 و در آن نیازی به دروغ یا امری نداریم که حقیقت آن معلوم نیست. حدیث بازگشت خورشید را گروه دیگری همچون طحاوی و قاضی عیاض ذکر کرده‌اند و آن را از معجزات پیامبر ص برشمرده‌اند. اما علمای حدیث می‌دانند که این حدیث دروغین و ساختگی است. همچنانکه ابن الجوزی آن را در کتاب (الموضوعات): در شمار احادیث ساختگی ذکر کرده است. 
ابو فرج می‌گوید: بی‌تردید این حدیث ساختگی و جعلی است و راویان آن دچار اضطراب هستند. 
اما درباره جریان دوم که ادعا می‌کند در بابل روی داده است، باید گفت: این کذب و دروغ محض است و سرودن این جریان در یک شعر توسط حمیری دلیل بر صحت آن نخواهد بود. زیرا او خودش در این جریان حضور نداشته است، و این یک دروغ قدیمی بوده است. که او آن را شنیده و سروده است. کسانی که در مدح و ذم غلو و مبالغه می‌کنند، آنچه را صحت آن تحقق نمی‌یابد می‌سرایند، به ویژه حمیری که به غلو مشهور است. کسی که نماز عصرش قضا شود اگر کوتاهی کرده باشد گناه او فقط با توبه پاک می‌شود، و با وجود توبه نیازی به بازگشت خورشید نیست. اما اگر کوتاهی نکرده باشد مانند کسی که خواب مانده است یا خواندن آن را فراموش کرده است، بر او هیچ ملامتی نیست که نماز عصرش را پس از نماز مغرب به جای بیاورد. 
همچنین اگر امور مهم خارق العاده امثال این قضیه که همت و اراده‌های زیادی تمایل به نقل آن دارند را اگر فقط یک یا دو نفر روایت کند، دروغ بودن آنها واضح خواهد بود. رافضی گفته است: (دهم: آنچه را که اهل سیره روایت کرده‌اند: در کوفه آب بالا آمد و مردم از غرق شدن ترسیدند، نگرانی خود را به پیشگاه امیرالمؤمنین علی بن أبی طالب بردند، ایشان نیز بر قاطر رسول اللّه ص سوار شدند و همراه با مردم از شهر خارج شدند تا به رود فرات رسیدند، در آنجا از قاطر پیاده شده و نماز خوانده و دعا نمود سپس با چوبی که در دست داشت سطح آب را زد، آب پایین رفت، ماهیهای بسیاری بر ایشان سلام گفتند، امّا مارماهی چیزی نگفت در این مورد از ایشان سؤال شد، گفت: خداوند ماهیهایی را که پاک نموده ناطق گردانیده و آنهایی را که نجس نموده و دور انداخته صامت و بی‌صدا نموده است).
جواب از چند جهت: اوّل: بدین صورت درخواست و گفته شود: سندی که دلالت بر صحّت و ثبوت این حکایت می‌نماید کجاست؟ وإلاَّ هر کسی می‌تواند داستانهایی را که شنیده بازگو نماید، امّا بدون سند فایده‌ای ندارد. 
دوّم: قاطر پیغمبر ص نزد ایشان نبود.
سوّم: هیچکدام از کتابهای معتمد این داستان را نقل نکرده‌اند، اگر همچنین داستانی صحیح می‌بود چه بسا مقتضیات زیادی موجب نقل آن می‌شد، و این قصّه گو هیچگونه سندی برایش ذکر ننموده، پس چگونه داستان به محض روایت بدون سند مورد قبول واقع گردد؟! چهارم: همه ماهیها مباح هستند، همچنانکه از پیغمبر ص ثابت شده است که در مورد دریا فرموده‌اند: (هو الطهور ماؤه الحِلّ ميتتهُ) آبش پاک و مرده‌اش حلال است. و همچنین خداوند متعال می‌فرماید: ﴿أُحِلَّ لَکُمْ صَيْدُ الْبَحْرِ وَطَعَامُهُ مَتَاعًا لَّکُمْ وَلِلسَّيَّارَةِ﴾. (المائده: 96).
«صيد دريا و طعام آن براى شما و كاروانيان حلال است».
بی‌شک گذشتگان اُمّت و ائمه‌ی آنها بر حلال بودن تمامی ماهیها اجماع داشته‌اند، و علی با سایر صحابه تمامی انواع آن را حلال دانسته‌اند، پس چگونه می‌گوید: خداوند آنها را نجس نموده؟! امّا رافضیها نادانند، به همچنین حکایات دروغینی آنچه را خداوند حلال نموده حرام می‌کنند. در مباحث گذشته گفتیم که فرقه‌ی گمراه با شیخ الإسلام ابن تیمیه دشمنی عمیق داشته و کینه‌ی این امام بزرگوار را در دلهای خویش می‌پرورانند.
