، مگر اینکه کسی برای آذوقة شترش این کار را انجام دهد.»(25) 
فضایل بی‌شمار مدینه اصحاب و یاران پیامبر اکرم (ص) را شیفتة خود نموده بود و آنها را به هجرت به مدینه و سکونت در آن علاقمند ساخته بود؛ چنانکه نیروهای امت اسلام در آن گردهم آمدند و برای از بین بردن شرک با تمام انواعش و کفر با همة اشکالش، تصمیم گرفتند و شرق و غرب دنیا را فتح نمودند.
---------------------------------------------------------------------------------------------
1) الهجرة النبویة المبارکه، ص 155. این کتاب مرجع اساسی در فضائل مدینه است.
2) همان.
3) الضوء اللامع، سخاوی، ج 1، ص 79 – 86. برای اوتألیفاتی ذکر کرده که یکی از آنها المغانم است.
4) الطابه فی معالم طابه. 
5) اخرجه احمد، ج 4، ص 285. ولی امام شوکانی در فتح القدیر، ج 4، ص 268 آن را ضعیف دانسته است.
6) الهجرة النبویة المبارکه، ص 156.
7) همان، ص 157.
8) البخاری، کتاب العمره، باب من اسرع ناقته، ج 3، ص 620، شمارة 1802.
9) همان، کتاب فضائل المدینه، ج 4، ص 97، شمارة 1885.
10) مسلم، کتاب الحج، باب فضل المدینه، ج 2، ص 1000.
11) الهجرة النبویه المبارکه، ص 160.
12) مسلم، کتاب الحج، باب فضل المدینه، ج 2، ص 922، شمارة 1363.
13) اخرجه احمد، ج 2، ص 74، 104 با سند صحیح و ابن حبان آن را صحیح قرار داده است، شماره 3741.
14) البخاری، کتاب فضائل المدینه، ج 4، ص 100، شمارة 1890.
15) الهجرة النبویه المبارکه، ص 161.
16) البخاری، کتاب فضائل المدینه، ج 4، ص 93، شمارة 1876.
17) مسلم، کتاب الحج، باب المدینه تنفی شرارها، ج 2، ص 1005، شمارة 1381.
18) در روایتی آمده است : (ناپاکیها را از بین می‌برد) و در روایتی دیگر آمده است : (مردان ناپاک را از بین می‌برد.)
19) البخاری، کتاب المغازی، باب غزوه احد، ج 7، ص 256، شماره 4050.
20) البخاری، کتاب فضائل المدینه، باب اثم من آذی اهل المدینه، ج 4، ص 94.
21) مسلم، کتاب الحج، باب فضل المدینه، ج 2، ص 999، شماره 1371.‌
22) الهجرة النبویه المبارکه، ص 164.
23) البخاری، کتاب البیوع، باب برکه صالح النبی و مده، ج 4، ص 346، شماره 2129.
24) همان، کتاب المغازی، باب احد جبل یحبنا و نحبه، ج 7، ص 377، شمارة 484.
25) اخرجه احمد، ج 1، ص 119.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="w:html:192.xml">فصل اول</a><a class="folder" href="w:html:205.xml">فصل دوم: ستایش مهاجران و نوید و مژده به آنان و هشدار و وعید برای متخلفان هجرت</a></body></html><?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:193.txt">شکست نقشه مشرکان و برنامه‌ریزی دقیق پیامبر اکرم (ص) برای هجرت</a><a class="text" href="w:text:194.txt">برنامه‌ریزی پیامبر اکرم(ص)  برای هجرت</a><a class="text" href="w:text:195.txt">از مکه تا غار ثور</a><a class="text" href="w:text:196.txt">دعای پیامبر هنگام خروج از مکه</a><a class="text" href="w:text:197.txt">عنایت و حفاظت ویژة پیامبر اکرم (ص) از جانب خداوند</a><a class="text" href="w:text:198.txt">گذر بر خیمة ام معبد در مسیر هجرت</a><a class="text" href="w:text:199.txt">سراقه بن مالک و تعقیب پیامبر(ص)</a><a class="text" href="w:text:200.txt">پاک است خدایی که دگرگون کننده ي دلهاست</a><a class="text" href="w:text:201.txt">استقبال انصار از پیامبر خدا (ص)</a><a class="folder" href="w:html:202.xml">درسها و آموختنیها</a></body></html>بعد از آنکه قریش در جلوگیری یاران رسول خدا از هجرت به مدینه با وجود شیوه‌های تند خود با شکست مواجه شده بودند، به جدی بودن خطری که منافع اقتصادی و جایگاه اجتماعی آنان را میان قبیله‌های عرب تهدید می‌کرد، پی بردند و در دارالندوه (محل مشورتی قریش) در مورد از بین بردن رهبر دعوت به رایزنی پرداختند؛ چنانکه ابن عباس در تفسیر این آیه می‌نویسد: 
(وَإِذْ يَمْکُرُ بِکَ الَّذِينَ کَفَرُواْ لِيُثْبِتُوکَ أَوْ يَقْتُلُوکَ أَوْ يُخْرِجُوکَ وَيَمْکُرُونَ وَيَمْکُرُ اللّهُ وَاللّهُ خَيْرُ الْمَاکِرِينَ) (انفال، 30)
«(ای پیامبر به خاطر بیاور) هنگامی را که کافران دربارة تو نقشه می‌کشیدند که تو را به زندان بیفکنند یا بکشند و یا اینکه بیرون کنند. آنان چاره می‌اندیشیدند و نقشه می‌کشیدند و خدا هم تدبیر و چاره‌سازی می‌کرد و خداوند بهترین چاره‌ساز است.»
