 بیان نموده است تا بدانند که خداوند، قادر به زنده کردن جسدهای خشکیده و استخوانهای پوسیده نیز هست:
(فَانظُرْ إِلَى آثَارِ رَحْمَتِ اللَّهِ کَيْفَ يُحْيِي الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا إِنَّ ذَلِکَ لَمُحْيِي الْمَوْتَى وَهُوَ عَلَى کُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ) (روم، 50)
«به آثار رحمت الهی بنگر که چگونه زمین را پس از مردنش، زنده می‌کند آن کس زنده کننده مردگان است و او بر هر چیزی توانا است.»
علاوه بر اینها خداوند، داستان برخی از مردگان را که زنده نمود بیان داشته است، از جمله سرگذشت اصحاب که سیصد و نه سال در عالم خواب به سر بردند و بعد از گذشت این زمان طولانی ازخوابشان بیدار شدند؛ چنانکه می‌فرماید:
(ثُمَّ بَعَثْنَاهُمْ لِنَعْلَمَ أَيُّ الْحِزْبَيْنِ أَحْصَى لِمَا لَبِثُوا أَمَدًا) (کهف، 12)
«پس از آن، ایشان را برانگیختیم تا ببینیم کدام یک از آن دو گروه، مدت ماندن خود را حساب کرده است.» 
(وَکَذَلِکَ بَعَثْنَاهُمْ لِيَتَسَاءَلُوا بَيْنَهُمْ قَالَ قَائِلٌ مِّنْهُمْ کَمْ لَبِثْتُمْ قَالُوا لَبِثْنَا يَوْمًا أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ قَالُوا رَبُّکُمْ أَعْلَمُ بِمَا لَبِثْتُمْ فَابْعَثُوا أَحَدَکُم بِوَرِقِکُمْ هَذِهِ إِلَى الْمَدِينَةِ فَلْيَنظُرْ أَيُّهَا أَزْکَى طَعَامًا فَلْيَأْتِکُم بِرِزْقٍ مِّنْهُ وَلْيَتَلَطَّفْ وَلَا يُشْعِرَنَّ بِکُمْ أَحَدًا) (کهف، 19)
«همان گونه ایشان را برانگیختیم تا از یکدیگر بپرسند. یکی از آنان گفت: چه مدتی مانده‌اید؟ گفتند: روزی یا بخشی از روز بوده‌ایم. گفتند : پروردگارتان بهتر می‌داند که چقدر مانده‌اید و سکه نقره‌ای را که با خود دارید به کسی از نفرات خود بدهید تا روزی و طعامی از آن بیاورد، اما باید نهایت دقت را به خرج دهد و هیچ کس را از حال شما آگاه نسازد.»
(وَلَبِثُوا فِي کَهْفِهِمْ ثَلَاثَ مِائَةٍ سِنِينَ وَازْدَادُوا تِسْعًا) (کهف، 25)
«اصحاب کهف مدت سیصد و نه سال در غارشان ماندند.» 
علاوه بر موارد ذکر شده، پیامبر اکرم (ص) در مقابل کفار و مشرکان نیز به دلایلی دیگر بر زنده شدن دوباره استدلال می‌نمود.
3- اعتراض بر رسول خدا: اعتقاد مشرکان بر این بود که انسان نمی‌تواند، پیامبر باشد و باید فرشته‌ای مسئولیت نبوت و رسالت را انجام می‌داد و یا حداقل فرشته‌ای با او همراه می‌شد.
خداوند در پاسخ فرمود:
اگر برای انسانها، پیامبری از فرشتگان می‌فرستادیم، آن فرشته به صورت مردی می‌بود که آنها می‌توانستند با او گفتگو نمایند و از او فرا بگیرند و اگر این چنین می‌کردیم، باز هم مسئله برایشان مشتبه می‌شد؛ همان طور که در پذیرفتن پیامبری که انسان است شک و تردید دارند(10)  آنها پیامبری می‌خواستند که غذا نخورد و به بازار نرود:
(وَقَالُوا مَالِ هَذَا الرَّسُولِ يَأْکُلُ الطَّعَامَ وَيَمْشِي فِي الْأَسْوَاقِ لَوْلَا أُنزِلَ إِلَيْهِ مَلَکٌ فَيَکُونَ مَعَهُ نَذِيرًا(7) أَوْ يُلْقَى إِلَيْهِ کَنزٌ أَوْ تَکُونُ لَهُ جَنَّةٌ يَأْکُلُ مِنْهَا وَقَالَ الظَّالِمُونَ إِن تَتَّبِعُونَ إِلَّا رَجُلًا مَّسْحُورًا(8)) (فرقان، 7 - 8)
«و می‌گویند این چه پیغمبری است؟ غذا می‌خورد و در بازارها راه می‌رود. چرا لااقل فرشته‌ای به سوی او فرستاده نشده است تا همراه او مردم را بیم دهد یا اینکه گنجی به سوی او انداخته نشد و یا اینکه باغی به او داده نشد که از آن بخورد. ستمگران می‌گویند: شماجز از یک انسان دیوانه پیروی نمی‌کنید.»
