یش آنان بوده است. بنابراین، به آنها دستور داد تا نزد پادشاه عادلی بروند که هیچ کس نزد او مورد ستم قرار نمی‌گیرد و همان طور که گفته بود، مهاجران در دین خود امنیت یافتند و به بهترین صورت نزد آن پادشاه اقامت گزیدند(2). 
رسول خدا توجه آنها را به حبشه که جایگاه امنی برای داعیان محسوب می‌گردید جلب نمود تا این گونه آنان را از نابودی کامل برهاند و حمایت نماید و این تربیتی پیامبرانه برای رهبران مسلمانان در هر زمان است که باید با حکمت و دوراندیشی برای حمایت دعوت و داعیان برنامه‌ریزی نمایند و سرزمینی امن جستجو کنند تا پایگاهی برای دعوت باشد تا در صورت در معرض خطر قرار گرفتن پایگاه اصلی، مرکز احتیاطی به عنوان پشتوانه‌ای برای دعوت باشد. پس داعیان سرمایة اصلی دعوت به شمار می‌روند که باید برای حفاظت وحمایت آنان همه تلاشها مبذول شود بدون اینکه کوچک‌ترین سهل‌انگاریی در این زمینه اعمال شود و یک مسلمان از همه انسانهایی که کافراند و از دین و توحید فاصله دارند، ارزش بیشتری دارد.(3) 
3- پیامبر اکرم (ص) از هجرت به حبشه اهداف متعددی را دنبال می‌نمود بنابراین، سعی نمود تا عناصر مشخصی را برای محقق نمودن این اهداف انتخاب نماید. اهدافی مانند گسترش اسلام و موضع قریش در برابر آن؛ قانع کردن افکار عمومی به عدالت و بر حق بودن اسلام و یا حرکتهای دیپلماسی که دولتهای کنونی برای شرح قضایای خود و به دست آوردن حمایت افکار عمومی انجام می‌دهند(4). 
همچنین اهدافی مانند گشودن سرزمین جدیدی برای دعوت مدنظر بود بنابراین، سران و بزرگان اصحاب در آغاز کار، هجرت کردند و سپس بقیه به آنها پیوستند و سرپرستی امور به جعفر (رض) سپرده شد(5). 
4- وجود جعفر پسر عموی پیامبر اکرم (ص) و عثمان داماد پیامبر و دخترش رقیه در صدر لیست مهاجران، رهنمود و اشاره‌ای است به این موضوع که باید خویشاوندان و خانوادة رهبر، رنجها و خطرها را تحمل نمایند و به دوش بکشند، اما اگر نزدیکان رهبر از خطر دور باشند و افرادی که با رهبر جامعة اسلامی تناسب خویشاوندی ندارند، درمعرض خطر قرار گیرند، به حق که چنین شیوه‌ا‌ی با شیوه و روش پیامبر اکرم(ص) فاصله‌ای عمیق و بزرگ دارد(6). 
5- اثبات مشروعیت ترک وطن به خاطر حفاظت دین، گرچه این وطن مکه باشد با آن همه فضیلتی که دارد و اگر چه مهاجرت به سرزمین غیراسلامی باشد؛ چنانکه حبشیان، نصرانی بودند و مسیح را می‌پرستیدند و معتقد نبودند که عیسی بندة خداست و این مطلب در حدیث ام سلمه که در گذشته بیان گردید، روشن شد و مسلمانان با این هجرت، مهاجر نامیده شدند و آنها دوباره هجرت نمودند وبه خاطر پیشی گرفتن در هجرت مورد ستایش قرار گرفتند؛ چنانکه خداوند می‌فرماید:  وَالْسَّابِقُونَ الاَوَّلُونَ  و در تفسیر آمده است: آنها کسانی هستند که در بیعت رضوان حضور داشته‌اند(7) . خداوند اصحاب و یاران پیامبر اکرم (ص) را به دلیل هجرت به حبشه ستوده است؛ حال آنکه مهاجرت آنان از بیت‌ الله به سرزمین کفر بوده است و آنان را مورد ستایش قرار داده است؛ چراکه آنان به دلیل حفاظت دین خود و به امید عبادت پروردگار مهاجرت نمودند و این حکم تا قیامت ادامه دارد که هرگاه جهالت و بی‌دینی در سرزمینی غالب گردید و مومنی به خاطر حق، مورد اذیت و آزار قرار گرفت و یقین داشت که باطل چیره است و امیدوار بود که در کشور و سرزمینی دیگر، هر کشور و سرزمینی که می‌خواهد باشد، می‌تواند به دینش عمل نماید و پروردگارش را عبادت کند، باید به آنجا هجرت کند؛ چنانکه خداوند می‌فرماید: 
(وَلِلّهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ فَأَيْنَمَا تُوَلُّواْ فَثَمَّ وَجْهُ اللّهِ إِنَّ اللّهَ وَاسِعٌ عَلِيمٌ) (بقره، 115)
«مشرق و مغرب از آن خدایند، پس به هر سو رو کنید،خدا در آنجا است، همانا خداوند دارای فضل و احسان گسترده و دانا است.»
