------------------------------------------------------------------
1) زادالمعاد، ج 3، ص 504.
2) صحیح السیرة النبویة، ص 578.
3) بخاری، کتاب المغازی، ج 5، ص 119، شماره 4322.
4) التاریخ الاسلامی، حمیدی، ج 8، ص 26.
5) البدایة و النهایة، ج 4، ص 353.
6) همان.
7) السیرة النبویة، ابن هشام، ج 4، ص 145.
8) محمد رسول الله، صادق عرجون، ج 4، ص 387 – 388.
9) البخاری، کتاب المغازی، ج 5، ص 118، شماره 4330.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:733.txt">1- انس بن ابی‌مرثد و نگهبانی برای مسلمانان</a><a class="text" href="w:text:734.txt">2- شجاعت ام‌سلیم در غزوة حنین</a><a class="text" href="w:text:735.txt">3- خواهر رضاعی پیامبر، شیما بنت حارث</a></body></html>1- انس بن ابی‌مرثد و نگهبانی برای مسلمانان
بعد از اتمام معرکه حنین، پیامبر اکرم فرمود: امشب چه کسی نگهبانی می‌دهد؟ انست بن ابی‌مرثد گفت: ای رسول خدا! من نگهبانی می‌دهم.
آن حضرت فرمود: پس سوار بر مرکب خویش شو. او سوار بر اسب خود شد و نزد پیامبر آمد. آن حضرت فرمود: وارد این دره شو تا بر فراز آن قرار گیری و مواظب باش که به خاطر غفلت تو مورد حملة دشمن قرار نگیریم.
سهیل بن حنظله می‌گوید: فردا صبح، بعد از ادای نماز، فرمود: از اسب سوار خود خبر دارید؟ آنها گفتند: خیر. خبری نداریم و آن گاه نماز را اقامه کرد و متوجه دره بود. بعد از اتمام نماز فرمود: خوش‌خبر باشید. سوار شما آمد. آن حضرت از خلال درختان دره به سوی او نگاه می‌کرد تا اینکه آمد و نزد رسول خدا ایستاد و گفت: من طبق دستور، بر فراز دره رفتم. و صبح هنگام بر هر دو ناحیة دره مشرف شدم و کسی را نیافتم. پیامبر اکرم (ص) پرسید: دیشب اصلاً از مرکبت پائین نیامدی؟ گفت: خیر مگر برای خواندن نماز و قضای حاجت. پیامبر فرمود: بهشت را بر خود واجب ساختی و از این پس اگر عملی انجام ندهی، همین (یک شب نگهبانی) برایت کافی خواهد بود(1). 
در این عملکرد پیامبر اکرم (ص) به اهمیت افراد در منهج نبوی پی می‌بریم تا جایی که حتی در اثنای نماز نیز متوجه قدوم نگهبان خود بود و این بدان خاطر تا اهمیت افراد خود را در مجتمع مشخص سازد؛ چنانکه هنگام قدوم نگهبان، فرمود: خوش‌خبر باشید، سوار شما آمد و این امر، بیانگر اهمیت فرد در مجتمع اسلامی است؛ چراکه او فقط فردی برای افزایش تعداد لشکر محسوب نمی‌شود و ابزاری هم نیست که هنگام ضرورت مورد استفاده قرار می‌گیرد. این عملکرد در واقع تفسیر این آیه کلام الهی است که می‌فرماید: 
(وَلَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُم مِّنَ الطَّيِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَى کَثِيرٍ مِّمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِيلاً) (اسراء، 70)
«ما آدمی‌‌زاد را گرامی داشته‌ایم و آنان را در خشکی و دریا حمل کرده‌ایم و از چیزهای پاکیزه و خوشمزه روزیشان نموده‌ایم و بر بسیاری از آفریدگان خود کاملاً برتریشان داده‌ایم.»
همچنین این عملکرد پیامبر اکرم(ص)  ما را با شاخصی دیگر از شاخصهای منهج نبوی؛ یعنی، حفظ هوشیاری کامل و کنترل احوال و حرکات دشمن و شناسایی میزان افراد و توان آنها آشنا می‌سازد و این امر سیاست نظامی مهمی است که باید رهبران مسلمانی که برای اعتلای پرچم حاکمیت خداوند، تلاش می‌نمایند، آن را در نظر داشته باشند(2). 
اما اینکه پیامبر اکرم (ص) فرمود: «از این پس اگر هیچ عملی انجام ندهی، همین برایت کافی خواهد بود» بیانگر اهمیت عمل آن صحابی می‌باشد؛ چراکه این گونه اعمال بزرگ باعث نابودی و محو گناهان می‌شود و هرگز هدف این نیست که اگر بعد از این عمل، فرایض و واجبات شرعی را ترک نماید، اشکالی ندارد(3). 