آنان گویا بر این موضوع آگاهی نداشتند که تمام پیامبران غذا می‌خوردند و به کار و کوشش می‌پرداختند:
(وَما أَرْسَلْنَا قَبْلَکَ مِنَ الْمُرْسَلِينَ إِلَّا إِنَّهُمْ لَيَأْکُلُونَ الطَّعَامَ وَيَمْشُونَ فِي الْأَسْوَاقِ وَجَعَلْنَا بَعْضَکُمْ لِبَعْضٍ فِتْنَةً أَتَصْبِرُونَ وَکَانَ رَبُّکَ بَصِيرًا) (فرقان، 20)
«ما هیچ یک از پیغمبران را پیش از تو نفرستاده‌ایم مگر اینکه غذا می‌خورده‌اند و در بازارها راه می‌رفته‌اند. ما برخی از شما را وسیلة امتحان برخی دیگر کرده‌ایم، آیا شکیبایی می‌ورزید؟ و پروردگار بینا است.»
تمایل درونی و قلبی آنان بر این بود که پیامبر از ثروتمندان و بزرگان قوم انتخاب می‌گردید:
(أَمْ آتَيْنَاهُمْ کِتَابًا مِّن قَبْلِهِ فَهُم بِهِ مُسْتَمْسِکُونَ) (زخرف، 31)
«گفتند: چرا این قرآن بر مرد بزرگواری از یکی از دو شهر فرو فرستاده نشد.»
منظور آنان ولید بن مغیره در مکه و عروه بن مسعود ثقفی در طائف بود(11) ، همچنین آن حضرت را به دیوانگی متهم کردند:
(وَقَالُواْ يَا أَيُّهَا الَّذِي نُزِّلَ عَلَيْهِ الذِّکْرُ إِنَّکَ لَمَجْنُونٌ(6) لَّوْ مَا تَأْتِينَا بِالْمَلائِکَةِ إِن کُنتَ مِنَ الصَّادِقِينَ(7)) (حجر، 6-7)
«و گفتند: ای کسی که قرآن بر تو نازل گشته است، تو حتماً دیوانه‌ای. تو اگر از زمرة راستگویانی، چرا فرشتگان را به پیش ما نمی‌آوری.»
(أَنَّى لَهُمُ الذِّکْرَى وَقَدْ جَاءهُمْ رَسُولٌ مُّبِينٌ(13) ثُمَّ تَوَلَّوْا عَنْهُ وَقَالُوا مُعَلَّمٌ مَّجْنُونٌ(14)) (دخان، 13-14)
«کی بیداری برای آنان فایده‌ای دارد؟ قبلاً که پیغمبری بیانگر به پیش آنان آمده بوده است؛ سپس از او رویگردان شدند وگفتند او دیوانه‌ای آموخته شده است.»
خداوند در جوابشان گفت:
(مَا أَنتَ بِنِعْمَةِ رَبِّکَ بِمَجْنُونٍ) (قلم، 2)
«در سایة نعمت و لطف پروردگارت، تو دیوانه نیستی.»
همچنین او را به کهانت و شعرگویی متهم نمودند، ولی خداوند فرمود:
(فَذَکِّرْ فَمَا أَنتَ بِنِعْمَتِ رَبِّکَ بِکَاهِنٍ وَلَا مَجْنُونٍ(29) أَمْ يَقُولُونَ شَاعِرٌ نَّتَرَبَّصُ بِهِ رَيْبَ الْمَنُونِ(30)) (طور، 29-30)
«پس پند و اندرز بده و به فضل نعمت پروردگارت تو کاهن و دیوانه نیستی. آیا آنان می‌گویند که او شاعر است وما در انتظار مرگ او هستیم.»
همچنین ایشان را به جادوگری و دروغگویی متهم کردند.(12)  
(نَّحْنُ أَعْلَمُ بِمَا يَسْتَمِعُونَ بِهِ إِذْ يَسْتَمِعُونَ إِلَيْکَ وَإِذْ هُمْ نَجْوَى إِذْ يَقُولُ الظَّالِمُونَ إِن تَتَّبِعُونَ إِلاَّ رَجُلاً مَّسْحُورًا(47) انظُرْ کَيْفَ ضَرَبُواْ لَکَ الأَمْثَالَ فَضَلُّواْ فَلاَ يَسْتَطِيعْونَ سَبِيلاً(48)) (اسراء، 47 - 48)
«ما بهتر می‌دانیم که آنان به چه منظوری به سخنان تو گوش فرا می‌دهند. هنگامی که پای سخنانت می‌نشینند و آن زمان که با هم در گوش یکدیگر صبحت می‌کنند، آن زمان که ستمکاران می‌گویند جز از مرد جادو شده‌ای پیروی نمی‌کنید.»
خداوند، پیوسته آیاتش را نازل می‌کرد و مردود بودن پندارهای مشرکان را اعلام می‌داشت و پیامبر اکرم (ص) را تسلی می‌داد که پیامبران گذشته نیز همچون شما مورد تمسخر و استهزاء قرار می‌گرفتند و پاداش مسخره‌کنندگان عذاب است:
(وَلَقَدِ اسْتُهْزِىءَ بِرُسُلٍ مِّن قَبْلِکَ فَحَاقَ بِالَّذِينَ سَخِرُواْ مِنْهُم مَّا کَانُواْ بِهِ يَسْتَهْزِؤُونَ) (انعام، 10)
«بی‌گمان پیغمبرانی پیش ا