بر او اتهامهای ناروا وارد کرده و در تقوا، زهد و اخلاصش طعن وارد می‌کنند. یکی از اتهاماتی که دشمنان اسلام بر شیخ الإسلام ابن تیمیه وارد می‌کنند و بعضی از مسلمانان نیز که از موضوع خوب مطلع نیستند این افتراء را درست شمرده‌اند این است که ایشان به مذهب مجسمه میل داشته، و یا اینکه قائل به حد و مکان برای خداوند پاک بوده است.
و ما در اینجا به طور خلاصه و گذرا از کتابهای شیخ الإسلام جواب شبهات این اشخاص را می‌دهیم:
اما درباره اینکه می‌گویند: شیخ الإسلام ابن تیمیه برای خداوند جسم ثابت می‌کرده، باید گفت که شیخ الإسلام (رح) در جاهای مختلفی از کتابهای خویش از جمله در مجموع الفتاوی الحمویه مسائلی چون استوای خداوند بر عرش، علو پروردگار، نزول رب العزت و غیره را بیان کرده، و مذهب اهل سنت و جماعت و سلف این امت را به نحو احسن تشریح داده است.
در عقیده‌ی واسطیه فرموده است: «و از جمله‌ی ایمان به خدا، ایمان به آن چیزهایی است که خداوند متعال خویش را بدان وصف کرده، و یا رسول او آن صفات را برایش ثابت نموده باشد، بدون تحریف، تعطیل، تکییف و تمثیل(1).
تقریباً همین جملات را در فتاوی الحمویه نیز آورده است آنجا که می‌نويسد: مذهب سلف صالح در این باب بین تعطیل و تمثیل است (يعنى نه تعطيل است، نه تمثيل، بلكه بين اين دو می‌باشد)، صفات خدایی را به صفات مخلوق تشبیه نمى‌كنند، چنانکه ذات الهی را به ذات مخلوق تشبیه نمى‌كنند، و سلف صالح، صفاتی را که خداوند متعال برای خویش ثابت ساخته از او نفی نمی‌کنند، تا که در تحریف كه حرام است واقع نشوند.
و در الفتاوی الحمویه در مورد استوا می‌نويسد: «قول صحیح که ‌امت اسلام بر آن است این است که خداوند متعال بر عرش خویش استوا دارد آن چنانکه شایسته‌ی جلال و بزرگی اوست. همچنانکه خداوند متعال عالم و قادر است، و علم و قدرت او مانند علم و قدرت مخلوق نیست، همینطور بر بالای عرش نیز استوا دارد، و این استوا و فوقیت هرگز مانند استوا و فوقیت مخلوق نمی‌باشد.
و در الفتاوی الحمویه و مجموع الفتاوی (5/106) درباره‌ی علوّ پروردگار می‌نويسد: «هر که گمان برده که بودن خداوند در آسمان به این معناست که آسمان بر او تعالی احاطه یافته، آن شخص دروغگو و گمراه است، و این فهم نادرست و غلط را هرگز نمی‌توان به سلف صالح و بزرگان این امت نسبت داد».
و اما این موضوع که ابن بطوطه‌ی جهانگرد و دروغ پرداز معروف، در سفرنامه‌ی خویش نوشته است: که به دمشق داخل شده و شیخ الإسلام ابن تیمیه را دیده که در روز جمعه بر منبر برای مردم سخنرانی کرده و می‌گفت: «خدواند متعال از بالای عرش خویش به آسمان دنیا پایین می‌آید! چنانکه من از این منبر پایین می‌آیم و چند پله از منبر پایین آمد، باید گفت:
اولا: اینکه در سفرنامه‌ی ابن بطوطه حکایتهای دروغ و اقوال خلاف واقع بسیار درج شده است که ارزش این سفرنامه را پایین آورده، و از جمله اینکه می‌نويسد: «قبر زکریا ؛ در وسط مسجد اموی دمشق واقع است».
نکته‌ی دوم: اینکه آنگاه که ابن بطوطه به دمشق رسید شیخ الإسلام ابن تیمیه در قلعه‌ی دمشق زندانی بوده است، چنانکه علامه‌ی شام شیخ محمد بهجه البیطار این موضوع را به صراحت بیان می‌نماید.
و از همه مهمتر اینکه شخص شیخ الإسلام ابن تیمیه در کتب خویش مسأله‌