ين آمده است كه گفت: به سن کهولت رسیده‌ام.
پيامبر در جواب وی فرمود: از نظر سني ، من از تو بزرگ‌تر هستم(2). 
آن گاه ام‌سلمه به پسرش گفت: اي عمر! برخيز و مرا به عقد رسول خدا(ص)  دربياور(3). 
ابن كثير در تحليل اين سخن ام‌سلمه مي‌گويد: منظور وی اعلان رضايت بود. بعضي از علما مي‌گويند: ام‌سلمه از فرزندش خواست تا وي را به عقد پيامبر دربياورد؛ در حالي كه فرزندش كوچك بود و صلاحيت اين عمل را نداشت. ابن كثير مي‌گويد: من در اين مورد به جمع‌آوري کتابی خاص اقدام نموده‌ام و به شرح و توضیح این موضوع پرداخته‌ام كه عقد ام‌سلمه توسط فرزند بزرگ وی سلمه بن ابي‌سلمه انجام گرفته است(4). 
---------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) سیر اعلام النبلاء، ج 2، ص203-204 و اسناده صحیح.
2) الطبقات، ابن سعد، ج 8، ص 90.
3) سیر اعلام النبلاء، ج 2، ص 204.
4) البدایه و النهایه، ج 4، ص 92.با موافقت ازدواج ام‌سلمه، رسول خدا فرمود: «من به تو كمتر از فلاني (يكي از زنانش) نمي‌دهم! دو آسياب دستي، دو كوزه و يك بالشت چرمي كه بارش از ليف خرما است.»(1) 
ام‌سلمه بعد از درگذشت شوهرش صاحب فرزندی گردید. پیامبر اکرم(ص)  بعد از اینکه ام‌سلمه را به عقد خویش درآوردند، ام‌سلمه دخترش را روي پاهايش گذاشته بود. آن حضرت به خاطر حيایي كه داشت، برگشت و اين برخورد چندین مرتبه تكرار شد(2) . اما عمار بن ياسر، برادر مادري ام‌سلمه متوجه این موضوع گردید، نزد خواهرش رفت و دخترش را گرفت و به خانة خود برد.
آن گاه پيامبر اکرم (ص)، نزد ام‌سلمه آمد و گفت: زنّاب كجاست؟ گفتند: او نزد عمار بن ياسر است(3) . رسول خدا (ص) فرمود: پس من امشب را در اینجا خواهم ماند.
ام‌سلمه مي‌گويد: من مقداري جو با روغن، مخلوط كردم و رسول خدا شب را نزد من سپري كرد. صبح فرمود: تو شايسته اكرام هستي. اگر مي‌خواهي من هفت شب نزد تو مي‌مانم؛ سپس نزد ساير زنانم هفت شب مي‌مانم(4)  و اگر مي‌خواهي سه شب نزد تو مي مانم؛ سپس نوبت زنان ديگر شروع مي‌شود؟
ام‌سلمه گفت: سه شب كافي است(5). 
رسول خدا (ص) نیز سه شب نزد ام‌سلمه ماند و فرمود: «للبكر سبع، و للثيب ثلاث.»(6)  
«نزد عروسي كه باكره است، هفت شب و نزد بيوه زن سه شب بايد ماند.»
-----------------------------------------------------------------------------------------
1) سیر اعلام النبلاء، ج 2، ص 204.
2) همان.
3) حدیث حسن رواه ابن سعد، ج 8، ص 93.
4) السیره النبویه، کماجاءت من الأحادیث الصحیحه، صویانی، ج 3، ص 136.
5) حدیث صحیح، صحیح الجامع، آلبانی، ج 2، ص 919.
6) الادب المفرد، ص 821، رواه ابن اسحاق من طریقه البخاری.آن دختر يتيم مي‌گويد: رسول خدا (ص) بعد از ازدواج با ام‌سلمه به خانة وي آمد. نام من، بره (نيوكار) بود. مادرم نیز مرا با این نام صدا مي‌كرد، پيامبر فرمود: لاتزكوا انفسكم فان الله هو أعلم بالبره منكن و الفاجره، سميها زينب.