قریش در مکه با یکدیگر به مشورت پرداختند. برخی گفتند: صبح فردا او را با زنجیر ببندید و نگاه دارید و برخی گفتند او را به قتل برسانید و برخی گفتند او را از میان خودمان اخراج می‌کنیم. خداوند، پیامبرش را از این توطئه آگاه کرد بنابراین، آن شب علی در بستر پیامبر اکرم (ص) خوابید(1)  و پیامبر مکه را به قصد مدینه ترک نمود. برگزیدگان قریش اطمینان داشتند که توطئه پست و زبونانة آنان موفقیت‌آمیز خواهد بود، امّا صبح هنگام با یورش بر بستری که پیامبر اکرم (ص) خوابیده بود، علی را دیدند، به شکست فاحش خویش پی بردند و با حالت یاس و ناامیدی از علی(رض)  پرسیدند: رفیقت کجاست؟ علی گفت: نمی‌دانم. آنها رد پای پیامبر را گرفتند و وقتی به کوه رسیدند، سردرگم شدند. از کنار غار گذشتند، امّا عنکبوتی را دیدند که بر دهانه غار تار تنیده بود. با خود گفتند: به این تازگی کسی اینجا نیامده است و رسول خدا سه روز در غار به سر برد(2). 
سید قطب در تفسیر این آیات می‌نویسد: «این یادآور اوضاع مکه قبل از تغییر و تبدیل اوضاع و موضع اهل مکه است و این جریان، الهام‌گر یقین و اعتماد به آینده است همانطور که بیانگر تدبیر الهی در آنچه مقدر نموده است، می‌باشد. مسلمانانی که اولین بار با این آیه‌ها مورد خطاب قرار می‌گرفتند، به هر دو حالت یعنی شرایط زندگی در مکه و سختیها و دشواریهایی که با آن سروکار داشتند، آگاهی کامل داشتند و کافی بود که با این آیه‌ها گذشتة نزدیک خود را و ترسها و اضطرابهای آن را با وضعیت فعلی و امنیت و آسایش آن مقایسه بکنند و به خاطر بیاورند و چاره‌اندیشی و توطئه‌های مشرکان را علیه پیامبر اکرم (ص) و سپس نجات یافتن و پیروزی وی را به یاد بیاورند.
حیله ونقشة شوم مشرکان این بود که پیامبر اکرم (ص) را به زنجیر بکشند و او را زندانی کنند تا بمیرد و یا او را به قتل برسانند و از دست او راحت شوند و یا او را از مکه اخراج نمایند. آنها همة این نقشه‌ها را طراحی نمودند، امّاسرانجام بر کشتن وی اتفاق نظر کردند و قرار بر این شد که جوانانی از همة قبایل، این عمل زشت و مذموم را انجام دهند تا خون او بین همه قبیله‌ها تقسیم شود؛ چراکه آنان بر این باور بودند که بنی‌هاشم توانایی قصاص از تمامی قبایل عرب را نخواهد داشت و در نتیجه به گرفتن خون بهای پیامبر راضی خواهند شد و کار بدین گونه به اتمام خواهد رسید.
(وَيَمْکُرُ اللّهُ وَاللّهُ خَيْرُ الْمَاکِرِينَ) (انفال، 30)
«آنها مکر می‌کنند و خدا نیز مکر می‌کند و خدا بهترین مکرکنندگان است.»
خداوند این گونه توطئة آنها را به باد تمسخر می‌گیرد و با تعبیری کوبنده با آنان سخن می‌گوید؛ چراکه قدرت خداوند توانا و جبار، که بر بندگانش چیره است و بر کار خود توانا و محیط بر همه چیز است را نمی‌توان با توانایی انسانهای ناتوان و ضعیف مقایسه کرد(3). 
-------------------------------------------------------------------------------------
1) السیرة النبویه قراءه لجوانب الحذر و الحیطه، ص 135.
2) البدایه و النهایه، ج 3، ص 