جاهل با این وصف ادّعای حبّ رسول الله را داشته باشد، کسی که کمترین تخصّصی در اسلام دارد می‌داند که مذهب رافضه ضدّ اسلام است(1) .
و امّا گفتة رافضی: اینکه هر گاه قرآن در مورد نزول سکینت و آرامش صحبت کرده مسلمانان را با پیغمبر ص ذکر کرده است بجز این مورد، و این بزرگ‌ترین نقص است.
جواب: اوّل: این ادّعا بیانگر این است که قرآن در موارد متعدّدی این موضوع را ذکر کرده است، در حالی که موضوع نزول سکینت تنها در قصّة حُنین ذکر شده است. همچنان که خداوند می‌فرماید: ﴿وَيَوْمَ حُنَيْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْکُمْ کَثْرَتُکُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنکُمْ شَيْئًا وَضَاقَتْ عَلَيْکُمُ الأَرْضُ بِمَا رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّيْتُم مُّدْبِرِينَ(25) ثُمَّ أَنَزلَ اللّهُ سَکِينَتَهُ عَلَى رَسُولِهِ وَعَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَأَنزَلَ جُنُودًا لَّمْ تَرَوْهَا(26)﴾. (التوبه: 25-26). «و در روز حنين (نيز يارى نمود); در آن هنگام كه فزونى جمعيتتان شما را مغرور ساخت، ولى (اين فزونى جمعيت) هيچ به دردتان نخورد و زمين با همه وسعتش بر شما تنگ شده; سپس پشت (به دشمن) كرده، فرار نموديد. سپس خداوند «سكينه‏» خود را بر پيامبرش و بر مؤمنان نازل كرد; و لشكرهايى فرستاد كه شما نمى‏ديديد».
خداوند نزول آرامش را بر پیغمبر و بر مؤمنین ذکر نموده بعد از آنکه برگشتن و پشت نمودن آنها را ذکر کرده است.
خداوند نازل نمودن آرامش و تسکینش را بر مؤمنین بدون ذکر پیغمبر ص بیان فرموده است، همچنان که می‌فرماید: ﴿إِنَّا فَتَحْنَا لَکَ فَتْحًا مُّبِينًا(1) لِيَغْفِرَ لَکَ اللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِن ذَنبِکَ وَمَا تَأَخَّرَ وَيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْکَ وَيَهْدِيَکَ صِرَاطًا مُّسْتَقِيمًا(2) وَيَنصُرَکَ اللَّهُ نَصْرًا عَزِيزًا(3) هُوَ الَّذِي أَنزَلَ السَّکِينَةَ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ(4)﴾. (الفتح: 1-4). «ما براى تو پيروزى آشكارى فراهم ساختيم. (از نظر جمهور مفسران‌، مراد از (فتح‌ مبين) در اين‌ آيه‌ صلح‌ حديبيه‌ است‌ و خداوند متعال‌ از آن‌ رو آن‌ را فتح‌ ناميد كه‌ صلح‌ حديبيه‌ سبب‌ فتح‌ مكه‌ و فتوحات ‌بعدي‌ گرديد، و اين‌ از باب‌ اطلاق‌ سبب‌ بر مسبب‌ مي‌باشد). تا خداوند گناهان گذشته و آينده‏اى را كه به تو نسبت مى‏دادند ببخشد (و حقانيت تو را ثابت نموده) و نعمتش را بر تو (با آشكار كردن دينت و پيروزي بر دشمنان) تمام كند، و به راه راست هدايتت فرمايد. و پيروزى شكست‏ناپذيرى (كه‌ هيچ‌ ذلتي‌ در پي ‌نداشته‌ باشد) نصيب تو كند. او خداوند متعال است كه آرامش را (در صلح حديبيه) در دلهاى مؤمنان نازل كرد تا ايمانى بر ايمانشان بيفزايند; لشكريان آسمانها و زمين (لشكرهاي ‌حسي، لشكرهاي‌ معنوي‌ و لشكرهاي‌ غيبي‌ ــ اعم‌ از فرشتگان، انسيان‌، جنيان، شياطين‌ و فرود آوردن‌ آرامش‌ روحي‌ بر مؤمنان‌ ـ) از آن خداست، و خداوند دانا و حكيم است».
و باز می‌فرماید: ﴿لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبَايِعُونَکَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِي قُلُوبِهِمْ فَأَنزَلَ السَّکِينَةَ عَلَيْهِمْ﴾. (الفتح: 18). «خداوند از مؤمنان ـ هنگامى كه در زير آن درخت (بيعه‌الرضوان‌ كه‌ در حديبيه‌ انجام‌ گرفت) با تو بيعت كردند ـ راضى و خشنود شد; خدا آنچه را در درون دلهايشان (از ايمان و صداقت) نهفته بود مى‏دانست; از اين رو آرامش را بر دلهايشان نازل كرد».
دوّم: گفته می‌شود: علما در مرجع ضمیر مذکور در آیه: (فَأَنزَلَ اللّهُ سَکِينَتَهُ عَلَيْهِ﴾. (التوبه: 40). «خداوند سكينه (و آرامش) خود را بر او فرستاد».
اختلاف دارند. بعضی از آنها می‌گویند: ضمیر در «علیه» به پیغمبر راجع می‌شود و بعضی از آنها می‌گویند: مرجع ضمیر ابوبکر است، چون به ضمیر نزدیکتر است و چون اوست که به آرامش نیاز دارد، پس بر او نازل نموده همچنانکه بر مؤمنینی که زیر درخت با پیغمبر ص بیعت نمودند نازل نمود. پیغمبر ص در آن حالت از آرامش بی‌نیاز بود چون در کمال اطمینان بود، برعکس روز حُنین، چون در آن روز اکثر اصحاب شکست خورده بودند و دشمن در مقابل پیغمبر ص بود و به سوی مرکب پیغمبر در حرکت بودند، بنا به رأی اوّل ضمیر به پیغمبر ص بر می‌گردد، همچنانکه در آیه: ﴿وَأَيَّدَهُ بِجُنُودٍ لَّمْ تَرَوْهَا﴾. به او بر می‌گردد، و چون سیاق کلام در ذکر پیغمبر ص است، و همراهش ضمناً و به تبعیّت از او ذکر شده است. 
امّا گفته می‌شود: بنابر این وقتی که به همراهش گفت ﴿إِنَّ اللّهَ مَعَنَا﴾. پیغمبر ص متبوع و اطاعت شده است، پس اگر تأیید و آرامش در این حالت برای متبوع حاصل شده باشد، برای تابع نیز در آن حالت حاصل شده است، چون او همراه و تابع و لازمة پیغمبر است، دیگر به خاطر نهایت التزام و همراهی در اینجا نیازی به ابوبکر نیست، ذکری که موجب مشارکت او با پیغمبر ص در تأیید و نزول آرامش باشد.
-------------------------------------------
1) یعنی با اسلام تناقض دارد، همچنان که در واقع چنین است نزد کسانی که از احوال و مذهب آنها آگاهی دارند.رافضی گفته: (و امّا اینکه گفته است: ﴿وَسَيُجَنَّبُهَا الْأَتْقَى﴾. (الليل: 17).
مراد از آن ابودحداح است که نخلستان را به خاطر همجواری برای شخصی خریداری نمود آنگاه که پیغمبر ص نخلستانی را در بهشت به صاحبش پیشنهاد کرد، ابودحداح قول پیغمبر ص را شنید، 