-------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) ابوداوود، کتاب الجهاد، شماره 2501 – صحیح السیرة النبویه، ص 550.
2) محمد رسول الله، صادق عرجون، ج 4، ص 366.
3) التاریخ الاسلامی، حمیدی، ج 8، ص 14.انس می‌گوید: در غزوة حنین، ام‌سلیم خنجری در دست داشت. ابوطلحه به پیامبر اکرم(ص) گفت: ای رسول خدا! این ام‌سلیم است که خنجری به دست گرفته است. پیامبر خطاب به ام‌سلیم گفت: چرا خنجر در دست داری؟ گفت آن را برداشته‌ام که اگر فرد مشرکی با من نزدیک شود، شکمش را پاره کنم. پیامبر از شنیدن این سخن خندید. سپس ام‌سلیم گفت: ای رسول خدا! این آزادشدگان قریش را به قتل برسان که باعث شکست شما شدند. آن حضرت فرمود: یا ام سلیم! خداوند ما را کفایت نمود و بسیار نیک عمل کرد(1).
----------------------------------------------------------------------------------------
1) مسلم، شماره 1809 – صحیح‌السیرة النبویه، ص 563.در میان کسانی که مسلمانان اسیر کرده بودند، شیماء دختر حلیة سعدیه نیز وجود داشت. او به مسلمانان گفته بود که من خواهر رضاعی رهبر شما هستم، امّا آنان قبول نکرده بودند. او را به محضر رسول خدا آوردند. شیما به پیامبر گفت: آیا علامت و نشانه‌ای داری که این ادعای تو را ثابت نماید؟ گفت: بلی، جای دندانهای تو هنوز بر پشت من باقی است که وقتی تو را بر دوش خود حمل نموده بودم، مرا گاز گرفتی. پیامبر اکرم (ص) سخنان وی را تصدیق نمود؛ آن گاه ردایش را پهن کرد و او را بر آن نشاند و او را گرامی داشت؛ سپس به او گفت: اگر دوست داری نزد من بمان؛ چراکه من، تو را گرامی و دوست می‌داریم و اگر دوست داری هدایائی به تو می‌دهم و تو را نزد قومت برمی‌گردانم. شیما، پیشنهاد دوم را پذیرفت و مسلمان شد(1) . پیامبر اکرم (ص) به او سه غلام و یک کنیز و چارپایان و گوسفندانی هدیه داد(2). 
------------------------------------------------------------------------------------
1) البدایة و النهایه، ج 4، ص 363 – السیرة النبویة الصحیحه، ج 2، ص 506.
2) السیرة النبویه، ص 358.هنگامی که پیامبر اکرم (ص) از طائف برگشت، شاعر معروف، کعب بن زهیر، که شعر را از پدرش به ارث برده بود، نزد ایشان آمد. او کسی بود که قبلاً در شعرهایش، پیامبر را هجو نموده بود، امّا بعد از فتح مکه این وضعیت را نتوانست تحمل نماید و شدیداً نگران شد. برادرش، بجیر، او را تشویق نموده بود تا توبه نماید و مسلمان شود و خود را تسلیم پیامبر گرداند. و گفت: در غیر این صورت، آیندة ناگواری در پیش خواهی داشت بنابراین، کعب رهسپار مدینه شد و صبح روز بعد، پس از اتمام نماز، جلوی پیامبر خدا نشست و دست در دست آن حضرت گذاشت. پیامبر او را نشناخت تا اینکه خودش گفت: کعب بن زهیر توبه نموده و مسلمان شده است و از تو پناه می‌خواهد، آیا توبة او را می‌پذیری؟ مردی از انصار جلو آمد و گفت: ای رسول خدا! بگذار تا گردن دشمن خدا را بزنم. پیامبر اکرم (ص) فرمود : او را رها کن؛ چراکه او مسلمان شده و توبه نموده است.
آن گاه کعب، قصیدة معروف خود را در مدح پیامبر سرود و گفت: 
ان الرسول لنور یستضاء به
		مهند من سیوف الله مسلول

فی عصبة من قریش قال قائلهم
		ببطن مکة لما أسلموا زولوا(1) 

«پیامبر اکرم (ص) نوری است که از آن روشنایی گرفته می‌شود و شمشیری است برهنه در میان شمشیرهای خدا دربین گروهی از قریش مکه که وقتی مسلمان شدند، از آنجا بردیدند و .. .»
می‌گویند: بعد از اینکه قصیده فوق را سرود، پیامبر ردای خود را به ایشا