 (ص) و یارانش در اولین دوشنبة ذيقعدة سال ششم هجری(1)  جهت اداي عمره، مدينه را به قصد مكه ترك كردند(2) . و انگيزة آن، خوابي بود كه پیامبر اکرم (ص) ديده بود كه او و يارانش در مكه عمره به جاي مي‌آورند. آن حضرت (ص) مژدة اين خواب را به يارانش داد. این مژده، موجب خوشحالی آنان به ويژه مهاجران كه دلهايشان به سوي وطن و زادگاهشان پر مي‌كشيد را فراهم ساخت(3).  
بنابراين همة آنها براي چنين زيارت بزرگي آمادگي خود را اعلام نمودند. همچنين پیامبر اکرم (ص) از باديه‌نشينان و قبایل براي شركت در اين سفر دعوت به عمل آورد. دولت اسلامي نیز از روابط اهل مكه كه در قسمت جنوب مدينه واقع شده بود و اهل خيبر كه در ناحية شمال آن واقع بود، بي‌خبر نبود. بنابراين، وقت آن رسيده بود كه اين روابط سياسي شكسته شود و از طرفي دیگر اعراب مي‌دانستند كه كعبه در انحصار قريش نيست؛ بلكه به همگان تعلق دارد؛ پس نبايد قريش مانع حضور محمد (ص) و يارانش از زيارت كعبه گردند(4). 
پیامبر اکرم(ص)  بر خلاف معمول، خبر اين سفر را اعلام نمود و ديري نپایيد كه در ميان تمامی قبایل آوازة سفر عمرة آن حضرت (ص) و يارانش پيچيد. و پیامبر اکرم (ص) با اعلان این خبر این هدف را دنبال می‌نمود که تمامی قبایل و اعراب بدانند كه ايشان به قصد اداي عمره مي‌روند و قصد جنگ ندارند.
و پیامبر اکرم (ص) و يارانش برای تحقق این امر، لباسهاي عادي خود را از تن بيرون آوردند و لباس مخصوص احرام پوشيدند و از ذوالحليفه نيت احرام بستند و به گردن حيوانات قرباني قلاده آويزان كردند و كوهان آنها را رنگين نمودند(5) . آن حضرت (ص) به خاطر احتياط، بشر بن سفيان خزاعي (رض) را جهت جمع آوري اخبار و تجسس فرستاد. واقدي مي‌گويد: «آن حضرت (ص) عباد بن بشر را به همراه جماعتي متشكل از بيست نفر انصار و مهاجر را پيشاپيش لشکر، جهت مطمئن شدن از امنيت مسير و همچنين براي پيگيري اخبار دشمن، اعزام نمود.»(6)  
پیامبر اکرم (ص) هنوز از ذوالحليفه حركت نكرده بود كه براساس پيشنهاد عمر بن خطاب (رض) افرادي را به مدينه جهت تهيه و حمل سلاح فرستاد(7) . و هدف پیامبر(ص) از این امر، در نظر گرفتن جانب احتیاط بود؛ زيرا دشمن كاملاً مسلح بود و هيچ گونه تضميني وجود نداشت كه مسلمانان از حملة آنها در امان باشند. و همچنين اين عملكرد، بيانگر سنت استفاده از اسباب است كه همواره پیامبر اکرم (ص) آن را رعايت مي‌نمود تا امتش در اين مورد از او تبعیت نمايند(8).  
--------------------------------------------------------------------------------------------
1) المجموع، نووی، ج 7، ص 78. 
2) نظرة النعیم، ج 1، ص 334. 
3) حدیث القرآن الکریم عن غزوات الرسول، ج 2، ص 495 – السیرة النبویه، نووی، ص 273. 
4) قرائة سیاسة للسیرة النبویه، ص 213-214. 
5) مرویات الحدیبیه، ص 55. 
6) مغازی واقدی، ج 2، ص 974. 
7) تاریخ طبری، ج 2، ص 622. 
8) القیادة العسکریه فی عهد الرسول، ص 489.هنگامي كه پیامبر اکرم (ص) به «عسفان» رسيد، بشر بن سفيان خزاعي(رض)  نزد ايشان آمد و گفت: اي پیامبر اکرم (ص) قريش از ورود شما مطلع شده‌اند و آنها در حالي كه پوست پلنگ به تن كرده‌اند و زنان و كودكان خود را همراه دارند، همه سوگند خورده‌اند كه نگذارند شما به زور وارد مكه بشويد. 
