وبه او به وسیلة چنین کلماتی صورت گرفته است، نه اینکه خداوند را بحق کسانی سوگند دهد و پیامبر(ص) نیز هیچگاه چنین دعایی رابه هیچ کسی سفارش نکرده است).<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:68.txt">شيعه 16</a><a class="text" href="w:text:69.txt">سني 16</a><a class="text" href="w:text:70.txt">شيعه 17</a><a class="text" href="w:text:71.txt">سني 17</a><a class="text" href="w:text:72.txt">شيعه 18</a><a class="text" href="w:text:73.txt">سني 18</a><a class="text" href="w:text:74.txt">شيعه 19</a><a class="text" href="w:text:75.txt">سني 19</a><a class="text" href="w:text:76.txt">شيعه 20</a><a class="text" href="w:text:77.txt">سني 20</a></body></html>موسوی: (و ما کان الله لیعذبهم، و هم امان أهل الأرض و وسیلتهم الیهم) ترجمه (و خداوند نمی‌خواست آنها را عذاب دهد، و ائمه امان اهل زمین و واسطة بین خداوند و مردم هستند).منظور موسوی از جملة [وَمَا كَانَ اللهُ لِيُعَذِّبَهُمْ] {الأنفال:33} ) اشاره به این آیه دارد: [وَمَا كَانَ اللهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَأَنْتَ فِيهِمْ وَمَا كَانَ اللهُ مُعَذِّبَهُمْ وَهُمْ يَسْتَغْفِرُونَ] {الأنفال:33}  و چنانکه پیداست این آیه هم هیچگونه دلالتی بر ادّعای موسوی ندارد. چون اولاً خداوند متعال وجود مبارک حضرت رسول(ص) را در میان مردم مانعی در برابر تعذیب آنها قرار داده و ثانیاً طلب مغفرت از سوی مردم نیز مانع آن عذاب بوده است، و در آن هیچگونه نامی از اهل بیت برده نشده است. و اما منظور او از جملة آخر یعنی (و هم امان أهل الارض و وسیلتهم الیهم) آنرا از ابن الحجر هیثمی در «صواعق المحرقه» نقل نموده، و اشاره دارد به (و أهل بیتی أمان لأمتی ...) البته قبلاً دربارة این حدیث بحث نمودیم و آنرا ردّ داشته و دروغ و موضوع بودن آنرا بیان کردیم. موسوی در اینجا عمداً از ذکر کلام ابن حجر خودداری کرده و حتی بنا به خواستة خود در آن تصرف نموده است. و در اینجا ما آن را دوباره می‌آوریم: (احادیث زیادی در این باره وجود دارد که ما به بعضی از آنها اشاره می‌‌نماییم. از جملة آن احادیث: «النجوم امان لأهل السماء و أهل بیتی امان لأمتی» جماعتی این حدیث را اخراج داشته‌اند، امّا همگی با اسنادی ضعیف. و در روایتی ضعیف این حدیث را چنین آورده‌اند: «أهل بیتی امان لأهل الأرض...».این کتاب، از بزرگترین و مهم‌ترین کتاب‌های مورد پسند و اعتماد شیعه بوده، و مؤلف آن از بزرگترین رهبران مذهبی و محدّث بزرگ این مذهب است به نام محمدبن یعقوب الکلینی. ملقب به (ثقه‌الاسلام). و کتابش یکی از اصول چهارگانة شیعه به شمار می‌رود.
مؤلف مذکور بر این نکته ادعا داشته که کتابش را بر امام مهدی عرضه نموده ـ توسط سفرای آن امام ـ و آن امام موهوم مزعوم نیز آن را تصدیق نموده است.
ارزش این کتاب نزد شیعه ها، به منزلة (صحیح بخاری) نزد اهل سنّت است. بلکه بیشتر.
آقای موسوی در کتاب خود (ص 76) بیان می‌دارد، که کتاب کلینی از کتب مقدس و مورد احترام فراوانِ یکی از رهبران متأخر آنهاست. و این در حالی است که کلینی صراحتاً در کتاب خویش تقدس را برای قرآن نفی داشته است. آنجا که در رابطه با تحریف قرآن می‌گوید: (الکافی فی الاصول) (کتاب فضل قرآن) (باب النوادر) (2/634) (تهران 1381 ه‍( از هشام‌بن سالم و او هم از أبی عبدالله ع می‌فرماید «قرآنی که جبرئیل آن را بر حضرت محمد ص نازل فرمود شامل بر هفده هزار آیه بود».(1)
این روایت دال بر این است که  دو سوم قرآن کریم ـ بنابر اعتقاد ائمه شیعه ـ مفقود شده است. چون قرآنِ موجود مشتمل بر شش هزار و چندی آیه است. و باز در کتاب کلینی (کتاب الحجه) (باب ذکر الصحیفه و الجفر و الجامعه و مصحف فاطمه) (1/239-241) آمده است: از ابی بصیر است که می‌فرماید: بر ابی‌عبدالله رض وارد شدم، سخن به درازا کشید و در پایان ابوعبدالله گفت: «همانا مصحف فاطمه س نزد ماست، و شما چه می‌‌دانید از مصحف فاطمه؟ گفتم یا اباعبدالله مصحف فاطمه چیست؟ فرمود: سه برابر قرآن شماست، به خداوند سوگند حرف واحدی از قرآن شما در آن نیست).
