ر چنین جاهایی آن صنف ابراز وجود می‌کنند.
اینان نبوت را به صورت مطلق تکذیب نمی‌کنند، بلکه به بخشی از لوازمات آن ایمان می‌آورند، و بخشی را تکذیب می‌کنند، و در ایمان و تکذیب درجات متفاوتی دارند، همین تعظیم و بزرگداشت لوازمات نبوت باعث ملتبس‌شدن حقیقت آنها بر بسیاری از جاهلان می‌گردد.
روافض و جهمیه ابوابی هستند برای تعرض ملحدان به دین اسلام. الحاد بعضی در عرصه اسماء الهی و آیات مبین کتاب خداست، همچنانکه بزرگان قرامطه باطنی و سایر منافقان این مباحث را مطرح کرده‌اند.
افرادی که کتاب آن رافضی را با خود آورده بودند، گفتند: این کتاب بزرگترین وسیله روافض برای تأیید مذهبشان در نزد کسانی است که به آنها متمایل می‌شوند، مثل امراء و غیره. و گفتند: مؤلف، کتاب را برای شاه معروفی که وی را خدابنده می‌نامد، تألیف کرده است و از من خواستند که گمراهی‌ها و سخنان باطل این کتاب را برملا سازم، تا بدین وسیله بندگان مؤمن خدا را نصرت دهم، و بطلان اقوال افتراء زنندگان را آشکار نمایم. گفتم: با وجود اینکه این کتاب مستدل‌ترین کتاب روافض است، ولی این طایفه گمراه‌ترین مردم می‌باشند، و از استدلال صحیح بویی نبرده‌اند، زیرا ادله، یا عقلی هستند، یا نقلی، و این طایفه در تأیید مذهب بیشترین فاصله را از دلایل عقلی و نقلی پیدا کرده‌اند، و از همه بیشتر به مدلول این آیه شبیه‌اند که می‌فرماید: ﴿وَقَالُوا لَوْ کُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مَا کُنَّا فِي أَصْحَابِ السَّعِيرِ﴾. (الملك: 10). 
«و مي‌گويند: اگر ما گوش شنوا داشتيم، و يا تعقل مي‌كرديم، در ميان دوزخيان نبوديم».
روافض در ادلۀ نقلی از همه مردم دروغگوترند، و در ادله عقلی از همه جاهلترند: منقولاتی را تصدیق می‌کنند که علماء ضرورت بطلان آن را گواهی می‌دهند، و حقایقی را انکار می‌کنند که تواتر قطعی آن را به ثبوت رسانده‌اند. و تمایزی بین ناقلان و راویان معروف به کذب یا اشتباه و یا جهل و راویان عادل، حافظ و ضابط و معروف و مشهور نمی‌گذارند، و عموماً در این وادی مقلدند، اگرچه گمان می‌کنند دلیل و برهان دارند: گاهی از معتزله و قدریه تبعیت می‌کنند، و گاهی از مجسمه و جبریه.
در امور نظری نیز از همه فرقه‌ها جاهل‌ترند، و به همین دلیل عموم علماء آنها را جاهل‌ترین فرقۀ اسلامی می‌شمارند. بعضی از ایشان به اندازه‌ای فساد و تباهی در دین ایجاد کرده‌اند که فقط پروردگار جهانیان می‌تواند اندازه آن را برشمرد. و اسماعیلیه و نصیریه ملحد و سایر باطنی‌های منافق دیگر از کانال آنها وارد شده و به دین اسلام ضربه زده‌اند، و دشمنان دیگری مثل مشرکان و اهل کتاب نیز از طریق همین فرقه نفوذ کرده‌اند و با کمک آنها بر سرزمین‌های اسلامی تسلط یافته‌اند، و هتک حرمت نموده و اموال مردم را ربوده‌اند، و خون به ناحق ریخته‌اند، و با مدد آنها چنان فسادی در دین و دنیا بر امت عارض گردیده که تنها خداوند می‌تواند آن را برشمرد.
اصل و ریشه این مذهب از زنادقه منافق سرچشمه می‌گیرد که امیرالمؤمنین علی (رض) در زمان حیات خود آنها را به سزای اعمالشان رساند، و گروهی از آنها را به آتش کشید، و قصد کشتن گروهی از ایشان را کرد که از شمشیر برانش گریختند، و گروهی افتراء‌کننده از ایشان را تنبیه کرد. و با اسناد زیادی از علی (رض) روایت شده که بر بالای منبر کوفه فرمودند: بهترین این امت بعد از پیغمبر ص، ابوبکر و سپس عمر می‌باشد. و همین جواب را نیز به فرزندش محمد بن الحنفیه داد، چنانكه در صحیح بخاری و غیره آمده است(1) .