پیامبر اکرم (ص) فرمود: واي بر قريش! جنگ، آنان را نابود كرده است. چه مي‌شد اگر ميان من و مردم مانع نمي‌شدند. در آن صورت اگر مردم، مرا نابود كردند، اين آن چيزي است كه آنها مي‌خواهند و اگر خدا مرا پيروز بگرداند، آنها نيز وارد اسلام بشوند، بدون اينكه چيزي از دست بدهند و اگر چنين نمي‌كنند تا مي‌توانند بجنگند. آنها چه گمان كرده‌اند؟ به خدا سوگند! من به خاطر چيزي كه بدان فرستاده شده‌ام خواهم جنگيد، حتي اگر تنها بمانم.
سپس آن حضرت(ص)  از صحابه(رض) در مورد پيشروي به سوي مكه به مشورت پرداخت. آنها گفتند: همچنان به راهما‌ن ادامه بدهيم و چنانچه آنها درصدد جلوگيري ما از زيارت كعبه برآمدند، با آنها بجنگيم. ابوبكر(رض) گفت: اي پیامبر اکرم(ص) ما بدون اينكه جنگ را آغاز كنيم به راه خود ادامه بدهيم، اگر آنها جنگ را آغاز كردند، آن گاه بجنگيم. پیامبر اکرم (ص) رأي ابوبكر(رض) را كه حجتي قوي بود، پذيرفت و به يارانش دستور پيشروي به سوي مكه داد(1) . پیامبر اکرم (ص) با مشاهدة نزدیک شدن سواران قريش، در «عسفان» نماز خوف برگزار نمود.
----------------------------------------------------------------------------------
1) ملامح الشوری فی الدعوة الاسلامیه، عدنان نحوی، ص 160. از آنجا که پیامبر اکرم (ص)هدف رویارویی با سوارکاران قریش را نداشت، لذا هنگامی که اطلاع یافت كه خالد بن وليد با تني چند از سواران قريش، قصد حمله به مسلمانان را دارند به راهنمایي مردي از اسلم، راه اصلي را ترك نمود و راهي صعب العبور و كوهستاني را در پيش گرفتند تا اينكه به ناحية پایين مكه در حديبيه فرود آمدند. در این مکان، پیامبر اکرم (ص) همراهانش را به توبه و استغفار وادار نمود و آنها نيز چنين كردند و فرمود: اين همان دستوري است كه به بني اسرائيل هنگام ورود به بيت المقدس داده شد كه آنها آن را تحريف كردند(1).  
خالد بن وليد و همراهانش با اطلاع از این موضوع كه كاروان مسلمانان به دروازه هاي مكه رسيده است. بنابراين فوراً به مكه بازگشتند و اهل مکه را از این ماجرا مطلع نمودند و آنها را براي آماده شدن جهت برخورد با مسلمانان برانگيختند ؛ چرا که اردو زدن لشكر اسلام در حديبيه، ترس و وحشت عجيبي مكه را فرا گرفت و آنها خود را در معرض يك خطر جدي مي‌ديدند(2).  
محمود شيت مي‌گويد: حركت مخفيانة مسلمانان به گونه‌ای كه بيان گرديد، از روي ترس نبود؛ زيرا كسي كه ترس و واهمه داشته باشد، به جاي نزديك شدن به مركز دشمن، با آن فاصله مي‌گيرد؛ چرا كه نزديك شدن به خطوط مقدم دشمن، باعث بروز خطر جدي می‌گردد و احتمال پيروز شدن را كاهش مي‌دهد(3). 
در كتاب اقتباس النظام العسكري في عهد الرسول (ص) آمده است: اين تاكتيك پیامبر اکرم(ص) بيانگر آن است كه فرماندة توانا و دانا بايد لشكر خود را از جاهایي كه احتمال خطر مي‌رود، دور نگه دارد(4).  
-----------------------------------------------------------------------------------------------------
1) السیرة النبویة، ابن هشام، ج 3، ص 338. 
2) السیرة النبویه، ابی فارس، ص 374. 
3) الرسول القائد، شیت خطاب، ص 186-187. 
4) السیرة النبویه ابی فارس، ص 374 به نقل از النظم العسکریه، ص 258. شتر پیامبر اکرم(ص) ، قصواء در نزدیکی حديبيه رسيد، به زمين نشست. صحابهy گفتند: قصواء خسته شده است. پیامبر اکرم (ص) فرمود: قصواء خسته نشده است و چنين عادتي ندارد. بلكه كسي كه فيل (ابرهه) را از پيشروي به مكه باز داشته بود، او را نيز باز داشته است. آن گاه پیامبر اکرم (ص) آن را حركت داد و از پيشروي به سوي مكه باز آمدند و در ناحية پاياني حديبيه نزد چاهي كم آب اردو زدند. 
ديري نگذشت كه آب چاه تمام شد و مردم به پیامبر اکرم (ص) شكايت بردند. آن حضرت(ص)  طبق روايتي تيري بيرون كرد و به آنان داد تا آن را داخل چاه بيندازند و طبق روايتي مقداري آب در دهان کرد و سپس آن را در دلوي ريخت و دستو