ن مصلحتی جز تلاش برای طعن در عائشه از طریق مدح ام سلمه با او هدفی ندارند.
و نصوصی که [عبدالحسین] بر آنها تکیه و استناد جسته یا جعلی‌اند و یا در واقع در فضائل عائشه می‌باشند و یا از جمله اشتباهات عائشه مي باشد چون ايشان همانند سایر مردم هستند بلکه دیگران بیشتر از او دچار خطا شده‌اند و در صفحه (158-159) مذهب اهل سنت مجری قسط و عدل و بدور از افراط و ستم را بیان کردیم که شرط اصحاب بهشت، سلامت و دوری‌شان از اشتباه و گناه نیست – آنچه درباره‌ی اشتباهات گفته می‌شود بسیاری در آن اجتهاد نموده ولی [دیگران] طریق اجتهادشان را نمی‌دانند و یا گناهانی بوده‌اند که به علت تقدم سابقه‌شان در دین و منزلتشان قابل بخشش قرار گرفته است، و اینگونه گناهان از فضیلت آنان نمی‌کاهد. و در خلال پاسخ بر آنچه عبدالحسین در این باره نگاشته است به توضیح مسائل مذکور می‌پردازیم اول اینکه عبدالحسین می‌گوید: و [أم سلمه] در قرآن به توبه امر نگردید، و قرآن با مخالفت او بر پیامبر(ص) نازل نگردید، و بعد از پیامبر(ص) با وصی [او] خصومت نورزید، و خداوند برای یاری پیامبرش(ص) بر او آیات نازل نکرد، و او را به طلاق و جایگزینی بهتر از او تهدید نکرد و همسر لوط و نوح را به عنوان مثال برای او ذکر نکرد، و تلاش نکرد تا پیامبر خدا(ص) آنچه را که خداوند برای او حلال نموده بود بر خود تحریم نماید. 
می‌گویم: همه موارد مذکور به حادثه سبب نزول سوره تحریم اشاره دارند که در صفحه (158) با روایت بخاری، (6/194) ذکر شد که از عائشه روایت شده است (که پیامبر(ص) نزد زینب عسل می‌خورد، و نزد او می‌ماند و من و حفصه توافق نمودیم که نزد هر کدام از ما بیاید به او بگوئیم: شما مغافير خورده‌اید زیرا بوی از شما استشمام می‌کنیم، فرمود: خیر ولیکن عسل می‌خوردم و دیگر نمی‌خورم و شما را سوگند دادم که آن را به کسی نگویی روایت مذکور سبب نزول صحیح این آیات است، ولی موسوی به طور عجیبی آن را مخلوط نموده و در مذح ام سلمه اشاره نموده به اینکه عائشه قلبش به سوء ظن متمایل شد و به توبه امر شده است، و این چیزی است که از کلام قابل فهم نیست زیرا مفهوم (قد صغا قلیها) یعنی به توبه متمایل گردید و این [در واقع] مدح اوست، ولی واقعیت چنین نیست و خداوند فرموده است: [إِنْ تَتُوبَا إِلَى اللهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُمَا] {التَّحريم:4}  و خطاب به عائشه و حفصه است یعنی قلب‌هایتان بعد از آن مایل نگردیده است ولیکن اگر توبه نمایند قلبشان به توبه می‌گراید – نگا: تفسیر ابن کثیر و فتح القدیر) و ... سخن عبدالحسین جاهل (که ام سلمه قلبش متمایل نگردید) و عائشه چنین گردید اگر منظور از او از (صغا قلبها) ذم و نکوهش باشد و اگر هدف او مدح باشد و آن خلاف واقع حال می‌باشد پس او در کاستن منزلت عائشه استقامت ندارد، و با این جهل مرکب چه می‌توان کرد ای رافضیان، و بدتر اینکه ادعا می‌کند شیخ الازهر بر اینگونه خزعبلات و ترهات موافق است. 
