ری از چنین اتّهامی بود این آیات در مورد برائت وی نازل شدند، و در آخر آمده است که: (هنگامیکه این آیات در مورد بشیر نازل شد و وی از این مسأله آگاهی پیدا کرد به مکه گریخت، نزد سلافت بنت صعد رفت و به ذم کردن و بدنامی پیامبر و مسلمانان دیگر پرداخت سپس این آیه نازل شد:
(وَمَن يُشَاقِقِ الرَّسُولَ مِن بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُ الْهُدَى وَيَتَّبِعْ غَيْرَ سَبِيلِ الْمُؤْمِنِينَ نُوَلِّهِ مَا تَوَلَّى وَنُصْلِهِ جَهَنَّمَ وَسَاءتْ مَصِيرًا(115) إِنَّ اللّهَ لاَ يَغْفِرُ أَن يُشْرَکَ بِهِ وَيَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِکَ لِمَن يَشَاء وَمَن يُشْرِکْ بِاللّهِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلاَلاً بَعِيدًا(116))(نساء / 115-116)
حسان بن ثابت نیز وی را هجو نموده است). و این را ترمذی (3/93) و حاکم (4/385-388) و ابن جریر (5/82-84) و کسانی دیگر اخراج داشته‌اند. حاکم می‌گوید بنابر شروط مسلم صحیح است، و حاکم از کسانی است که موسوی بارها به وی احتجاج نموده، پس چطور در اینجا از وی إعراض و روی‌گردان است.موسوی: (و الهداة الذین قال: [إِنَّمَا أَنْتَ مُنْذِرٌ وَلِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍ] {الرعد:7} ) و در حاشیة (17/63) می‌گوید: (ثعلبی درمورد تفسیر این آیه از ابن عباس اخراج داشته که: «هنگامیکه این آیه نازل شد پیامبر(ص) دست مبارکش را بر روی سینه‌اش گذاشت و فرمود: من منذر هستم و علی هادی، و به وسیلة تو ای علی هدایت شوندگان هدایت می‌شوند. و این چیزی است که چندین تن از مفسرین و اصحاب سنن آنرا از ابن عباس روایت و اخراج نموده‌اند).می‌گویم: این دروغ محضی است بر اصحاب سنن چون هیچ یک از آنها آنرا اخراج ننموده‌اند، و این لفظ هنگامیکه بطور مطلق گفته شود اصطلاحاً بر اصحاب سنن اربعه اطلاق می‌گردد یعنی: ابوداود، ترمذی، نسائی و ابن ماجه.
و این حدیثی را که وی ذکر کرده، طبرانی آنرا در تفسیر خود (13/63) از طریق حسن بن حسین أنصاری ثنا معاذ بن مسلم ثنا الهروی از عطاء بن سائب از سعید بن جبیر و از ابن عباس اخراج داشته است.
و دیلمی نیز در (مسند الفردوس) (103) با همان لفظ (أنا النذیر و علی الهادی) آنرا از ابن عباس اخراج داشته، ولی چون هیچگونه اسنادی را ارائه نداده است صحیح نیست به تنهایی بدو نسبت داد.
ابن کثیر در تفسیر خود (2/502) می‌گوید که (و فیه نکارة شدیدة) و من نیز می‌گویم: و بلکه در اسناد و متن آن نیز همچنین است.
امّا بررسی اسناد آن:
1- حسن بن حسین انصاری: ابن ابی حاتم در مورد وی می‌گوید: وی یکی از رؤسای شیعه بوده و انسان صادقی نبود. – پس با وجود این خبر صحیح نیست هیچگونه احتجاجی بر گفته‌های وی شود – و ابن حبان نیز در مورد وی می‌گوید: گفتة هر کس و ناکسی برای وی اثبات شده بود و احادیث مقلوب را زیاد روایت می‌کرد.
2- معاذ بن مسلم: سندی مجهول است، همانطور که ذهبی در (المیزان) گفته است، و جهالت وی جهالت عین است که بسیار ضعیف‌تر از جهالت حال است و حتی در مرتبة ضعیفترین روایت است. نگاه کنید به مقدمة (تقریب التهذیب) ذهبی در شرح حال نامة خود به این حدیث اشاره نموده و گفته: خبر باطلی است.
3- هروی: روشن نساخته که وی کیست، و من هم کسی را با این لقب پیدا ننمودم بجز ابی زید هروی، که اسم اوسعید بن ربیع است. بخاری از ایشان احادیث زیادی را استخراج نموده و گمان نمی‌رود که منظور موسوی وی باشد، چون بین وفات او و وفات عطاء بن سائب هفتاد و پنج سال فاصله است. ذهبی در شرح حال حسن بن حسین این را ذکر داشته است.
