 بر اینکه دخترعموی من است، خانم من نیز خاله‌اش می‌باشد. زید گفت: او برادرزادة من است. سرانجام پیامبر اکرم (ص) دختر بچه‌ را به خاله‌اش تحویل داد تا از او سرپرستی نماید و فرمود: خاله، مثل مادر است. و خطاب به علی فرمود: تو از منی و من از تو. و به جعفر فرمود: توبا من در خلقت و اخلاق شبیه هستی. و به زید فرمود: تو برادر و مولای ما هستی.
همچنین علی به پیامبر اکرم (ص) پیشنهاد ازدواج با دختر حمزه را داد، اما پیامبر اکرم(ص) فرمود: او برادرزادة رضاعی من است(2). 
----------------------------------------------------------------------------------------------
1) السیرة النبویة، ندوی، ص 321.
2) بخاری، کتاب المغازی، ج 5، ص 100، شماره 4251.1- خاله مثل مادر است.
2- در صورت فقدان پدر و مادر، حق حضانت با خاله است.
تزکیه نمودن جعفر بن ابی‌طالب با این توصیف که تو در خلقت و اخلاق شبیه من هستی.
4- مقام علی که رسول خدا به ایشان فرمود: تو از من و من از تو هستم. که اشاره به پیوند نسبی و سببی و محبت و سبقت در اسلام وی دارد.
5- مقام زید بن حارثه که پیامبر اکرم(ص)  به او فرمود: تو برادر و مولای ما هستی؛ چراکه بین حمزه و زید، اخوت اسلامی برقرار بود. بنابراین، زید براساس این برادری قصد داشت تا حق حضانت دختر حمزه را از آن خود گرداند.
6- خاله بر عمه در حق حضانت مقدم است؛ چنانکه با وجود صفیه بنت عبدالمطلب، خواهر حمزه، حق حضانت به همسر جعفر که خالة دختر بود، تعلق گرفت.
7- ازدواج زن باعث سقوط حق حضانت وی نمی‌شود.
8- موافقت شوهر با همسرش که می‌خواهد سرپرستی فرزندی را به عهده بگیرد الزامی است؛ زیرا همسر موظف به رعایت مصالح و منافع شوهر خود می‌باشد که با حضانت و سرپرستی فرزند کسی دیگر، برخی از این مصالح و منافع تحت‌الشعاع قرار می‌گیرد. بنابراین، باید موافقت شوهر جلب شود که در قضیة فوق این موافقت صورت گرفت؛ چراکه جعفر مدعی حضانت بود.
9- وقتی طفلی با عموی خود از پستان یک مادر شیر بخورد، برادر رضاعی او محسوب می‌شود و دخترانش برادرزادة او به شمار می‌روند که نکاح با آنها حرام است(1). 
--------------------------------------------------------------------------------------------
1) زادالمعاد، ج 3، ص 374 - 375 – صلح الحدیبیه، ابی‌فارس، ص 286 - 287.مؤلفان کتابهای سیره بر این عقیده‌اند که انتخاب خانة ارقم به عنوان اولین مقر فرماندهی بعد از برخورد میان مسلمانان و مشرکان بود که در آن برخورد، مهارت 
سعد بن ابی وقاص(رض)  نمایان گردید. ابن اسحاق می‌گوید: «اصحاب پیامبر اکرم (ص) وقتی می‌خواستند نماز بخوانند به دره‌ها می‌رفتند تا نماز خود را از قومشان پنهان نمایند. در یکی از روزها وقتی سعد بن ابی وقاص با تعدادی از اصحاب پیامبر اکرم (ص) در دره‌ای از دره‌های مکه نماز می‌خواند، ناگهان گروهی از مشرکان به آن جا آمدند و اعتراض کردند و با هم درگیر شدند. سعد بن ابی وقاص سر مردی از مشرکان را با استخوان چانة شتر زخمی کرد و این اولین خونی بود که در اسلام ریخته شد.»(1) 
خانة ارقم مرکز جدیدی برای دعوت بود که مسلمانان در آن گرد هم می‌آمدند و آیه‌های نازل شده بر پیامبر اکرم (ص) را از او یاد می‌گرفتند و به سخنانش گوش فرا می‌دادند و او آنها را به یاد خدا می‌انداخت و برایشان قرآن تلاوت می‌نمود و آنها تمامی خواسته‌ها و آرزوها و وضعیت خود را برای او بیان می‌کردند، پس او آنها را زیر نظر خود تربیت می‌نمود و این گروه، باعث خشنودی و روشنی چشم پیامبر اکرم(ص) می‌شدند(2). 
------------------------------------------------------------------
1) ابن هشام، ج 1، ص 236.