6- اثبات این موضوع که مسلمانان در هنگام ضرورت می‌توانند نزد غیرمسلمانان پناهنده شوند و تحت حمایت آنها قرار گیرند، خواه پناه‌دهنده اهل کتاب باشد، مانند نجاشی که در آن وقت نصرانی بود و بعداً مسلمان شد یا اینکه مشرک باشد مانند کسانی که مسلمانان را بعد از بازگشت از حبشه تحت حمایت و پناه خویش در آوردند یا همانند ابوطالب، عموی پیامبر، که همواره از رسول خدا حمایت می‌کرد و یا مطعم بن عدی که پیامبر اکرم (ص) بعد از بازگشت از طایف، تحت حمایت و پناه او وارد مکه شد(8). 
البته پذیرفتن حمایت و پناه مشرکان در صورتی مناسب است که ضربه‌ای به دعوت اسلامی نگردد یا موجب تغییر برخی از احکام دین را فراهم نیاورد و مستلزم سکوت در برابر ارتکاب برخی از محرمات نگردد و درغیر این صورت برای مسلمان جایز نیست، چنین پناهندگی را بپذیرد و دلیل آن این است که وقتی ابوطالب از پیامبر اکرم(ص) خواست که سخت نگیرد و او را به کاری وادار نسازد که در توانش نیست و معبودان مشرکان را به بدی یاد نکند، رسول الله خود را برای بیرون شدن از حمایت عمویش آماده کرد و نپذیرفت که ساکت بماند و دست از تبلیغ حق بردارد(9). 
7- انتخاب سرزمین حبشه توسط رسول خدا به عنوان محل هجرت به امر استراتژیک مهمی اشاره می‌نماید که این انتخاب در پرتو شناخت پیامبر اکرم (ص) از دولتها و مناطق پیرامونش صورت گرفته بود. او از اوضاع حاکم بر کشورهای همسایه آگاهی داشت و شرایط حاکم بر آن را اعم از روابط خوب و بد و ستمگر و دادگر را می‌دانست و این شناخت، او را کمک می‌کرد تا جای امنی برای هجرت یارانش برگزیند و رهبر دعوت باید از آنچه پیرامون وی می‌گذرد و از احوال و اوضاع ملتها و حکومتها مطلع باشد(10). 
8- رعایت امنیت در عملکرد مسلمانان صدر اسلام و کیفیت هجرت آنان به وضوح نمایان است. این هجرت در قالب مجموعه‌ای اندک که شانزده نفر بیشتر نبودند، انجام یافت؛ چون این تعداد وقتی یکی یکی یا دوتا دوتا مخفیانه از مکه بیرون می‌آمدند، توجه کسی را به خود جلب نمی‌کردند واز طرفی تعداد اندک مهاجران به حرکت سریع آنها، که موقعیت هم اقتضاء می‌نمود، کمک می‌کرد؛ چون هر لحظه احتمال می‌رفت که تحت تعقیب قرار بگیرند و دستگیر شوند و شاید پنهانی صورت گرفتن این هجرت باعث شد تا قریش از آن، بی‌اطلاع باشند و قریشیان بعداً که از ماجرا خبر شدند، در صدد تعقیب آنها برآمدند تا آنها را دستگیر نمایند اما ناموفق ماندند؛ چراکه با نزدیکی به دریا، هیچ کس را آن جا نیافتند و این رهنمودی است بر اینکه باید داعیان در حرکتهای دعوتی خود، جانب احتیاط را مراعات نمایند و نباید دشمن از هر نقل و حرکت مسلمانان اطلاع یابد تا بتواند به حرکت و دعوت، آسیب برساند(11). 
9- قریش از هجرت مسلمانان به حبشه راضی نبودند و احساس می‌کردند که این خطر در آینده منافع آنها را تهدید خواهد کرد؛ زیرا ممکن بود با افزایش تعداد مهاجران، آنان به نیروی خطرناکی تبدیل گردند بنابراین، مشرکان تلاش کردند و از راهکارهایی خاص برای برگرداندن مهاجران استفاده کردند وکوشیدند تا این موقعیت ج