وره نصر و خبر از وفات پیامبر اکرم (ص)</a><a class="folder" href="w:html:700.xml">موضعگیریهای داعیانه و محترمانه در برخورد با مردم</a><a class="text" href="w:text:706.txt">آیا در مورد حدی از حدود الهی با من سخن می‌گویی؟</a><a class="text" href="w:text:707.txt">پناه دادن پیامبر اکرم (ص) به کسانی که ام‌هانی آنان را پناه داده بود</a><a class="text" href="w:text:708.txt">پیامبران با اشارة چشم دستور نمی‌دهند</a><a class="text" href="w:text:709.txt">با شما زندگی خواهم کرد و در میان شما خواهم مرد</a><a class="text" href="w:text:710.txt">اسلام آوردن عبدالله بن زبعری، شاعر قریش</a><a class="text" href="w:text:711.txt">احکام شرعی برگرفته از فتح مکه و مکان فرود آمدن پیامبر و لشکرش</a><a class="text" href="w:text:712.txt">مکان فرود آمدن پیامبر اکرم (ص) و لشکر اسلام در مکه</a><a class="text" href="w:text:713.txt">پیامدهای فتح مکه</a></body></html>عایشه (رض) می‌گوید: پیامبر اکرم (ص) خیلی زیاد «سبحان الله و بحمده» می‌گفت و توبه و استغفار می‌نمود.
از ایشان علت این امر را پرسیدم. فرمود: خداوند مرا به نشانه‌ای در امتم خبر داده است که هرگاه آن را دیدم، کلمات بالا را زیاد بخوانم و زیاد توبه و استغفار کنم و من اکنون آن نشانه را دیدم و این سوره را تلاوت نمود: 
(إِذَا جَاء نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحُ(1) وَرَأَيْتَ النَّاسَ يَدْخُلُونَ فِي دِينِ اللَّهِ أَفْوَاجًا(2) فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ وَاسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ کَانَ تَوَّابًا(3)) (نصر)(1) 
«آن گاه که یاری خدا و پیروزی رسید و مردم را دیدی که دسته‌دسته وارد دین خدا می‌شوند؛ پس خدا را به پاکی یاد کن و شکر او را به جای آور و طلب آمرزش کن که خدا، بسیار توبه‌پذیر است.»
قرطبی می‌فرماید: 
بعد از فتح مکه، عربها گفتند: اکنون که محمد بر اهل حرم غالب گردیده است، بر کسانی که خدا آنها را از لشکر فیلها نجات داد، پس کسی توان مقابله با او را ندارد. بنابراین، آنها دسته‌دسته می‌آمدند و مسلمان می‌شدند(2). 
این سوره به گونه‌ای از نزدیک بودن وفات پیامبر اکرم (ص) خبر می‌داد(3) ؛ چنانکه ابن عباس(رض)  می‌گوید: عمر(رض) همواره با بزرگانی از اهل بدر نزد من می‌آمد. آن گاه بعضی به او گفته بودند: تو چرا ما را نزد کسی می‌بری که هم‌سن فرزندان ما است؟ بنابراین، او مرا روزی در جمع آنها فراخواند و از آنان پرسید که شما در مورد مفهوم(إِذَا جَاء نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحُ) چه می‌گوئید؟ برخی گفتند: این آیه ما را به این دلیل که به فتح و پیروزی دست یافتیم، ما را به استغفار و ستایش الهی فرامی‌خواند، و بعضی از آنها ساکت ماندند و چیزی نگفتند. آن گاه عمر(رض) رو به من کرد و گفت: ابن‌عباس! تو نیز همین را می‌گویی؟ گفتم: خیر؛ بلکه خدا با این سوره، نزدیکی وفات پیامبر اکرم (ص) را به ایشان ابلاغ نموده است؛ آن گاه عمر(رض) گفت: رأی من نیز در این مورد همین است(4). 
سید قطب می‌گوید: در آغاز این سوره تصوری ویژه ایجاد شده است و آن به حقیقتی اشاره دارد که تمامی حوادثی که در این جهان به وجود می‌آیند و نقش پیامبر و یارانش و هر نقل و حرکت بدان وابسته است. این تصور بویژه در جمله:(إِذَا جَاء نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحُ) نهفته است. بنابراین، پیروزی و نصرت از جانب خداوند است و این نصرت و پیروزی در هر زمانی و مکانی که او بخواهد و برای هر گروهی که او اراده نماید، محقق خواهد شد و پیامبر اکرم (ص) و صحابه در پدیدآوردن نصر و پیروزی اختیاری ندارند و این امر، تنها به ارادة خدا بستگی دارد(5)  و این امر،  مفهوم ایمانی عمیقی است که قرآن  تلاش می نماید تا آن را در دلهای مؤمنان  تثبیت نماید که عبارت است از اینکه دست‌یابی به قدرت فقط توسط خدا و ارادة او انجام می‌پذیرد و اختیار زمان و مکان و افراد مناسب برای این امر نیز در دست خداست.