2) التربیة القیادیه، ج 1، ص 198.این عمره، در قریش و سایر عربهای جزیره تأثیر ژرفی به جا نهاد و دعوتی مهم بود. به ویژه اهل مکه تحت تأثیر این عمره ی مسالمت‌آمیز قرار گرفتند.
محمود شیت خطاب می‌گوید: «عمره القضاء در این مدت کوتاه، در روحیه ی قریش تأثیر مهمی بر جای گذاشت؛ چنانکه جمع کثیری از آنها در کنار دارالندوه و عده‌ای از مکانهای مرتفع، ورود پیامبر اکرم (ص) و همراهانش را نظاره می‌کردند. پیامبر اکرم (ص) در حالی وارد حرم گردید که ردایی بر دوش انداخته ودست راست خود را از آن بیرون آورده بود و به همراهانش گفت: خداوند رحم بکند بر آن کسی که از خود نیرو و توانایی نشان بدهد.» سپس حجرالاسود را لمس نمود و با هروله (خرامان) طواف را آغاز نمود و یارانش نیزبه انجام این مناسک پرداختند.
این شیوة پیامبر اکرم (ص) موجب گردید که قبل از ترک مکه، خالد بن ولید در میان جمعی از قریش بایستد و بگوید: اکنون برای کسی که ذره‌ای عقل و اندیشه داشته باشد، روشن گردید که محمد، ساحر و شاعر نبوده؛ بلکه آنچه می‌گفته است، کلام پروردگار جهانیان بوده است و باید صاحبان عقل و خرد از او پیروی نمایند.
ابوسفیان با اطلاع از سخنان خالد، او را به حضور طلبید و گفت: این چه سخنی است که از تو شنیده‌ام؟ خالد آنچه را که گفته بود، تکرار کرد. ابوسفیان برآشفت و خشمگین شد. عکرمه که آنجا حضور داشت فوراً جلو آمد و گفت: من نیز سخنان خالد را تأیید می‌کنم ومی‌ترسم که یک سال دیگر همه اهل مکه از او پیروی کنند؛ چنانکه پس از مدت کمی، خالد بن ولید و عمرو بن عاص و نگهبان کعبه، عثمان بن طلحه، مسلمان شدند و اسلام در تمامی خانه‌های قریش به صورت مستقیم و غیرمستقیم وارد گردید. بنابراین، می‌توان گفت که عمره‌القضا، قبل از اینکه مسلمانان، مکه را فتح کنند، دلهای اهل مکه را فتح نمود(1) ، همچنین استاد محمود عقاد می‌گوید: اینکه عمره‌القضا زمینة قناعت فکری برای دو مرد خردمند و معروف و الگو؛ یعنی، خالد بن ولید و عمرو عاص را فراهم نمود، کافی بود(2). 
---------------------------------------------------------------------------------------
1) الرسول القائد، ص 209 – 210.
2) عبقریة محمد، ص 69.عمرو بن عاص، ماجرای مسلمان شدن خود را این گونه بیان می‌نماید: بعد از بازگشت از غزوة احزاب، جمعی از مردان قریش را که به رأی و سخن من ارج می‌نهادند، گرد آوردم و گفتم: به نظر من دین محمد، در حال پیشروی سریع می‌باشد و می‌بایست چاره‌ای بیندیشیم. گفتند: نظر تودر این مورد چیست؟ گفتم : به نجاشی پناه ببرید. اگر محمد پیروز شد و بر اوضاع تسلط یافت، از اینکه ما تحت تسلط او درآئیم، بهتر آن است که تحت تسلط نجاشی باشیم و اگر ملت ما بر محمد پیروز گردید، باز هم ضرری متوجه ما نخواهد بود. آنها همه به پیشنهاد من راضی شدند و گفتند: هدایایی با خود برای نجاشی ببریم و پسنده‌ترین چیزی که نجاشی از سرزمین ما دوست داشت  پوست بود. بنابراین، پوستهای عمده‌ای برای او جمع نمودیم. وقتی نزد نجاشی رسیدیم، عمرو بن امیه ضمری را نزد او دیدیم. او را پیامبر اکرم (ص) در پی جعفر و یارانش فرستاده بود. پس از اینکه عمرو از آنجا بیرون شد، من به همراهانم گفتم: از نجاشی می‌خواهم که اجازه دهد گردن عمرو را بزنم و اگر این خبر به مکه برسد که پیک محمد را کشته‌ام، آنان از انجام این عمل من، خوشحال خواهند شد. آن گاه نزد نجاشی رفتم و آن گونه که مرسوم بود، سجده و کرنش کردم. پادشاه به من خوشامد گفت. من هدایایی را