ت هستند. آن حضرت(ص)  فرمود: آنها را از خود دور كن و چند عدد سنگ ريزه پشت سر آنها بينداز، خدا امانت‌ تو را به صاحبشان بر ‌مي‌گرداند. او چنان كرد و گوسفندان نزد صاحبشان برگشتند؛ پس آن مرد يهودي دانست كه غلام ‌او مسلمان شده است. 
سپس پیامبر اکرم (ص) مردم را براي جهاد و مبارزه در راه خدا تشويق نمود و مسلمانان رویاروی يهوديان قرار گرفتند و جنگيدند. در ميان كشته شدگان، جسد آن بردة حبشي نيز وجود داشت . پیامبر اکرم (ص) با مشاهده جسد او فرمود: خدا بر اين بنده احسان نمود و او را به خيبر آورد. من دو حور بهشتي را بالاي سر او مي بينم در حالي كه او يك بار براي خدا سجده نكرد(1).  
------------------------------------------------------------------------------------------
1) زاد المعاد، ج 3، ص 323-324 – السیرة الحلبیه، ج 3، ص 39.در ميان لشكر اسلام، مردي جنگجو قرار داشت كه هيچ يك از مشرکان تاب مقاومت و مبارزه با او را نداشتند؛ مگر اینکه آنان را به قتل می‌رساند. پیامبر اکرم(ص) دربارة آن شخص گفته بود كه دوزخي است. مردي كنجكاو شد و او را تحت تعقيب قرار داد. تا اينكه او را در حالي يافت كه زخمي شده بود و سرانجام بر اثر تحمل ننمودن درد، نوك شمشيرش را بر سينة خود گذاشت و بر آن غلطيد و خودكشي كرد. آن مرد با مشاهده این صحنه، نزد پیامبر اکرم (ص) آمد و گفت: گواهي مي‌دهم كه تو رسول بر حق خدایي. آن حضرت فرمود: چه خبر است؟‌ او آن قضيه را به آن حضرت(ص)  بازگو نمود. پیامبر اکرم (ص) فرمود: گاهي انسان، در ظاهر، اعمال بهشتيان را انجام مي‌دهد، اما در واقع دوزخي است و گاهي فردي در ظاهراً مرتكب اعمال دوزخيان مي‌شود، اما در حقيقت بهشتي است(1). 
-------------------------------------------------------------------------------------------
1) صحیح البخاری، کتاب مغازی، باب غزوة خیبر، شماره 4202-4207. جعفر بن ابي‌طالب و همراهان وی كه به حبشه هجرت كرده‌ بودند، روز فتح خيبر نزد پیامبر اکرم(ص)  رسيدند. آن حضرت جعفر را در آغوش گرفت و بر پيشاني او بوسه زد و گفت: نمي‌دانم نسبت به کدامیک از این دو حادثه بيشتر شادمان گردم، با فتح خیبر و يا با آمدن جعفر. 
پیامبر اکرم (ص) عمر و بن اميه ضمري را نزد نجاشي جهت بازگرداندن مهاجران به مدينه فرستاده بود. او آنها را سوار بر دو كشتي از راه دريا فرستاد. بازگشت آنان مقارن با فتح خيبر بود. در اين سفر، ابوموسي اشعري با تعدادي از افراد قوم خود نيز با جعفر همراه بودند(1) ؛ چنانكه ابوموسي مي‌گويد: در يمن از هجرت پیامبر اکرم(ص)  به مدينه اطلاع يافتيم بنابراين، با پنجاه و‌ اندي نفر، كه من كوچك‌ترين آنها بودم، به راه افتاديم و سوار كشتي شديم و به حبشه رسیدیم. در آنجا با جعفر آشنا شديم و همانجا اقامت گزیدیم؛ سپس همه با هم نزد پیامبر اکرم(ص)  برگشتيم و روز فتح خيبر به ايشان پيوستيم(2).  
جعغر و همراهان وی حدود ده سال و‌اندي در حبشه ماندند. در اين مدت، بخشهاي زيادي از قرآن نازل گرديد كه آنها از آن اطلاعي نداشتند و مسلمانان، معركه‌هایي را پشت سرگذاشته بودند كه آنها در آن شركت نداشتند. بنابراين، برخي چنين گمان مي‌كردند كه مهاجران حبشه فاقد قدر و منزلتي هستند كه ديگران از آن برخورداند(3).  
