coding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:181.txt">مراجعه (91): س</a><a class="text" href="w:text:182.txt">مراجعه (92): ش</a><a class="text" href="w:text:183.txt">مراجعه (93): س</a><a class="text" href="w:text:184.txt">مراجعه (94) ش</a><a class="text" href="w:text:185.txt">مراجعه (95): س</a></body></html>مراجعه (91): س: 
1- اعتذار و توجیه شیخ الازهر – بعد از اقرار موهوم – به آنچه دربارة سریة اسامه به صحابه نسبت داده شده است که نقض آن چندان سخت نیست. 
2- انکار ورود حدیث در مورد نفرین متخلف از سریة اسامه. مراجعه (92): ش: 
1- نقض عذرهای منسوب به شیخ الازهر توسط عبدالحسین دربارة نکوهش صحابه. 
2- عبدالحسین بر این باور است که لعن در حدیث مُسند آمده و سپس به آنچه ابن ابی حدید در (شرح نهج البلاغه) بر اهل سنت ذکر کرده احتجاج نموده است. 

پاسخ بر مراجعة (92): 
1- کشف نیرنگ و فریب عبدالحسین با عذرهایي که به شیخ الازهر نسبت داده است و ارائه دلایل علمای اهل سنت. 
2- کشف دروغ او در ادعای تسلیم یکی از علمای اهل سنت در برابر گفتة او و افترای او در مراجعه قبل. 
3- بطلان تمام صورت‌هایي که تلاش نموده از خلال آنها به صحابه ایراد وارد سازد. 
4- سخن مبسوط دروغ او پیرامون حدیث مزعوم و در این مراجعه تلاش نموده تا به آنچه در مراجعه پیشین به شیخ الازهر نسبت داده است پاسخ گوید: و اعلام می‌دارد که این جواب تمام اهل سنت درباره شبهه آنان دربارة سریه اسامه است و گویا اهل سنت به هر آنچه در مراجعه قیل ذکر نموده تسلیم شده‌اند و مجالی ندارند جز اینکه جوابی همچون پاسخ شیخ الازهر بر وی ارائه نمایند و با این نوع سخن به نیرنگ و فریب روی می‌آورد، و در آغاز مراجعه سخن خود را چنین اظهار می‌دارد: (- خداوند شما را تسلیم گرداند – پذیرفته‌اند که صحابه در سریه اسامه تأخیر نمودند علی‌رغم اینکه نصوص بر تعجیل و اسراع شرکت در آن سریه دیده بودند در آن مدت سستی نمودند، و پذیرفتند که آنان بعد از اینکه پیامبر نسبت به انتقاد آنان از امارت اسامه خشمگین و ناراحت شد آنان از ابوبکر خواستند تا اسامه را عزل نماید. و پیامبر(ص) بر منبر آنان را در خطبة خود محکوم نمود و شما [ای اهل سنت] آن را جزو حوادث تاریخی به شمار آورده‌اید و پیامبر در آن خطبه اعلان نموده که اسامه سزاوار آن امارت است. و پذیرفتید که آنان از خلیفه خواستند تا لشکر اسامه پرچمی که پیامبر(ص) با دست شریف خود بسته بود الغاء و باز نماید و با این همه از اهتمام توجه خاص پیامبر به اجرای سریع آن و نصوص متوالی در این باره آگاه بودند و نیز تخلف برخی از صحابه که رسول خدا آنان را مکلف به شرکت در آن لشکر نموده بود و دستورشان فرموده بود تا تحت قیادت اسامه به اجرای آن بپردازند. 
می‌گویم: و از آنان می‌خواهم با نقل موثق از کتاب‌های اهل سنت یکی از علمای اهل سنت که تسلیم رافضیان شده‌اند برای ما معرفی نمایند و حتی آنچه را که به شیخ الازهر نسبت داده است ثابت نشده و صحیح نیست زیرا همچنانکه در آغاز این کتاب گفتیم از وقوع این مراجعه یا وقوع آن با این محتوا شک می‌ورزیم. 
و در اثنای پاسخ بر مراجعة گذشته ادعای عبدالحسین کذاب و اتهام صحابه به اینکه آنان در خروج به سریه اسامه سستی نموده باشند. بیان گردید و بیان کردیم که تأخیر از جانب اسامه امیر لشکر با اجتهاد او بوده است و کذب عبدالحسین که صحابه از امارت اسامه انتقاد کرده‌اند نیز بیان شد، و صریح روایات بیانگر این می‌باشند که انتقاد از صحابه تنها از جانب منافقین بوده است و همه موارد مذکور در صفحات قبل ذکر شده است و نیازی به تکرار آن نیست. 