---------------------------------------------------------------------------------------
1) مسلم، کتاب الصلاه، باب ما یقال فی الرکوع و السجود، ج 1، ص 351.
2) تفسیر قرطبی، ج 20، ص 230.
3) حدیث القرآن الکریم عن غزوات الرسول، ج 2، ص 572.
4) البخاری، کتاب المغازی، شماره 4294.
5) فی ظلال القرآن، ج 6، ص 3996.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="w:html:8.xml">بخش اول: مهم‌ترین وقایع تاریخی قبل از بعثت</a><a class="folder" href="w:html:13.xml">فصل دوم: اعراب و تمدن اسلام</a><a class="folder" href="w:html:16.xml">فصل سوم: اوضاع دینی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و اخلاقی اعراب</a><a class="folder" href="w:html:22.xml">فصل چهارم: مهم‌ترین حوادث قبل از میلاد پیامبر اکرم(ص)</a><a class="folder" href="w:html:27.xml">فصل پنجم: از تولد پیامبر اکرم (ص) تا پیمان حلف‌الفضول</a><a class="folder" href="w:html:39.xml">فصل ششم: از ازدواج با خدیجه تا بعثت پیامبر اکرم (ص)</a></body></html>1- کسی از اسلام آوردن ارقم اطلاعی نداشت، از این رو آنان فکر نمی‌کردند که پیامبر و یارانش در خانه ارقم با هم دیدار داشته باشند.
ارقم بن ابی ارقم از قبیله بنی مخزوم بود که پرچم مبارزه و جنگ علیه بنی‌هاشم را به دوش می‌کشید و اگر هم اسلام آوردن ارقم معروف می‌بود به ذهن کسی خطور نمی‌کرد که در خانه او، پیامبر اکرم (ص) و یارانش با یکدیگر دیدار داشته باشند؛ زیرا این به معنی ملاقات در قلب صف دشمن بود.
ارقم بن ابی ارقم در سن شانزده سالگی به اسلام گروید و روزی اگر قریش به فکر جستجو از مرکز تجمع اسلامی می‌افتادند به این فکر نمی‌افتادند که در خانه‌های جوانان کم سن و سال اصحاب محمد به جستجو بپردازند؛ بلکه نگاه قریش و جستجوی آنها به خانه‌های بزرگان اصحاب معطوف بود. آنها چنین می‌پنداشتند که محل تجمع باید یکی از خانه‌های بنی‌هاشم یا خانه ابوبکر یا کسی دیگر باشد. بنابراین، انتخاب این خانه به عنوان محل تجمع از نظر امنیتی کار فوق العاده‌ای بود و هرگز قریش به این مکان یورش نبردند و محل دیدار پیامبر با یارانش را کشف نکردند(1). 
----------------------------------------------------------------------------------
1) المنهاج الحرکی، غضبان، ج 1، ص 49.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:701.txt">1- اسلام آوردن سهیل بن عمرو</a><a class="text" href="w:text:702.txt">2- اسلام آوردن صفوان بن امیه</a><a class="text" href="w:text:703.txt">3- اسلام آوردن عکرمه، پسر ابوجهل</a><a class="text" href="w:text:704.txt">4- برخورد متواضعانة پیامبر اکرم (ص) با پدر ابوبکر و اسلام آوردن وی</a><a class="text" href="w:text:705.txt">5- اسلام آوردن فضاله بن عمیر بر اثر عفو و بخشش پیامبر اکرم(ص) </a></body></html>سهیل بن عمرو می‌گوید: وقتی که پیامبر اکرم (ص) وارد مکه شد و بر آن چیره گشت، من داخل خانة خود شدم و در آن را بستم؛ سپس به فرزندم، عبدالله، گفتم: من به خاطر دشمنی که با محمد و یارانش داشته‌ام، می‌ترسم که کشته شوم؛ زیرا من در تمامی توطئه‌های قریش علیه محمد و مسلمانان شرکت داشته‌ام و در صلح حدیبیه برخورد شایسته‌ای با ایشان نداشته‌‌ام؛ پس هر چه زودتر برای من امان بگیر. عبدالله نزد پیامبر اکرم(ص)  رفت و گفت: ای رسول خدا! به پدرم امان می‌دهی؟ ایشان فرمود: بلی. او درامان خداست و از خانه بیرون شود و به اطرافیان خود فرمود: با سهیل کار نداشته باشید و افزود که او انسان شریف و خردمندی است نبای