؛ چنانکه قرآن می‌گوید: 
(وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَى قَوْمِهِ فَلَبِثَ فِيهِمْ أَلْفَ سَنَةٍ إِلَّا خَمْسِينَ عَامًا فَأَخَذَهُمُ الطُّوفَانُ وَهُمْ ظَالِمُونَ) (عنکبوت، 14)
در این سالهای طولانی او فقط دعوت می‌داد و آن را به شیوه‌های مختلف تکرار می‌نمود؛ چنانکه قرآن می‌گوید: 
(إِنَّا أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَى قَوْمِهِ أَنْ أَنذِرْ قَوْمَکَ مِن قَبْلِ أَن يَأْتِيَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ(1) قَالَ يَا قَوْمِ إِنِّي لَکُمْ نَذِيرٌ مُّبِينٌ(2) أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاتَّقُوهُ وَأَطِيعُونِ(3) يَغْفِرْ لَکُم مِّن ذُنُوبِکُمْ وَيُؤَخِّرْکُمْ إِلَى أَجَلٍ مُّسَمًّى إِنَّ أَجَلَ اللَّهِ إِذَا جَاء لَا يُؤَخَّرُ لَوْ کُنتُمْ تَعْلَمُونَ(4) قَالَ رَبِّ إِنِّي دَعَوْتُ قَوْمِي لَيْلًا وَنَهَارًا(5) فَلَمْ يَزِدْهُمْ دُعَائِي إِلَّا فِرَارًا(6) وَإِنِّي کُلَّمَا دَعَوْتُهُمْ لِتَغْفِرَ لَهُمْ جَعَلُوا أَصَابِعَهُمْ فِي آذَانِهِمْ وَاسْتَغْشَوْا ثِيَابَهُمْ وَأَصَرُّوا وَاسْتَکْبَرُوا اسْتِکْبَارًا(7) ثُمَّ إِنِّي دَعَوْتُهُمْ جِهَارًا(8) ثُمَّ إِنِّي أَعْلَنتُ لَهُمْ وَأَسْرَرْتُ لَهُمْ إِسْرَارًا(10)) (نوح، 1 - 10)
علی‌رغم گذشت این زمان طولانی، نوح از دعوت به سوی خدا بازنایستاد وازهمت او در رساندن رسالتش کاسته نشد و بینش و چاره‌اندیشی او در استفاده از اوقات و شیوه‌های گوناگون ضعیف نگردید؛ چنانکه آلوسی در تفسیر خود می‌گوید:
(َبِّ إِنِّي دَعَوْتُ قَوْمِي)
«پروردگار، من قوم خود را به طاعت و ایمان فرا خواندم.»
(لَيْلًا وَنَهَارًا)
«شب و روز و بدون وقفه این کار را کردم.»
آنگاه رویگردانی و اصرار آنها را بر کفر بیان نموده و قبل از آن تکرار نموده است: 
(ثُمَّ إِنِّي أَعْلَنتُ لَهُمْ وَأَسْرَرْتُ لَهُمْ إِسْرَارًا) 	
«آنها را بار بار به صورتهای مختلف و شیوه‌های گوناگون دعوت دادم.»
و این بیانگر تعمیم صورتهای دعوت است بعد از آنکه فراگیر بوده است.
و فرمودة الهی:
(ثُمَّ إِنِّي دَعَوْتُهُمْ جِهَارًا)
«سپس آنها را آشکارا دعوت دادم.»
بیانگر این موضوع است که آشکارا دعوت دادن بر دعوت پنهانی و سری مقدم و برتری دارد و دعوت علنی شایسته‌تر است برای کسی که هدفش اجابت باشد و این بیشتر باعث اجابت می‌گردد؛ چون دقت وتوجه مدعو را همراه دارد.(1) 
پیامبر خدا نیز از شیوه‌های متنوع و گوناگونی در دعوت استفاده می‌کرد. او به صورت پنهانی و علنی و به صورت مسالمت‌آمیز و هم در ضمن جنگ دعوت می‌داد و به صورت جمعی و فردی و در سفر و اقامت ابلاغ رسالت می‌کرد. همچنین داستانهای گذشتگان را حکایت می‌کرد و مثالهایی بیان می‌نمود و از وسیله‌های روشنگری با کشیدن خط روی زمین و غیره استفاده می‌کرد و نیز تشویق می‌نمود و مژده می‌داد ضمن آنکه بیم می‌داد و می‌ترساند. به هر حال ایشان در هر لحظه و در هر حال و با شیوه‌های گوناگون، اهل مکه را دعوت داد(2)  و اینک به طائف می‌رود، سپس خود را به قبیله‌ها عرضه می‌دارد و بعد از آن، هجرت می‌نماید؛ زیرا شایسته نیست در مراحل دعوت تا خبری صورت گیرد و می‌بایست تا آخر عمر امر دعوت را ادامه بدهد.
