 حمایت پیامبر اکرم (ص) پرداختند و این از رسوم جاهلیت بود که از خویشاوندان خود حمایت می‌کردند بنابراین، از این ماجرا و قضایای مشابه می‌توان چنین استنباط کرد که مسلمان می‌تواند از قوانین کفر در آنچه به نفع دعوت است، استفاده نماید به شرط اینکه این کار بر اساس رأی راجع اهل فتوا انجام گیرد(5). 
10-	قوانین حقوق بشر در عصر حاضر تضمینی است برای مسلمان که امنیت او را تأمین می‌نماید و می‌توان از آزادی دینی که در بسیاری از کشورها وجود دارد، استفاده کرد و نیز قوانین بسیاری از کشورها، فرصتهایی را در اختیار انسان مسلمان می‌گذارد، باید از آن و از دیگر فرصتها با سنجش و محاسبات دقیق بهره‌برداری نمود(6). 
11-	باید دانست که حمایت خویشاوندان پیامبر اکرم (ص) از وی، حمایت از رسالت ایشان نبود؛ بلکه آنها فقط از شخص پیامبر اکرم (ص) حمایت می‌کردند. بنابراین، اگر روزی ممکن بود که مسلمانان از این گونه حمایتها به عنوان وسیله‌ای از وسیله‌های جهاد و چیره شدن بر کافران و پاسخ دادن به توطئه‌ها و دشمنیهای آنان استفاده نمایند، باید ازآن بهره‌برداری نمایند(7). 
12-	ابوطالب نتوانست با پیمان متجاوزانه و ستمکارانه مبارزه کند و تنها راه مبارزه با این پیمان، جنگ سیاسی از یک طرف و تلاش برای از هم گسیختن و متلاشی کردن این پیمان از طرفی دیگر بود. بنابراین، قصیده معروفش را سرود که در آغاز آن آمده است:
و لما رأیت القوم لاود عندهم
		و قد قطعوا کل العری و الوسائل

«وقتی قوم را دیدم که دوستی و محبتی ندارند و همه پیوندها و ذریعه‌های دوستی و محبت را بریده‌اند.»
و قد حالفوا قوماً علینا اظنه
		یعضون غیظاً خلفنا با الانامل(8) 

«و با قومی پیمان بستند که ما را متهم می‌کنند و نسبت به ما بدگمان هستند و پشت سر ما از بس که تنفر دارند و خشمگین هستند، انگشتهایشان را به دندان می‌گیرند.»
این قصیده، تأثیر مهم و به سزایی داشت که مکه را تکان داد و توانست حس پنهان نژاد پرستی و تعصب قومی را در خویشاوندان بنی هاشم تحریک نماید که در نتیجه، آنان به طور پنهانی مشورت کردند و مردم را به نقض عهدنامه فرا خواندند(9). 
13-	ابوطالب در مبارزه با جامعه قریش به وسیله قصیده‌های بزرگ که کیان جامعه قریش را تکان داد، پیروز شد و افرادی که قبلاً نام بردیم برای نقض عهدنامه به پا خاستند. آن پنج نفری که نسبت خویشاوندی با بنی‌ هاشم و بنی عبدالمطلب داشتند و توانستند با برنامه‌ریزی دقیق، موضع ستم و جور را از مسلمانان و یاوران و همپیمانانشان برطرف نمایند، به این اشاره می‌کند که بسیاری از افراد که به ظاهر از حامیان و پایه‌های حکومت جاهلی بودند، در درون خود از این ستم و تجاوز ناراضی بودند و برای رفع این ستم، از فرصت مناسب استفاده کردند. مسلمانان معاصر نه تنها باید به این امور اهمیت بدهند؛ بلکه اهمیت این امور می‌بایست در ژرفای وجودشان نفوذ کند و حقیقت قرآن کریم و سنت نبوی برایشان روشن شوند و طبیعت دشمنی بین اسلام و یهود و نصارا و سکولاریسم را درک نمایند تا با این شناخت درصدد خدمت بهتر به اسلام بر آیند(10). 
14-	حالت ابولهب به عنوان پدیدة مخالف در خور بررسی و عنایت است؛ چون این پدیده در تاریخ اسلامی تکرار می‌شود و بسا نزدیک‌ترین خویشاوندان داعیان با آنها دشمنی می‌ورزند و در آزار و اذیت داعیان از هیچ امری فروگذار نمی‌کنند و معمولاً مبارزه چنین کسانی با داعیان به مراتب سخت‌تر از دشمنان بیگانه می‌باشد(11). 
