ده که رسول الله کشته شود و او زنده بماند، او دوست داشت که با مال و نفس و اهل خانواده‌اش فدای پیغمبر ص شود. و این بر هر مسلمانی واجب است، ابوبکر صدّیق در ادای این واجب از تمام مسلمانان قویتر بود، خداوند می‌فرماید: ﴿النَّبِيُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنفُسِهِمْ﴾. (الأحزاب: 6).
«پيامبر نسبت به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است».
در صحیحین از انس و از پیغمبر ص روایت شده است که فرموده: (لا يؤمن أحدكم حتّى أكون أحبّ إليه من ولده ووالده والناس أجمعين(1) . یعنی: ایمان ندارد هیچیک از شما تا اینکه من را از خود و فرزند و پدرش و تمام مردم بیشتر دوست نداشته باشد). حزن ابوبکر بر پیغمبر ص دلیل بر کمال محبّت و دوستیش با او، و اخلاصش برای او، و نگهبانیش از او، و دفاعش از او، و دور كردن اذیّت و آزار از او است، و این از باعظمت‌ترین ایمانهاست.
و امّا ادّعایش: (این که آیه بر کم صبری او دلالت دارد). باطل است، بلکه دلالت بر نبودن صبری که به آن امر شده ندارد، صبر بر مصیبّتها واجب است و حکم آن در کتاب و سنّت وجود دارد، با این وصف هیچگونه منافاتی با حزن قلبی ندارد. همچنانکه پیغمبر ص می‌فرماید: (إنّ الله لا يؤاخذ على دمع العين، ولا على حزن القلب، ولكن يؤاخذ على هذا- اللسان- أو يرحم)(2) یعنی: به حقیقت که خداوند انسان را بر اشک چشم و حزن قلب مؤاخذه نمی‌کند، امّا بر این – زبان - مؤاخذه می‌کند و یا رحمت می‌کند.
و ادّعایش: (آیه دلالت بر عدم یقینش به الله دارد). دروغ و بهتان است؛ چون در واقع انبیاء محزون شده‌اند، و حزنشان دلیل بر عدم یقینشان به الله نیست، همچنانکه در مورد یعقوب ؛ فرموده است.
و در حدیث صحیح ثابت است، هنگامی که پسر پیغمبر ص ابراهیم فوت کرد فرمود: (تدمع العين ويحزن القلب، ولا نقول إلاَّ ما يرضي الربّ، وإنّا بك يا إبراهيم لمحزونون)(3) .
یعنی چشم اشک می‌ریزد و قلب محزون می‌شود امّا بجز آنچه را که پروردگار راضی است نمی‌گوییم، و ما ای ابراهیم برای تو نگرانيم.
خداوند پیغمبرش را از حزن نهی فرموده است آنجا که می‌فرمایید: ﴿وَلاَ تَحْزَنْ عَلَيْهِمْ ﴾. (الحجر: 88). «و بخاطر آنچه آنها دارند، غمگين مباش».
و همچنین ادعایش که می‌گوید: (دلالت بر پستی و عدم رضایتش به قضاء و قدر دارد) آن نیز باطل است همچنان که جواب نظائر آن گذشت.
---------------------------------------------------
1) نگا: بخاری (1/9) طبع النهضه، و مسلم(1/67).
2) نگا: بخاری(2/84) و مسلم(2/636).
3) نگا: بخاری(2/83-84) و مسلم(4/1807-1808).و گفته‌اش (وإن كان الحزن طاعة استحال نهي النبي ص عنه، وإن كان معصية مع كان ما ادعوه فضيلة رذيلة).
جواب: اول: هیچ کس ادعا ننموده که حزن محض فضیلت است، بلکه فضیلت آنست که فرمودة الله تعالی بر آن دلالت دارد: ﴿إِلاَّ تَنصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِينَ کَفَرُواْ ثَانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ هُمَا فِي الْغَارِ إِذْ يَقُولُ لِصَاحِبِهِ لاَ تَحْزَنْ إِنَّ اللّهَ مَعَنَا﴾. (التوبه: 40). «اگر او را يارى نكنيد، خداوند او را يارى كرد; (و در مشكلترين ساعات، او را تنها نگذاشت;) آن هنگام كه كافران او را (از مكه) بيرون كردند، در حالى كه دومين نفر بود (و يك نفر بيشتر همراه نداشت); در آن هنگام كه آن دو در غار بودند، و او به همراه خود مى‏گفت: «غم مخور، خدا با ماست».