اما اگر سخن بر دعوت عائشه – با حفصه - به توبه از آنچه احساس گناه در آن برای عائشه می گردد، و در صفحه‌ی (160) کلام شیخ الاسلام را بیان نمودیم که از دلایل توبه او با حفصه است با فرض گناه آن آیه مذکور همچون آیه: [إِذْ هَمَّتْ طَائِفَتَانِ مِنْكُمْ أَنْ تَفْشَلَا وَاللهُ وَلِيُّهُمَا] {آل عمران:122}  که درباره‌ی بنی حارثه و بنی سلمه نازل شد است در فضائل توبه عائشه و از معایب او نیست، و آیه گرچه به وجود قصور از آنها اشاره می‌نماید ولیکن بر ولایت خداوند برای آن دو دلالت می‌نماید و همچنین [إِنْ تَتُوبَا إِلَى اللهِ] گرچه به وجود گناه اشاره دارد ولی بر توبه آنها دلالت دارد و اگر توبه نمی‌کردند امرشان ظاهر می‌گشت و این بالاتر از اسباب مذکور در صفحه‌ی (160) می‌باشد، بلکه در قرآن کریم فراتر از این وجود دارد و خداوند می‌فرماید: [لَقَدْ تَابَ اللهُ عَلَى النَّبِيِّ وَالمُهَاجِرِينَ وَالأَنْصَارِ الَّذِينَ اتَّبَعُوهُ فِي سَاعَةِ العُسْرَةِ] {التوبة:117}  آیا انسان عاقل می‌تواند استدلال نماید که این دلیل بر گناهان اینهاست. و یا [بگوید] آیه [يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ اتَّقِ اللهَ وَلَا تُطِعِ الكَافِرِينَ وَالمُنَافِقِينَ إِنَّ اللهَ كَانَ عَلِيمًا حَكِيمًا] {الأحزاب:1}  اینست که پیامبر(ص) تقوای خداوند ننموده و از کافرین و منافقین اطاعت کرده است، و یا آیه: [عَفَا اللهُ عَنْكَ لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ] {التوبة:43}  را آیا عاقلی به خود اجازه می‌دهد که آن را بر ذنب پیامبر(ص) مورد دلالت قرار دهد. 
و ادعای (عبدالحسین) اینکه قرآن درباره‌ی مخالفت عائشه با پیامبر(ص) نازل شده است در این سخن مخالطه عجیبی است، و خداوند آن را تثبیت ننموده بلکه فرموده است: [وَإِنْ تَظَاهَرَا عَلَيْهِ] {التَّحريم:4}  و شرط مذکور را بعد از [إِنْ تَتُوبَا إِلَى اللهِ] ذکر کرده و اگر عائشه و حفصه توبه ننمایند و امتناع عدم توبه‌ی آنان بعد از دعوت خداوند از آنان را بیان کردیم پس مسأله‌ی تظاهر در آیه وارد نیست زیرا بدل آن ثبوت یافته و اما اینکه موسوی می‌گوید: عائشه بر وصی – یعنی علی – شوریده است – دروغ آشکاری است که توانایي اثبات آن را نداشته و به اشاره به دروغ‌هایی در حاشیه (2/264) روی آورده و گفته است: شورش و تظاهر عائشه بر وصی با انکار وصیت به او بوده است، از کجا می‌توان به اثبات این ادعا پرداخت؟ و من از دو جهت از سخن او تعجب می‌کنم، اول نام نهادن علی به عنوان وصی در خطابش با اهل سنت با وجود اینکه اهل سنت به آن اقرار نمی‌نمایند، و او هم اکنون می‌خواهد به اثبات آن امر بپردازد، پس چگونه آن را در تعریف خود تثبیت می‌نماید؟ و دوم می‌بایست در این مراجعه اسبابی که باعث عدم رعایت رضایت او از حدیث عائشه و اینکه پیامبر(ص) در زمان وفات در کنار او بوده است را بیان نماید، بلکه او حدیث مزعوم ام سلمه را بر او مقدم داشته است، و با ذکر برخی اسباب [عدم رضایت] می‌گوید: عائشه با انکار وصیت بر علی شوریده است، آیا این دورغ ناپسندی در کلام نیست یعنی او به انکار عائشه برای وصیت نیست، زیرا از اسباب آن اینکه او وصیت را انکار کرده است!! بس این همه جهل و انحطاط و تناقص چیست؟ 
قول [عبدالحسین] که: (که عائشه و حفصه قلبشان به گناه آلوده شد و ...) مغالطه است زیرا خداوند در صورت عدم توبه [بدیل آنرا قرار داده است] و می‌فرماید: [إِنْ تَتُوبَا إِلَى اللهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُمَا] {التَّحريم:4}  و اگر عائشه و حفصه بر او تظاهر و شورش نموده‌اند خداوند پیامبر خود را از آن آگاه می‌نمود.
و قبلاً هم ذکر کردیم که می‌بایست آنان توبه نموده باشند... . 
اما قول [دیگر] او: و خداوند او [ام سلمه] را به طلاق و جایگزینی بهتر از او تهدید ننموده است، این (عبدالحسین) جهل ورزیده زیرا ام سلمه بطور قطع داخل در مضمون آیه‌ی قرآن است که می‌فرماید: [عَسَى رَبُّهُ إِنْ طَلَّقَكُنَّ أَنْ يُبْدِلَهُ أَزْوَاجًا خَيْرًا مِنْكُنَّ مُسْلِمَاتٍ مُؤْمِنَاتٍ قَانِتَات