و اما اینکه صحابه رضوان الله علیهم اجمعین از ابوبکر درخواست عزل اسامه نموده و در پی امارت غیر او بوده‌اند و یا به طور کلی الغاء ارسال آن نموده باشند، با وصیت رسول خدا(ص) مخالفت دارد، در این ادعا گمراهی و بهتان آشکاری است که در اثنای پاسخ بر مراجعه گذشته به توضیح و پاسخ آن پرداخته‌ایم دیدگاه اهل سنت و جماعت را نسبت به صحابه رسول خدا بیان کردیم که آنان مانند سایر بشرند و اشتباه نموده و اصابة حق نیز می‌نمایند ولیکن آنچه آنان را از مردم جدا می‌سازد جزم به صحت ایمان و سلامت نیت و صدق درونشان است. و ذکر نمودیم که در حوادث مذکور فضیلت بزرگی برای ابوبکر صدیق(رض) حاصل شده است که برای هر صاحب خردی معلوم می‌گردد که او سزاوارتر به خلافت رسول خداست جهت اطلاع بیشتر به مراجعات پیشین مراجعه شود. 
سپس اشارة عبدالحسین به تخلف برخی از صحابه از لشکر اسامه، بدون شک منظور او همچنانکه در مراجعه منسوب به شیخ الازهر به آن تصریح شده است – ابوبکر و عمر است، و نقض و مردود بودن ادعای او با بیان دروغ نام بردن ابوبکر در شمار لشکر اسامه ذکر شد و بر فرض صحت آن همچنانکه گذشت استثنای او برای امامت نماز واجب و ناگزیر است. و اما نسبت به عمر روایات صریحی ذکر شد که ابوبکر از اسامه اجازة [ترخیص] عمر را طلب نموده زیرا به علت صاحب رای بودن او برای اسلام و مسلمانان بقای او در مدینه مورد نیاز بود و اسامه به او اجازه داد و او بعد از این مسأله متخلف به شمار نمی‌آید. 
سپس موسوی دوباره به دروغ صریح خود برگشته و می‌گوید: (همانطور که اهل اخبار بر آن تصریح نموده و محدثین و حافظان هم بر آن احتمال نموده‌اند [شما نیز آن را] پذیرفته‌اید. و خود را چنین می‌یابم که بتوانم دلایل واضح و آشکاری بر تکذیب ادعای او نسبت به تسلیم اهل سنت ارائه نمایم. اما [بر این باورم] که پاسخ‌های سابق برای کشف و رسوای او کافی است. 
و آنچه عبدالحسین رافضی – به الهام از شیطان – به آن می‌رسد اینکه عذر صحابه در آنچه در سریه انجام دادند تنها به این علت بوده که آنان مصالح خود را بر آن ترجیح دادند، و این غایت و هدفی است که موسوی در مراجعه (84) به آن تصریح نموده است، و ما به طور مفصل بر آن پاسخ دادیم، ولیکن او در اینجا تلاش نموده تا آن را طوری جلوه دهد که گویا از جمله اعتراف و اقرار شیخ الازهر است، و ما بطلان شبهه‌های رافضیان دربارة سریه اسامه که همان موقف محققین اهل سنت است در مراجعه قبل بیان کردیم و آنچه موسوی دربارة اشکال عمل صحابه از زبان شیخ الازهر نقل نموده حجتی بر علیه ما نیست، و برای اطلاع از ادعای موسوی و ادعای عدم فرمانبرداری صحابه از نصوص به پاسخ مراجعه قبل مراجعه شود و آن همچون نصوص خلافت - موهوم – علی برای امت که موسوی در این مراجعه می‌گوید: (چرا نمی‌گوئید که آنان در امر خلافت بعد از پیامبر(ص) مصلحت خود را بر اسلام و عدم فرمانبرداری صحابه نسبت به برخی نصوص را اثبات نمودیم و بیان نمودیم که خطاهایی که از جانب برخی از آنان حاصل شده است به علت‌های معلوم و مشهوری است که هدف و رغبتشان اعمال و اجرای نصوص شرعی بوده است و تمام آن عوامل و اسباب خطاء در نصوص مربوط به غدیر یافت نمی‌شود، به مراجعه قبلی مراجعه (84) مراجعه شود. 
سپس موسوی می‌گوید: (از انتقاد منتقدین در امارت اسامه عذر تراشی می‌کند علت انتقادشان به سبب جوانی و کم سن و سالی اسامه بوده و حال آنان سالخورده و و پیر بودند. و