و العسکری، ص 327.
6) غمر نام آبی از بنی اسد است.
7) تاریخ طبری، ج 2، ص 640. 
8) التاریخ السیاسی و العسکری، ص 328. 
9) واقدی ج 1، ص 551. 
10) محمد رسول الله محد رضا ص 245-246. 
11) التاریخ السیاسی و العسکری، ص 330. 
12) معین السیره، ص 325. 
13) الاساس فی السنه، ج 2، ص 712. محمد به یقین رسید که پیامبر خدای مهربان و بزرگوار گردیده است و جبرئیل برای بار دوم نازل گردید و این فرمودة الهی را به او ابلاغ نمود:
(يَا أَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ(1) قُمْ فَأَنذِرْ(2) وَرَبَّکَ فَکَبِّرْ(3) وَثِيَابَکَ فَطَهِّرْ(4)) (مدثر، 1 – 4)
این آیه‌ها که یکی پس از دیگری نازل می‌شدند، در حقیقت اعلامی بودند به پیامبر اکرم (ص) که زمان استراحت و خواب و آرامش گذشته است و اینک کار بزرگی بر عهدة تو است که آمادگی و بیداری می‌طلبد. وقت آن رسیده است که رسالت را با تمام سنگینی و خطیر بودن آن به دوش بگیری و درصدد تبلیغ و تبشیر و انذار مردم برآیی و با وحی نیز انس بگیری و علاوه بر آن می‌بایست در برابر خستگی وحی قوی باشی؛ زیرا وحی منبع رسالت و یاور دعوت تو است.(1) 
این آیه‌ها علاوه بر اینکه اولین دستور تبلیغ و دعوت به شمار می‌روند، در آن نیز خلاصة رسالت محمد (ص) بیان شده است که عبارت‌اند از: یکتاپرستی، ایمان داشتن به روز قیامت، پاکیزه کردن وجود و دور کردن فساد از جماعت و جلب فایده.(2) 
این آیه‌ها پیامبر اکرم (ص) را تحریک می‌نمود تا برای به دوش گرفتن و تبلیغ پیامهای پروردگارش بپاخیزد و با دعوت خویش به جلو حرکت کند و به موانع توجهی ننماید. آیة (يَا أَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ) علاوه بر اینکه ندائی مملو از لطف و مهربانی بود، در حقیقت اعلامی بود برای تحریک اراده و دوری گزیدن از اوقات خواب و استراحت و به دنبال این ندا دستور قطعی به برخواستن داده شد : «قُمْ» (برخیز) و با اراده‌ای قاطع و جدی جهت محقق نمودن وظیفه ابلاغ پیام الهی حرکت کن و بپا خیز. و اینکه فرمود: «أَنْذِرْ» (بیم ده) بیانگر آن است که این دعوت نیازمند شکیبائی و جهاد است و سپس برای تقویت ارادة پیامبر اکرم(ص)  فرمود: (وَرَبَّکَ فَکَبِّرْ) یعنی در برابر موانع و مشکلات راه، هرچند که بزرگ باشند، توجه نکن و امور مردم را بزرگ مپندار و احساس ضعف ننما و جز پروردگارت هیچ کسی را تعظیم مکن که تو را زمانی که در کمر پدر و شکم مادر بودی، حفاظت نمود و بر سفره فضل خویش پرورش داد و با احسان وجود خویش، مورد عنایتت قرار داد بعد از آنکه تو را از نظر جسمی و اخلاقی برای برعهده گرفتن امانت بزرگ‌ترین رسالت خویش آماده نمود و به پیامبری برگزید 
(وَرَبَّکَ فَکَبِّرْ) پس هر تعظیم و تکبیر و بزرگداشتی تنها برای خداوند بجاست و هیچ کسی و هیچ چیزی از آفریده‌هایش با او در آن مشارکت ندارد.(3) 
و فرمودة خداوند:(وَثِيَابَکَ فَطَهِّرْ )گویا به پیامبر اکرم(ص)  گفته شده است، گرچه تو فطرتاً پاک و پاکیزه هستی و با خوبیهای اخلاقی که خداوند تو را به آن آراسته نموده است و در اوج و کمال انسانیت می‌باشی و با رسالتی که خداوند به تو بخشیده است، تو را برای این روز آماده نموده است، لذا بیشتر نیاز به پاکیزه داشتن خودداری؛ پس به خوبیها در زندگی و رفتار خود با انسانها و سایر موجودات بیفزا؛ چراکه تو امروز پیامبر خدا برای جهانیان هستی و کمال رسالت و پیغام خداوندی در کمال اخلاق اجتماعی متبلور خواهد شد و صبر و بردباری و بخشش و نیکوکاری نکات برجسته اخلاق اجتماعی‌اند و باید در تبلیغ دعوت به سوی خدا کوشا باشی و هیچ اذیت و آزاری و بلاهای کمرشکن تو را از رفتن به سوی هدف باز ندارد(4). 
