استدلال‌های موسوی را برای اثبات خواسته‌های فاسد خود بر این آیه را رد می‌داریم و آن را انکار می‌نماییم. اما هیچ‌گاه منکر توصیة پیامبر در ارتباط با اهل بیت نبوده و نیستیم و محبت نسبت بدانها را واجب دانسته، و همان‌طور که قبلاً ذکر کردیم، آن را اعتقاد راسخ و پایدار اهل سنت می‌دانیم. چون هم سلف صالح امت اسلامی و هم صحابة گرامی رسول‌الله(ص) بر آن بودند. چنانکه ابوبکر صدیق(رض) می‌فرمایند: «ارقبوا محمداً(ص) فی اهل بیته» ترجمه: «مواظب و مراقب حضرت محمد(ص) باشید در رابطه با اهل بیت وی». و به علی(رض) فرمود: «والله لقرابة رسول‌الله(ص) احبّ الیّ أن أصل من قرابتی». و عمربن خطاب به عباس(رض) فرمود: «سوگند به خداوند عظیم روزی که شما اسلام آوردید محبوب‌تر از روزی بود که اگر خطّاب پدرم اسلام را قبول می‌نمود، چون اسلام آوردن شما محبوب‌تر از اسلام آوردن خطاب نزد حضرت رسول بود».
باز می‌گوید: «آیا جبرئیل آیة مباهله را بر غیر آنان ـ اهل بیت ـ نازل فرمود؟»
مقصود وی آیة: 
(فَمَنْ حَآجَّکَ فِيهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَاءنَا وَأَبْنَاءکُمْ وَنِسَاءنَا وَنِسَاءکُمْ وَأَنفُسَنَا وأَنفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَةُ اللّهِ عَلَى الْکَاذِبِينَ)(آل عمران/61)
پس هر كه در اين [باره‏] پس از دانشى كه تو را [حاصل‏] آمده، با تو محاجه كند، بگو: «بياييد پسرانمان و پسرانتان، و زنانمان و زنانتان، و ما خويشان نزديك و شما خويشان نزديك خود را فرا خوانيم سپس مباهله كنيم، و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار دهيم.»
در صحیح مسلم ثبت شده که به هنگام نزول  این آیه، پیامبر(ص) علی و فاطمه و حسن و حسین را در امر مباهله شرکت داد، وجه استدلال موسوی به این آیه از قرآن که می‌فرماید [أَنْفُسِنَا] این است که می‌گوید، منظور از آن حضرت محمد(ص) و علی(رض) است، خوب اگر منظور خداوند علی(رض) را هم در بر بگیرد این دلالت بر امامت و افضلیت علی نیست بلکه دالّ بر فضل وی است، و این یا از جهل و نادانی وی نشأت می‌گیرد یا نه می‌خواهد در این امر مغالطه‌کاری کند، قبل از موسوی ابن المطهر حلی نیز چنین سخنانی را ابراز نموده اما متحیّر از آنم که چطور موسوی به عنوان استشهاد برتر خود آن را در این جا نیاورده است. باز شیخ‌الاسلام ابن تیمیه در کتاب (منهاج السنّه) ـ (المنتقی / 457-358) ـ ردیّه‌ای را بدین‌منظور نگاشته، و در آن به نفی تأویلات و برداشت‌های شیعه در تفسیر این آیه پرداخته است، که گویا علمای شیعه معتقدند خداوند در این آیه علی را با پیامبر مساوی دانسته است. اما هیچ‌کسی با پیامبر(ص) مساوی و برابر نیست، و این لفظ در لغت مقتضی مساوات نیست، بلکه دالّ بر مجانسه و مشابهه است، و مقصود از (انفس) برادران نسبی و دینی است. آنجا که خداوند می‌فرماید: [فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَةَ اللهِ عَلَى الكَاذِبِينَ] {آل عمران:61}  (أَبْنَاءَنَا) یعنی: مردان ما و مردان شما، مردانی که در دین و نسبت هم‌جنس ما هستند، و مراد وی متجانس بودن در خویشاوندی و ایمان است، و آنچه که بر این استدلال دلالت ورزد، آیات مشابهی است که در قرآن ذکر شده است، مثل: [لَوْلَا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ المُؤْمِنُونَ وَالمُؤْمِنَاتُ بِأَنْفُسِهِمْ خَيْرًا] {النور:12 که در اینجا لازم نیست مؤمنون و