ٍ تَائِبَاتٍ عَابِدَاتٍ سَائِحَاتٍ ثَيِّبَاتٍ وَأَبْكَارًا] {التَّحريم:5}  و این آیه خاص عائشه و حفصه نیست بلکه همچنان که از سیاق آیه برمی‌آید شامل همه‌ی همسران پیامبر(ص) می‌گردد، و خداوند فرمود: (طَلَّقَكُنَّ) و (مِنْكُنَّ) و این عام است درباره‌ی همه‌ی زنان پیامبر(ص) و با این وجود اساس کار عبدالحسین یعنی ترجیح حدیث ام سلمه بر عائشه باطل می‌گردد زیرا آنها در این اصل مشترک‌اند. 
و کسی گمان نکند که در این امر انتقادی و ایرادی بر همسران پیامبر(ص) وارد است و امر (طلاق) به وقوع نپیوسته است، زیرا سبب آن حاصل نشده است و معلوم است تمام همسران پیامبر(ص) در زمان وفات پیامبر(ص) همسر او بوده‌اند دارای اینگونه صفات (مُسْلِمَاتٍ مُؤْمِنَاتٍ) بوده‌اند. 
سپس عبدالحسین دجال‌ (صفت) به تکفیر عائشه اشاره نموده و از ام سلمه می‌گوید: (و زن نوح و لوط را برای او مثل نزده است). و خداوند می‌فرماید: [ضَرَبَ اللهُ مَثَلًا لِلَّذِينَ كَفَرُوا اِمْرَأَةَ نُوحٍ وَامْرَأَةَ لُوطٍ] {التَّحريم:10}  در حالی که عبدالحسین گفته است: زن نوح و زن لوط را برای عائشه مثل زده است. آیا این اشاره به خواسته رافضیان از تکفیر ام‌المؤمنین با نص کلام رب العالمین نیست. و ما نمی‌‌دانیم که عبدالحسین از این سخن خود توبه نموده و از آن برگشته است، و سزاوار ماست که به تناسب گفتار او بر وی سخن گوئیم و می‌گوئیم خداوند او و مروجین آثار او را خوار و ذلیل نماید و چگونه عقل می‌پذیرد که خداوند برای عائشه زن نوح و زن لوط را مثل زند در حالی که آنها مَثَل برای کافرانند، سپس رسول خدا(ص) او را نزد خود نگه می‌داشته و آن را طلاق نمی‌دهد بلکه وضعیت او را تبیین نمی‌نماید؟ 
و بلکه بیشتر از آن او را طوری ستایش می‌نماید که کسی را چنین نمی‌ستاید و آیا این گفته‌ی عبدالحسین با گفتار خداوند: [وَأَزْوَاجُهُ أُمَّهَاتُهُمْ] {الأحزاب:6} ) در تعارض نیست؟ و این نص از جانب رب العالمین است که همسران پیامبر(ص) را به امهات المؤمنین نام نهاده است، و این متضمن برائت آنان از مشابهه با همسران هر پیامبر دیگری است، زیرا این صفات در میان سایر همسران انبیاء خاص همسران پیامبر اسلام است. و چگونه آیا عقل می‌پذیرد؟ که خداوند برای عائشه زن نوح و لوط مثل بزند در حالی که خداوند به خاطر تبرئه او آیاتی نازل نموده که تا روز قیامت تلاوت می‌گردند، و خداوند در میان آنها بار دیگر مؤمنان را از تکرار این تهمت و سوء ظن برحذر می‌دارد و می‌فرماید: [يَعِظُكُمَ اللهُ أَنْ تَعُودُوا لِمِثْلِهِ أَبَدًا إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ] {النور:17}  و هر آنکه در فضائل عائشه و خصوصیات او بنگرد به یقین پی خواهد برد که گفتار عبدالحسین [پیرامون عائشه] از دو حال خارج نیست یا اینکه دیوانه است و یا دروغگوست. 
و کافی است به شیعه بگوئیم که خداوند سبحان در همان آیات نیز فرموده است: [وَضَرَبَ اللهُ مَثَلًا لِلَّذِينَ آَمَنُوا اِمْرَأَةَ] {التَّحريم:11} و اگر شما بگوئید مثل زده شده‌ی کافران خاص عائشه و حفصه است، پس چگونه مثل زده شده [در آیه مذکور] را به ایمانداران اختصاص می‌دهید؟ و به نظر ما شما طبق معمول به فاطمه هم می‌گوئید، و در این وقت ما کاملاً بر شما می‌خندیم که زیرا شما علی را همچون فرعون می‌دانید چنانچه همسر فرعون مثل برای فاطمه باشد و اگر چنین نگوئید بس مثل عام است و خاص فرد معینی نیست و نمی‌توان کسی را در میان امت بیابیم که دارای صفت زن فرعون و یا مریم بنت‌ عمران باشد، پس منظور از مثل اول فردی معین نیست زیرا یک مثل واحد و در یک سیاق‌اند و می‌بایست دارای اتحاد مدلول باشند. 