آن حضرت برای ایجاد مرکز جدیدی برای دعوت، تلاش می‌نمود؛ او از قبیلة ثقیف کمک خواست، اما ثقیف نپذیرفت و بچه‌هایشان را فرستادند تا او را سنگ بزنند و در راه بازگشت از طائف با عداس که نصرانی بود ملاقات کرد و مسلمان شد. واقدی تاریخ سفر طائف را شوال سال دهم بعثت و بعد از مرگ ابوطالب و خدیجه بیان کرده و گفته است : مدت اقامت آن حضرت در طائف ده روز بوده است(3). 
---------------------------------------------------------------------------------
1) تفسیر آلوسی، ج 10، ص 89.
2) مقومات الدعوه و الداعیه، بادحدح، ص 123.
3) طبقات ابن سعد، ج 1، ص 221 به نقل از السیرة النبویة الصحیحیه، ج 1، ص 185.طائف منطقه‌ای استراتژیک برای سران قریش به حساب می‌آمد. قریش در طائف اهدافی داشتند که به آن چشم طمع دوخته بودند و در گذشته تلاش زیادی برای تصرف طائف انجام داده بودند و برای این منظور به وادی وج یورش بردند؛ چون درختان و کشتزارهای فراوانی داشت تا اینکه ثقیف از قریش احساس ترس نمود و با آنها پیمان دوستی بست و قبیله بنی‌دوس را نیز در شمار آنها قرار داد(1) . بسیاری از ثروتمندان مکه در طائف املاکی داشتند و فصل تابستان را در آنجا سپری می‌کردند؛ به ویژه قبیلة بنی‌هاشم و عبدشمس ارتباط دائمی و گسترده‌ای با طائف داشتند همان طور که بنی مخزوم منافع مالی مشترکی با ثقیف داشتند بنابراین، حرکت رسول خدا به طائف، حرکتی حساب شده بود؛ چون اگر او می‌توانست در طائف نفوذ نماید و قبیله‌ای او را یاری می‌داد، این امر علاوه بر آنکه قریش را به هراس می‌انداخت وامنیت و منافع اقتصادی آنها را به صورت مستقیم تهدید می‌کرد؛ به محاصره وتحریم وانزوای قریش از بیرون می‌انجامید و این حرکت سیاسی و دعوتی پیامبر اکرم (ص) بیانگر این مطلب است که ایشان برای تأسیس دولتی مسلمان یا نیروئی که خود را وارد میدان نبرد نماید، از اسباب و و سایل استفاده می‌کرد؛ چون وجود دولت و نیرویی توانمند از وسایل مهم در رساندن دعوت خدا به مردم است. پیامبر اکرم (ص) با رسیدن به طائف، مستقیماً به مرکز قدرت و تصمیم‌گیری سیاسی رفت.(2)
-------------------------------------------------------------------------------------------
1) شرح عسقلانی بر صحیح بخاری، کتاب الکفاله، ج 4، ص 373.
2) اصول الفکر السیاسی، ص 174.بنی‌مالک و هم‌پیمانانشان بر طائف مسلط بودند و رهبری آن را برعهده داشتند و ریاست امور مذهبی نیز در دست این دوگروه بود؛ علاوه بر آن رهبری سیاسی و ارتباطات فراشهری و اقتصادی را نیز در دست داشتند، اما با وجود این آنها در وضعیتی نبودند که بتوانند از طائف که سرسبزترین سرزمین عربها بود و بیش از جاهای دیگر، جلب توجه می‌کرد و چشم طمع به آن دوخته می‌شد دفاع نمایند بنابراین، بنی‌مالک و هم پیمانانشان از طرف قبیله هوازن و قریش و بنی‌عامر در هراس بودند و اینها قبایل قدرتمندی بودند که توانایی غارت و به یغما بردن اموال و املاک را داشتند. بنابراین، رهبران طائف، سیاست صلح و رفتار و مسالمت‌آمیز و حفظ استقرار و ثبات سیاسی را از طریق قراردادها و پیمانها در پیش گرفته بودند و این همان راهی بود که قریش به عنوان راهبردی سیاسی برای خود برگزیده بود؛ پس بنی‌مالک هم برای درامان بودن از شر هوازن و هم برای تحکیم روابط خود با آنان و از طرفی با قریشیها رابطه داشت و پیمان می‌بست تا از سوی آنها درامان باشند.(1) 
رسول خدا با سفر به طائف از این روابط و پیمانها بی‌خبر نبود و می‌دانست که در طائف، قدرت و نیرویی منسجم و متحد وجود ندارد و قدرت براساس قراردادی داخلی بین دو قبیله تقسیم شده است و هر یک از آنها به قبیله‌ای قوی‌تر در بیرون طائف وابسته هستند؛ پس اگر پیامبر اکرم (ص) می‌توانست حمایت یکی از این دو قبیلة صاحب قدرت در طائف را به دست