ابوموسي اشعري مي‌گويد: برخي مي‌گفتند: ما با هجرت از مكه به مدينه بر شما سبقت گرفتيم و برتري يافتيم. از آن جمله عمر(رض) بود كه به اسماء بنت عميس كه نزد حفصه نشسته بود، گفت: ما با هجرت بر شما سبقت گرفتيم و به پیامبر اکرم (ص) نزديكتر هستيم. او ناراحت شد و گفت: به خدا چنين نيست. شما در ركاب پیامبر اکرم(ص) بوده‌ايد. گرسنة شما را غذا و نادان شما را پند مي‌داده است؛ در حالي كه ما به خاطر خدا و پيامبرش در آن سرزمين دور دست و در رنج و سختی زندگانی خویش را سپری نموده‌ایم. به خدا من قبل از اينكه آبي بنوشم و يا غذایي بخورم، مسائلی را که تو بیان داشتی، بدون کم و زیاد، از پیامبر اکرم (ص) خواهم پرسید. را در مورد آنچه تو گفتي بدون اينكه كم و زياد بكنم مي‌پرسم. آن گاه نزد پیامبر اکرم (ص) رفت و گفت: عمر(رض) چنين و چنان مي‌گويد. پیامبر اکرم (ص) فرمود: او از شما به من نزديكتر نيست. آنها يك بار هجرت كرده‌اند در حالي كه شما اهل كشتي دوبار هجرت نموده‌ايد(4).  
اسماء اين افتخار را به تمامی مهاجران بازگو نمود(5) . چنانكه مي‌گويد: آنها يكي بعد از ديگري نزد من مي‌آمدند و از اين حديث مي‌پرسيدند و براي آنها در دنيا هيچ چيزي محبوب‌تر از آنچه پیامبر اکرم (ص) در مورد آنان گفته بود، وجود نداشت(6).  
پیامبر اکرم (ص) نیز آنان را با موافقت مجاهدانی که در فتح خیبر شرکت داشتند، آنان را در غنایم بدست آمده از خيبر مشاركت داد(7).  
---------------------------------------------------------------------------------------
1) معین السیره، ص 353. 
2) بخاری، کتاب المغازی، باب غزوة خیبر، شماره 4230-4231. 
3) فقه السیرة، غزالی، ص 350. 
4) کتاب المغازی، باب غزوة خیبر، شماره 4231. 
5) فقه السیره، غضبان، ص 535. 
6) صحیح مسلم، فضل الصحابه، شماره 2502-2503. 
7) الصراع مع الیهود، ابی فارس، ج 3، ص 96. 1- غنایمی که از اين غزوه عاید مسلمانان گردید، بيش از ساير غزوه‌ها بود در ميان آنها زمينهاي كشاورزي، نخل‌هاي خرما، پارچه و مواد غذایی زيادي وجود داشت که مي‌توان مهم‌ترين آنها را اين گونه توضيح داد: 
الف – مواد غذایی: مسلمانان از قلعه‌هاي خيبر، انواع مواد غذایي از قبيل روغن، عسل و غيره بدست آوردند كه پیامبر اکرم (ص) خوردن آنها را مباح دانست و از آنها خمس دريافت نكرد(1).  
ب - لباس: اثانيه منزل و گاو و گوسفند و شتر: يك پنجم اين اموال را پیامبر اکرم(ص) به عنوان خمس برداشت و بقيه را در ميان مجاهدان تقسيم نمود. 
ج - اسيران: در اين جنگ زنان و كودكان زيادي به عنوان غنيمت به اسارت در آورده شد و در ميان جنگجويان تقسيم گرديد. 
د - زمينها و املاك و نخلستانهاي خيبر نیز به دو قسمت تقسيم گردیدند. كه يك بخش آن به پیامبر اکرم (ص) و مجاهدان اختصاص یافت و قسمت دیگر آن به بيت المال اختصاص يافت تا در امور و مصارف اجتماعي هزينه شود(2).  
ه‍ - در ميان اموال غنيمت، چند مصحف تورات نيز وجود داشت كه به درخواست يهوديان به آنها برگردانيده شدند و مسلمانان مانند روميها رفتار نكردند كه هنگام فتح اورشليم، كتابهاي مقدس را زير پاهاي خود لگدكوب كردند يا مانند نصارا كه در‌اندلس، تورات را به آتش كشيدند(3) . زمينهاي كشاورزي خيبر نیز براساس درخواست يهوديان، جهت آبياري و كشاورزي به آنها سپرده شد و آنها در مقابل نصف محصول، خدمات كشاورزي را بر عهده گرفتند. پیامبر اکرم (ص) آنها را مشروط بر اين گذاشت كه هر گاه صلاح دانست، آنها را از خيبر اخراج خواهد نمود. اين شرط به خاطر آن بود تا آنها كاري نكنند كه باعث ضرر مالي و يا جاني براي مسلمانان باشد، چنانكه وقتي در زمان خليفه دوم، عمر بن خطاب، با عبدالله بن عمر كاري كردند كه هر دو دستش از مچ در رفت و قبل از آن نيز در زمان پیامبر اکرم (ص) عبدالله بن سهل را كشته بودند و براي عمر(رض) خيانت آنها محرض گرديد، دستور به اخراج آنان از خيبر داد(4).  
يهود