و سزاوار است كه بگوئیم خداوند این دو مثل را برای ما ذکر کرده تا نزد ما ثابت شود که مسائل زناشویی نفع و سودی از لحاظ بخشش گناه در قیامت در پی نخواهد داشت، بلکه هر فرد در گرو کردار خود می‌باشد، و خداوند کسی را با حساب دیگری یا به خاطر او مؤاخذه نمی‌نماید و نیز کسی را با عمل دیگر و یا به خاطر او اهل ثواب نمی‌نماید کمااینکه با همسر نوح و لوط چنین کرد گرچه همسر دو پیامبر بودند ولی سودی عاید‌شان نگردید و زن فرعون و یا مریم که اصلاً شوی نداشت نیز چنین است. 
و بر مبنای آیه [وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى] {الأنعام:164}  این از سنن ثابته‌ای است که خداوند آن را تثبیت نموده است، و همچون خطاب پیامبر(ص) با عموها و عمه‌ها و خویشان نزدیک و حتی دخترش فاطمه است که قرآن خطاب به او می‌فرماید: [وَأَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الأَقْرَبِينَ] {الشعراء:214}  [پیامبر(ص)] فرمود: (خود را از آتش جهنم برهانید سوگند به خدا من نمی‌توانم از طرف خدا چیزی برای شما مالک شوم جز اینکه میان من و شما خویشاوندی است که من با آن خُرم و سرور گردم) روایت از بخاری، 6/140) و مسلم، 1/192) ... . 
سپس درباره‌ی ام سلمه می‌گوید: (و پیامبر(ص) را مجبور ننمود تا اینکه آنچه را که خداوند برای وی حلال نموده بود بر خود حرام نماید). که منظور او از این سخن این است که عائشه چنین بوده است زیرا [به زعم او] عائشه در جریان عسل پیامبر(ص) را مجبور به تحریم عسل بر خود نمود و آیه‌ی: [يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ لِمَ تُحَرِّمُ مَا أَحَلَّ اللهُ لَكَ] {التَّحريم:1} نازل گردید، و آنچه ما می‌توانیم در این راستا به موسوی بگوئیم. نهایت این امر اینکه عائشه در این امر گناه كار بوده است. و او معصوم نیست و دیدگاه اهل سنت را در این زمینه ذکر کردیم و اشتباهات او [در اینگونه موارد] همچون یک نقطه‌ی سیاه در لباس سفید شفاف است. 
ولیکن آنچه ما زبان رافضیان و پیشوایشان عبدالحسین را با آن قطع کنیم اینکه بگوئیم جریان مذکور بزرگترین دلیل بر شدت محبت پیامبر(ص) نسبت به عائشه است، و محبت و علاقه‌ی پیامبر(ص) نسبت به او به حدی رسیده است که خداوند برای اصلاح عمل او را ارشاد می‌نماید و قرآن خود صراحتاً به آن اقرار می‌نماید. [تَبْتَغِي مَرْضَاةَ أَزْوَاجِكَ] {التَّحريم:1}  و این از دلایل شدت محبت خاص پیامبر(ص) برای عائشه است زیرا خداوند درباره‌ی سایر زنان پیامبر(ص)[ابْتِغَاءَ مَرْضَاةِ] ‌شان نگفته است مگر برای عائشه، پس رافضیان بعد از این امر چه می‌خواهند؟ 
سپس [موسوی] گفته است (عائشه با عدم رعایت آداب پای خود را در روبروی پیامبر(ص) در حال نماز دراز می‌کرد، و پای خود را برنمی‌داشت تا اینکه پیامبر(ص) پای او را لمس می‌کرد و چون لمس می‌کرد برمی‌داشت و دوباره پای خود را دراز می‌کرد ...) و در حاشیه آن را به بخاری نسبت داده است، من می‌گویم: مفهوم سخن عبدالحسین این است که عائشه این عمل را به علت عدم احترام رسول(ص) خداوند انجام می‌داده است و عبدالحسین جاهل غافل است از اینکه عمل عائشه با اقرار رسول خدا(ص) برای عائشه همراه بوده است، بلکه از دلایل جواز اینگونه اعمال در نماز گردیده است، کمااینکه بخاری در بابی که موسوی در حاشیه (7/265) ذکر کرده است بابی تحت عنوان (باب مایجوز من العمل فی الصلاة) ترتیب داده اس