به همین دلیل شیعیان متقدّمی که در محضر علی (رض)، و یا هم عصر با وی بودند در مورد تفضیل ابوبکر و عمر بر غیره هیچ نزاعی نداشتند، و تنها نزاعشان بر سر تفضیل یکی از دو طرف علی و عثمان بر دیگری بود، و این حقیقتی است که علمای بزرگ متقدم و متأخر شیعه به آن اذعان نموده‌اند، و حتی ابوالقاسم بلخی نیز این مطلب را بیان کرده و می‌گوید: شخصی از شریک بن عبدالله پرسید: ابوبکر برتر است یا علی؟ جواب داد: ابوبکر. شخص پرسید: آیا این مطلب را می‌گویی در حالی که شیعه هستی؟ گفت: آری، هر کس غیر این را بگوید شیعه نیست، و سوگند به خدا! علی این قاعده را پایه‌گذاری کرد، آنجا که فرمود: بعد از رسول الله ص بهترین این امت ابوبکر و سپس عمر می‌باشد، چگونه گفتار علی (رض) را رد کنیم؟ و چگونه او را تکذیب نماییم؟ سوگند به خدا علی (رض) دروغگو نبود. این مطلب را قاضی عبدالجبار همدانی(2) در کتاب «تثبیت النبوه» نقل کرده و گفته: این مطلب را ابوالقاسم بلخی در نقض اعتراض علی بن راوندی بر جاحظ ذکر کرده است.
----------------------------------------------------
1) نگا: بخاری: 5/7، فضائل اصحاب النبی ص وابو‌داود: 4/288 وابن ماجه: 1/39 وغیره.
2) مراد قاضی عمادالدین ابوالحسن عبدالجبار بن احمد همدانی، شیخ معتزله در عصر خودش می‌باشد و کتابش «تثبیت دلائل النبوة» یکی از بهترین کتابهای این باب است، نگا:همان : 2/549.رافضی گفته است: (سیزدهم: عمر جماعت در تراویح را اختراع نموده در حالیکه پیغمبر ص فرموده: (أيها الناس إنَّ الصلاة بالليل في شهر رمضان من النافلة جماعة بدعة، وصلاة الضحى بدعة، فإنَّ قليلاَّ في سُنَّةٍ خيرٌ من كثير في بدعة، ألا وإنَّ كل بدعة ضلالة، وكل ضلالة سبيلها إلى النار).
یعنی: ای مردم نماز شب در رمضان سنّت و جماعت در آن بدعت است، و نماز چاشت بدعت است، اندکی در سنّت بهتر است از کثرتی در بدعت و هرچه بدعت است گمراهی است و هر چه گمراهی است راهش به سوی آتش است. شبی در رمضان عمر از منزل خارج شد، چراغها را در مسجد دید، پرسید این چیست؟ به ایشان گفته شد: مردم برای نماز سنّت جمع شده‌اند، سپس گفت بدعت است و بهترین بدعت است، اعتراف نمود که بدعت است).
گفته می‌شود: در میان تمام فرقه‌های اهل بدعت و گمراهی هیچ فرقه‌ای دیده نشده از فرقة رافضی بر دروغ بستن به پیغمبر ص جرئ‌تر باشد، چیزهایی علیه پیغمبر ص گفته‌اند که هیچ کس دیگری نگفته، افراطی در دروغ بستن و زشت‌گویی دارند که دیگران ندارند، اگر چه در بین آنها کسانی هستند که نمی‌دانند دروغ است آنها در جهالت زیاده‌روی کرده‌اند همچنانکه شاعر گفته اگر نمی‌دانی این مصیبتی است، و اگر می‌دانی مصیبتی بزرگتر است.
جواب از چند جهت: اوّل: درخواست می‌شود: دلیل بر صحت این حدیث چیست؟ سندش کجاست؟ در کدام کتاب از کتابهای مسلمانان روایت شده؟ چه کسی از اهل علم الحدیث گفته: این حدیث صحیح است؟
دوّم: تمام کسانیکه در علم حدیث آگهی دارند می‌دانند که این دروغی است بر رسول خدا ص بسته شده که هر کس کمترین آگاهی از احادیث داشته باشد می‌داند که دروغ است، هیچ فردی از مسلمانان در کتاب خودش چنین چیزی را روایت ننموده: نه در کتب صحیح، و نه در سنن، و نه در مسانید، و نه در معجمات، و نه در اجزاء، و هیچ سندی برای آن شناخته نشده: نه صحیح و نه ضعیف بلکه دروغی است واضح.
سوّم: ثابت شده که در زمان پیغمبر ص شبهای رمضان نماز می‌خواندند