فضیلت خارج شدن او با پیغمبر ص در چنین حالتی است، و اختصاص یافتن به همراهی او، برای او کمال همراهی محض بود، و فضیلت گفتن «إن الله معنا»ى پیغمبر به او و مضمون آن است، که کمال توافق با پیغمبر ص و محبت او و آرامشش، و کمال یاری نمودن پیغمبر ص، و او را دوست داشتن است، در این حالت کمال ایمان و تقوی فضیلت است. و نهایت محبّت و یاریش برای او موجب حزنش گردیده اگر محزون شده باشد، با اینکه قرآن بر محزون شدن او دلالت ندارد، همچنان که گذشت.
و گفته می‌شود: دوم: این عیناً در فرموده خدا به پیغمبرش موجود است: ﴿وَلاَ تَحْزَنْ عَلَيْهِمْ وَلاَ تَکُ فِي ضَيْقٍ مِّمَّا يَمْکُرُونَ﴾. (النحل: 127).
«اندوهگين و دلسرد مشو! و از توطئه‏هاى آنها، در تنگنا قرار مگير».
و فرموده‌اش: (لاَ تَمُدَّنَّ عَيْنَيْکَ إِلَى مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَاجًا مِّنْهُمْ وَلاَ تَحْزَنْ عَلَيْهِمْ﴾. (الحجر: 88). «(بنابر اين) هرگز چشم خود را به نعمتهاى (مادى)، كه به گروه‏هايى از آنها (كفار) داديم، ميفكن! و بخاطر آنچه آنها دارند، غمگين مباش».
و امثال آن، مثل قول خداوند به موسی: ﴿قَالَ خُذْهَا وَلَا تَخَفْ سَنُعِيدُهَا سِيرَتَهَا الْأُولَى﴾. (طه: 21).
«گفت: آن را بگير و نترس، ما آن را به صورت اولش بازمى‏گردانيم».
گفته می‌شود: اگر خوف طاعت است حالا که نهی شده، و اگر معصیت است از خدا سرپیچی کرده است.
و گفته می‌شود: خداوند او را امر نمود تا ثابت و استوار گردد، چون اگر آنچه موجب امنیت است وجود نداشته باشد بدون اختیار ترس حاصل می‌شود، و هر گاه موجب امنیت وجود پیدا کرد ترس از بین می‌رود.
همچنین است قول پیغمبر ص به دوستش: ﴿لاَ تَحْزَنْ إِنَّ اللّهَ مَعَنَا﴾. با عبارتي او را از حزن نهي نمود كه شامل زوال موجب آن باشد، و آن﴿لاَ تَحْزَنْ إِنَّ اللّهَ مَعَنَا﴾. بود، چون از برطرف شدن موجب حزن و ترس باخبر گردید حزنش برطرف شد.
و گفته می‌شود: سوم: در نهی نمودن پیغمبر از حزن دلالتی بر وجود آن ندارد همچنان که گذشت اما بعضی اوقات از آن نهی می‌شود تا به هنگام وجود مقتضی پیدا نشود، در صورتی که حزن در ابوبکر موجود بوده باشد باز مشکلی پیش نمی‌آید حتی اگر معصیت هم باشد، چون بعضی اوقات جهت تسلیّت و دلجوئی نهی می‌شود، و اگر نهی شده معصیت نباشد چون شاید بدون اختیار بوجود آید ممکن است ترس نیز از این نوع باشد.
گفته می‌شود: چهارم: هر انسان عاقلی كه مدتی با شخصى معاشرت داشته باشد دوستی و دشمنی او برایش روشن می‌شود، رسول اکرم ص ده سال و اندی در مکه با ابوبکر دوست و با هم معاشرت داشته‌اند در سرزمین ترس با او بوده است آیا هنوز دوستی و دشمنی ابوبکر برایش روشن نشده است؟.
سپس گفته می‌شود: تمام مردم می‌دانند که ابوبکر بزرگترین دوست پیغمبر ص بوده از زمان بعثت تا هنگام وفات، اوّلین مرد آزادی که به او ایمان آورده و دیگران را به ایمان دعوت کرده و ایمان آورده‌اند، و مال خود را در نجات دادن مستضعفینی که ایمان آورده‌اند بخشیده مثل بلال و غیر بلال، و در موسم حج با پیغمبر خارج شده تا در میان قبایل مردم را به ایمان دعوت کند، و پیغمبر ص هر روز صبح یا مغرب به خانة او می‌رفت، و کفّار به خاطر ایمانش او را اذیّت می‌کردند، حتّی از مکّه خارج شد و به ابن دغنه - یکی از امراء عرب، که بزرگمرد قبیلة قاره بود - رسید، از او پرسید: به کجا؟ قبلاً موضوع آن گذشته، آیا کسیکه کمترین ذرّه‌ای عقل داشته باشد در این شکّ دارد که: هیچ کس همچنین کاری را انجام نمی‌دهد مگر اینکه نهایت حبّ و دوستی پیغمبر ص و آنچه که او آورده است را داشته باشد، و محبّتش به جایی رسیده باشد که با ق