15-	پیامبر خدا، به مسلمانان آموخت که با دشمن رو در رو نشوند و خونسردی خویش را حفظ کنند و آغازگر جنگ نباشند. بزرگ‌ترین تربیت در این مرحله، صبر و شکیبایی ورزیدن قهرمانان در برابر این اذیت و آزار بود که بدون هیچ مقاومتی آن را تحمل می‌کردند. حمزه، عمر، ابوبکر، عثمان و دیگران مطیع و فرمانبردار پیامبر اکرم(ص) بودند. بنابراین، تمام این آزارها و ستمها و کینه‌ورزی را تحمل می‌نمودند و در مقابل این نوع آزار و اذیتها و حوادث نه‌تنها یک بار و یا دو بار مقاومت ورزیدند؛ بلکه سه سال که در محاصره بودند، این گونه اذیتها را متحمل نمودند و این در حالی بود که سخت‌ترین شرایط را تحمل می‌نمودند، امّا با این وجود به آنها اجازه داده نمی‌شد که حتی یک تیر شلیک کنند(12). 
16-	این حوادث، عظمت مسلمانان صدر اسلام را در پایبندی به دستورات فرماندهشان ثابت می‌نماید و دوری نمودن آنها از فعالیتهای خشونت‌آمیز، بیانگر الزام و شکوه آنان است. از نظر آنان هیچ چیزی آسان‌تر از ترور ابوجهل و شعله‌ور نمودن جنگی حساب نشده و نابرابر که نتیجه آن را فقط خدا می‌داند، نبود، اما آنها بردباری نمودند و به دستورات پیامبر پایبند ماندند.
17-	دعوت اسلامی پیروزیهای شگفتی در حبشه و نجران و در قبیلة ازد و در قبیلة اوس و در غفار به دست آورد و دعوت در خط و محوری روشن شکل گرفت که در آینده می‌توانست پایگاهی برای اسلام و مسلمانان و مراکزی قوی باشد که می‌توانست در لحظات حساس بجنبد و حرکت کند و دعوت از حدود مکه که اهالی آن سنگدل و ستمکار بودند، فراتر رفته بود.
18-	این سه سال برای نسل پرچم‌دار ، توشه بزرگی در زمینه ساخت و تربیت فراهم ساخت که آنها را در تحمل دردها، گرسنگیها و ترسها شکیبا می‌ساخت.
19-	برخی از مشرکان نیز از عظمت شخصیت پیامبر اکرم (ص) متأثر می‌شدند و در اعماق وجودشان به مبادی و اصولی که دین جدید ارائه می‌داد می‌اندیشیدند و واکنش نشان می‌داند، اما تسلط سران و اشراف و قدرت بزرگان از ابزار این تأثیر و این محبت و تربیت مانع می‌گردید و پایان داستان عهدنامه، سیمای روشنی از این قضیه به ما ارائه می‌دهد(13).  
20-	دلایل قاطع و موجه و حجتهای روشن و معجزات خارق‌العاده در افرادی که پیرو هواهای نفسانی هستند و تنها به فکر منافع و مصالح خود هستند، اثر نمی‌گذارد؛ چون آنها از عقلهای خود استفاده نمی‌نمایند و دروازة اندیشیدن و تفکر را به روی دلها و عقلهایشان می‌بندند و گوشهای خود را برای شنیدن حق می‌گیرند و چشمهایشان را از دین و تأمل و راهیابی به حق بعد از دلایل آن، فرو می‌بندند. ابوطالب، آنها را خبر داد که پیامبر اکرم (ص) آنچه برای عهدنامه اتفاق افتاده، به او گفته است و به او خبر داده است که موریانه آن را خورده و فقط نام خدا (باسمک اللهم) باقی مانده است. آنها با وجود اینکه شاهد حقیقت این موضوع بودند، اما هیچ یک از آنها ایمان نیاورد. به راستی این هواپرستی است که انسان را این گونه از حق دور می‌نماید و گوشها را کر می‌گرداند(14). 
21-	حادثه تحریم اقتصادی و اجتماعی در نهایت به نفع دعوت اسلامی انجامید و عاملی مهم برای تبلیغات دین جدید در میان قبیله‌های عرب گردید. پس از موسم حج در میان تمام قبایل عرب این خبر پخش شد و توجة تمام مردم جزیره عربی را به این دعوت که صاحبان آن و یارانش گرسنگی و تشنگی و انزوا را در این مدت تحمل می‌نمایند، جلب کرد و این در وجود آنها حقانیت این دعوت را تداعی نمود.
22-	