و در این گفته خداوند که (وَالرُّجْزَ فَاهْجُرْ) گویا به پیامبر اکرم(ص)  گفته شده است آنچه فطرتاً و طبعا ترک نموده‌ای، باید قصد و نیت تو در ترک گفتن آن، عمل به وظیفه و به جا آوردن عبادت باشد تا برای امت الگو قرار گیری و در پرتو رهنمود رسالت تو بیانگر پاکی امت تو باشد(5). 
-----------------------------------------------------------------------------------
1) فقه السیره، غزالی، ص 90.
2) دولة الرسول من التکوین الی التمکین، کامل سلامه، ص 181.
3) محمد رسول الله، صادق عرجون، ج 1، ص 589 – 591.
4) همان، ص 592.
5) همان، ص 593.در شوال سال ششم ه‍. گروهي از طائفة عُكَل و عرينه نزد پیامبر اکرم(ص) آمدند و مسلمان شدند. سپس به پیامبر اکرم (ص) گفتند: ما دامدار بوده‌ايم و با كشاورزي و زمين سر و كار نداشته‌ايم آب و هواي مدينه را ناسازگار يافتند.
پیامبر اکرم(ص)  چند شتر و يك چوپان در اختيار آنها گذاشت و به آنها فرمود: از شير آنها بنوشند و از ادرارشان بر بدن خود بمالند. آنان بعد از اینکه به حره رسيدند، چوپان را كشتند و شتران را در پيش گرفتند و فرار نمودند. 
وقتي پیامبر اکرم (ص) با اطلاع از این ماجرا، كساني را دنبال آنها فرستاد و دستگيرشان كرد و دستور داد تا چشمانشان را بيرون بياورند و دست و پاي آنها را قطع نمايند و در همان سرزمين سنگلاخ رها شوند تا بميرند. قتاده (رض) مي‌گويد: بعد از آن پیامبر اکرم(ص) از مثله كردن منع فرمود(1).  
ابوقلابه (رض) مي‌گويد: «اين قوم هم دزدي كرده بودند و هم مرتكب قتل شده و بعد از مسلمان شدن كافر شده بودند و با خدا و رسولش (ص) به جنگ برخاستند.»(2)  
جمهور مسفران مي‌گويند: آية زير در مورد همين قوم نازل گرديد: 
(إِنَّمَا جَزَاء الَّذِينَ يُحَارِبُونَ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَيَسْعَوْنَ فِي الأَرْضِ فَسَادًا أَن يُقَتَّلُواْ أَوْ يُصَلَّبُواْ أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُم مِّنْ خِلافٍ أَوْ يُنفَوْاْ مِنَ الأَرْضِ ذَلِکَ لَهُمْ خِزْيٌ فِي الدُّنْيَا وَلَهُمْ فِي الآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌ) (مائده، 33)
«کیفر کسانی که با خدا و پیغمبرش می‌جنگند و در روی زمین دست به فساد می‌زنند، این است کشته شوند، یا به دار زده شوند، یا دست و پای آنان در جهت عکس یکدیگر بریده شود، و یا اینکه به جایی تبعید گردند و یا زندانی شوند. این رسوایی آنان در دنیا است و برای ایشان در آخرت مجازات بزرگی است.»
بنابراين، حكم اين آيه براي هميشه باقي است و سزاي راهزن، چه مسلمان باشند چه كافر، قطع كردن يك دست و يك پا مي‌باشد.
اما مسئلة منسوخ شدن حكم مثله كردن و یا نهی از آن، ارتباطی با اين جريان ندارد؛ زيرا پیامبر اکرم (ص) با بيرون آوردن چشمان آنها قصد مثله كردن نداشت؛ بلكه از آنها قصاص به مثل مي‌گرفت؛ زيرا آنان نيز چشمان چوپان را بيرون آورده و آن را كشته بودند(3).  
در اين سریه حكم راهزنی و جنگ با خدا و رسول مشخص(ص) گرديد و خداوند سزاي چنين كساني را با قوي‌ترين حرف در چهار چيز خلاصه كرد كه عبارتند از: قتل، اعدام، قطع دست و پاي برعكس و تبعيد؛ چرا که آنها همزمان مرتكب چهار گناه شده بودند كه عبارت بود از: جنگ با خدا و رسول (ص) و كوشش براي ايجاد فساد در زمين بوسيلة قتل و ايجاد ترس و وحشت و غصب اموال آنها به زور.
همچنين خداوند خاطرنشان ساخت كه اين افراد در دنيا و آخرت مورد سرزنش و نكوهش قرار خواهند گرفت و هيچ قدر و منزلتي نخواهند داشت. و در پايان این 