باز در همان کتاب (کتاب الحجه) آمده است (به راستی هیچ کسی جز امامان شیعه قرآن را تماماً جمع ننموده است) (1/228):
جابر الجعفی می‌گوید: از اباجعفر ع شنیدم: «هر کسی که ادعا کند تمام قرآن را بدان منوال که نازل شده جمع‌آوری نموده، به راستی کذّاب است و هیچ کس جز امام علی ع و ائمة پس از ایشان قرآن را به صورت منزلش جمع‌آوری ننموده است).
و باز روایت می‌کند (2/633) البته روایتی مکذوب از امام جعفر صادق، که ایشان قرآن حضرت علی ع را بیرون آورده و فرمودند: (هنگامی که امام علی ع از کتابت قرآن فارغ گشت، آن را بر مردم عرضه نمود، و به مردم گفت: این کتابِ خداوندِ عزّ و جلّ است، من آن را همانطوری که بر پیامبر اعظم نازل شده در دو لوح گرد آورده‌ام. مردم بدو گفتند: کتابی که نیز در دست ماست مصحف جامع قرآن حکیم است و ما را به مصحف شما نیازی نیست. امام گفت: به خدا سوگند پس از امروز دیگر شما آن را نمی‌یابید و تنها بر من بود که شما را از آن آگاه نمایم که شاید آن را بخوانید). گمان ندارم که هیچ‌کس در تکذیب این روایت شک نماید، وگرنه چرا به هنگام خلافت، امام علی ع پس از حضرت عثمان رض آن را  معروض نداشت تا هم خود و هم مردم بدان عمل نمایند؟ و این سخن دقیقاً کذب این روایت را بیان می‌دارد. 
در کتاب مذکور، کلینی روایات متعدد و زیادی را در مورد تحریف قرآن بیان داشته، و اگر به خاطر ترس از اطالة کلام نبود، عین عبارات را می‌آوردم. لکن تنها به ذکر مواضع آنها اکتفا می‌نمایم. نگاه کنید به (کتاب الحجه) (1/412، 414، 416، 417، 422، 424، 425) و جاهای زیاد دیگر. و از موارد منکر و زشت دیگری که کلینی در کتاب (الکافی) آورده است، طعن به اصحاب پیامبر و نسبت دادن تکفیر به آن بزرگواران در روایت دروغین است. مثل آنچه که در (کتاب الحجه) (1/420) از ابی‌عبدالله ع رو ایت می‌کند، که منظور از این آیة قرآن
 [إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بَعْدَ إِيمَانِهِمْ ثُمَّ ازْدَادُوا كُفْرًا لَنْ تُقْبَلَ تَوْبَتُهُمْ وَأُولَئِكَ هُمُ الضَّالُّونَ]  {آل عمران:90}  	
(در شأن فلان و فلان نازل شد، که به پیامبر ایمان آوردند آن هنگامی که مسألة ولایت پیش آمد و پیامبر ص فرمودند «من کنتُ مولاهُ فعلّی مولاهُ» ولایت حضرت امیر ع را پذیرفتند و با او بیعت نمودند. اما هنگامی که پیامبر ص درگذشت کافر گشتند و بیعتشان را با حضرت امیر شکستند، و با پشیمان نمودن آن کسانی که با حضرت علی ع بیعت نموده بودند کفرشان را ازدیاد بخشیدند. پس آنها هیچ ایمانی را برای خویش باقی نگذاشتند).
و باز در کتاب (روضه‌الکافی) (ص 202) پدر حنان از ابی جعفر روایت می‌کند: (تمام مردم بعد از رحت پیامبر ص مرتد گشتند مگر سه نفر؛ مقداد و سلمان و ابوذر) و در این رابطه نیز بعداً نمونه‌هایی از کتاب (رجال‌ الکشی) خواهیم آورد.
تا اینجا در رابطه با عموم صحابه بود، اما قضیه در مورد ابوبکر و عمر رض به شیوه‌ای دیگر است. در کتاب مذکور (ص 20) از ابی‌جعفر روایت شده است که: «آن دو «ابوبکر و عمر» از دنیا رفتند و توبه نکردند، و هرگز متذکّر نشدند آنچه را که بر حضرت علی آوردن