4- عطاء بن سائب: وی در اواخر عمرش دچار سوء حافظه گردید و مطالب را مختلّ می‌نمود، و بغیر از سفیان الثوری و شعبه و حماد بن زید و ایوب و زائده و زهیر روایت هیچکسی دیگری از وی صحیح نیست. و در اسناد این حدیث نام هیچ یک از آنها به چشم نمی‌خورد.
این چهار دلیل مذکور در مورد اسناد این حدیث، نه تنها برای حدیث مذکور بلکه چنین دلیلی برای هر حدیث دیگری کافی است که آنرا از احتجاج بیندازد و عدم اخذ آنرا سبب شود. ناشناخته‌ترین سند این حدیث معاذ بن مسلم است، و گمانی نیست که حدیث مذکور با چنین سندی باطل و بی‌مورد است. حافظ ابن حجر در (الفتح) (8/479) این حدیث را ذکر نموده و اسناد آنرا هم نیک دانسته، امّا بدون شک ایشان به خطا رفته‌اند و دقّت کافی به اسناد این حدیث نداشته‌اند، چون هم جناب شیخ الاسلام ابن تیمیّه و همه حافظ ابن کثیر و حافظ ذهبی رحمه الله با وی مخالف بوده‌اند – و فوق کل ذی علم علیم – شیخ الأسلام ابن تیمیّه در تقبیح این حدیث و در کتاب (منهاج السنه) در معارضه با ابن المطهّر الحلّی که بدان حدیث احتجاج ورزیده است می‌فرماید: - (المنتقی) (ص 461) – (... نسبت دادن این حدیث به پیامبر جایز نیست، زیرا جملة «و انت الهادی ...» اینرا می‌رساند که مردم به وسیلة حضرت علی(ع) هدایت می‌شوند نه پیامبر اسلام(ص)، و همچون چیزی را هم هیچ فرد مسلمانی بر زبان نمی‌آورد. و اگر منظور این باشد که مردم توسط علی هدایت می‌شوند همانطور که توسط خود پیامبر هدایت شده‌اند، این گفتار هم مقتضی مشارکت در امر نبوت است، و این در حالی است که خداوند متعال در قرآن کریم می‌فرماید: [وَإِنَّكَ لَتَهْدِي إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ] {الشُّورى:52}  باز می‌گوید: «و بک یهتدی المهتدون» ظاهر این کلام دالّ بر اینست که هر مسلمانی هدایت شده، توسط علی هدایت شده است. این دروغی واضح است چون تمام مسلمانان توسط شخص پیامبر هدایت شده‌اند و راهنمائیهای ایشان مسلمانان را به بهشت می‌کشاند، آنچه را که مسلمانان از پیامبر(ص) گرفته‌اند بی‌گمان نه از علی و نه از کسی دیگر چنین چیزی را دریافت نکرده‌اند. در سالهای بعد که مسلمانان دست به فتوحات زدند و مردمان مختلف توسط اصحاب اسلام را پذیرفتند علی در مدینه نشسته بود و هیچکس از مردمان تازه مسلمان در شهرهای مختلف وی را ندیده بودند، پس چطور جایز است که گفته شود «بک یهتدی المهتدون»؟ و اگر خداوند متعال همه فرموده است: [ وَلِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍ] این لفظ عام است در مورد کل طوائف، پس چطور علی هادی اولین و آخرین است؟ بسیار احتمال می‌رود که هدایت توسط شخص دیگری غیر از امیر مسلمانان صورت گیرد، مثلاً هدایت توسط علما یا کسانی دیگر... پس ادعای شما در مورد دلالت این آیات بر علی(رض) باطل است). موسوی: (ألیسو من الذین انعم الله علیهم و أشار فی السبع المثانی و القرآن العظیم الیهم، فقال: اهدنا الصراط المستقیم صراط الذین انعمت علیهم). ترجمه «آیا اهل بیت آنهایی نیستند که خداوند بر آنها نعمت فرستاد. و در قرآن عظیم در مورد آنها بیان می‌دارد که: [اهْدِنَا الصِّرَاطَ المُسْتَقِيمَ] {الفاتحة:6} .
آری، اهل بیت نیز شامل همانهایی هستند که مشمول نعمت خداوند گردیدند، چنانکه آیة مذکور نیز اشاره می‌نماید، و همانطور بغیر آنان نیز اشاره دارد از سلف صالح امت اسلام. مقصود از آیة مذکور تنها اهل بیت نیست و مفهوم آیه حصر بر آنها نیست، چون دنبالة آیه، یعنی :[ غَيْرِ المَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَلَا الضَّالِّينَ] {الفاتحة:7}  دلالت بر آن 