مؤمنات مساوی باشند، و باز می‌فرماید: [فَاقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ] یعنی: بعضی از شما بعضی دیگرتان را بکشد، که در اینجا نیز حکم بر وجوب تساوی نکرده است، و یا اینکه کسانی که گوساله را عبادت کردند با کسانی که عبادت نکردند مساوی بداند، چون در بین آنها نه اینکه مساوات نیست، بلکه تباین غیرقابل توصیفی هم وجود دارد، و یا این آیه که می‌فرماید: [ثُمَّ أَنْتُمْ هَؤُلَاءِ تَقْتُلُونَ أَنْفُسَكُمْ] {البقرة:85}  
و اگر استدلال موسوی بر این است که پیامبر(ص) تنها علی(رض) و خانواده‌اش را برای مباهله فراخواند، بدان سبب بود که قضیة مباهله فقط با وجود خویشاوندان نزدیک صورت می‌گرفت، و اگر پیامبر(ص) خویشاوندان دور را – اگرچه فاضل و گرامی‌تر بودند – دعوت می فرمود، مقصود مباهله حاصل نمی‌شد، چون یهود و  نصاری هم می‌بایست خویشاوندان نزدیک خود را برای مباهله می‌آورند، پس اگر پیامبر(ص) چنین کاری را می‌کرد، آنها نیز خویشاوندان دور و یا افرادی بیگانه از گروه خویش را می‌آوردند، و آنطور که مباهله با وجود خویشاوندان نزدیک سخت و دشوار می‌نمود بدین صورت دشواریش بر آنها برطرف می‌شد و از آن نمی‌ترسیدند. بزرگان اعراب هنگام مصالحه با یکدیگر از طرف مقابل می‌خواستند تا زنان و کودکان خویش را بعنوان گروگان نزد یکدیگر قرار دهند، تا با این کار اعتماد طرف مقابل را بدست آورند، و اگر آنها افراد دیگری را از قبیلة خویش بعنوان گروگان می‌فرستادند طرف مصالحه آنرا قبول نمی‌کرد، و این امر نشانة فضل و برتری خانواده‌های آنان نبود، بلکه مصالحه بدین گونه صورت می‌گرفت. 
بی‌شک اگر دختران دیگر پیامبر در قید حیات بودند آنها نیز در مباهله شرکت می‌جستند، در مورد پسرانش نیز همینطور، و حتی اگر حمزة عموی پیامبر همه زنده بود او را هم دعوت می‌نمود. پس بدون هیچ تردیدی، اگر پیامبر(ص) ابوبکر و عمر و یا بقیة اصحاب را برای این امر فرا می‌خواند خداوندبه بهترین وجهی آنرا استجابت می‌فرمود، امّا همانطور که گفتیم با این روش مقصود و مراد مباهله حاصل نمی‌شود.
موسوی این شعر را می‌آورد: 
هل أتی هل أتی بمدح سواهم		لا و مولی بذکر هم حلاها
و سپس درحاشیة (10/62) می‌گوید که: (سورة دهر در رابطه با اهل بیت – علی و آل بیت وی – و دشمنانشان نازل شده است). سبحان الله، این افترای بس بزرگ و سخن افراد جاهل و نادان است، وگرنه چطور نتوانسته است ادعایش را ثابت کند؟! در ردّ آنچه که در اینجا آورده، کافی است که گفته شود: همانا سورة (الأنسان یا همان سورة (الدهر) به اتفاق تمام مفسرین مکی است، و آن هنگام علی هنوز با فاطمه ازدواج نکرده بود، ازدواج آنها پس از جنگ بدر و در مدینه صورت گرفت، - چنانکه قبلاً ذکر نمودیم – حسن متولد سال سوم و حسین متولد سال چهارم هجری هستند. و هر کس که ادّعا کند این سوره در مورد آنها نازل شده افترا و دروغی بزرگ مرتکب شده است که بر هیچ فرد آگاه به علم نزول قرآن و آگاه به احوال این بزرگان برگزیده مخفی و پوشیده نخواهد ماند. حضرت علی بچه‌ای بی‌نوا و فقیر بود، و چون یک سال تمام در مکه قحطی پیش آمد پیامبر(ص) او را به نزد خود برد و در میان خانوادة خویش جای داد. تمام ادعاهایی که موسوی در اینجا دارد نه از جایی استخراج نموده و نه آنرا به منبعی نسبت داده است.
اما زمخشری در (الکشاف / 4/197) حدیثی را در مورد علی و فاطمه و کنیز آنها نقل می‌کند که صحّت و ثبوت آن 