«خودتان را پاك مپنداريد. خداوند بهتر مي‌داند چه كسي پاك و چه كسي ناپاك است. نامش را (زينب) بگذاريد.»
ام‌سلمه گفت: پس از اين به بعد نام او زينب است. 
رسول خدا نامهاي زيبا را دوست مي‌داشت بنابراین، نه تنها به تغییر اسامي كودكان می‌پرداخت؛ بلكه از اين ذوق والاي نبوي پيرمردان و پيرزنان نيز بي‌بهره نمي‌ماندند؛ «چنانكه روزي شخصي نزد رسول خدا آمد كه نام او شهاب بود. آن حضرت فرمود: تو هشام هستي نه شهاب.»(1) 
و بدين صورت «رسول خدا (ص) هر نامي را كه مورد پسند ايشان نمي‌بود تغيير مي‌داد(2) .» عایشه مي‌گويد: پيرزني نزد رسول خدا (ص) آمد. پيامبر از وي سئوال نمود: تو كي هستي؟ او گفت: جثامه مزني. پيامبر فرمود: تو «حسانه» هستي. سپس رسول خدا (ص) با وي احوالپرسي نمود و قطعه گوشتي به او داد و او را اكرام نمود. وقتي كه آن پيرزن رفت، گفتم: اي رسول خدا! اين پيرزن را اين قدر مورد توجه قراردادي؟
فرمود: اين پيرزن در زمان خديجه، همواره به دیدن ما می‌آمد و حسن عهد از علامات ايمان است(3). 
--------------------------------------------------------------------------------------------------
1) همان، ص 825، سنده حسن رواه البخاری.
2) حدیث حسن رواه الطبرانی، ج 17، ص 119.
3) رواه الحاکم، ج 1، ص 62 – البیهقی فی شعب الأیمان، ج 6، ص 517.در تفسير المنار فلسفة اين ازدواج چنين بیان گردیده است:
فلسفة اين ازدواج تنها براي خوشگذراني مباح نبود؛ بلكه به خاطر كمالاتي بود كه ام‌سلمه از آن برخوردار بود و علاوه بر آن به خاطر جبران مصيبتي بود كه با شهادت شوهرش دچار آن گرديده بود(1). 
همچنین یکی دیگر از دلایل این ازدواج را می‌توان این موضوع بیان نمود كه ام‌سلمه از طایفه مخزوميها، شريف‌ترين خاندان قريشي، بود كه همواره در ركاب رسول خدا (ص) پرچمدار جنگ بودند و اين ازدواج سبب تأليف قلوب آنها و در نهایت باعث پذيرفتن اسلام گرديد(2). 
علاوه بر آن، ازدواج فوق، بيانگر بينش عميق رسول خدا(ص)  در ساختار و تقويت امت و اداي حقوق شهداء مي‌باشد كه به همسران شهدا، فرصت استفاده از منبع كمالات نبوت مي‌داد(3). 
ام‌سلمه آخرين همسر رسول خدا (ص) بود كه در سال 61 هـ وفات نمود و سيصد و هشتاد و هشت حديث از پيامبر روايت كرد كه سيزده حديث از روايات او مورد اتفاق شيخين (بخاري و مسلم) هستند و سه حديث را فقط بخاري و سيزده حديث ديگر را فقط مسلم، روايت كرده‌اند(4). 
ام‌سلمه در نشر علم و حكمت رسول خدا نقش مهمی را ايفا نمود و با وفاتش، آخرين چراغ فروزان ازواج مطهرات كه همواره نور هدايت و علم، از آن منتشر مي‌شد، خاموش گرديد(5). 
-------------------------------------------------------------------------------------------
1) تفسیر المنار، ج 4، ص 372.
2) التربیه القیادیه، ج 3، ص 356.
3) همان، ص 357.
4) سیر اعلام النبلاء، ج 2، ص 210.
5) السیرة النبویه، أی شهبه، ج 2ف ص 248-249.علامه قرطبي مي‌گويد: حسن در ماه شعبان سال چهارم هجري متولد گردید و براساس اين نظريه، امام حسين (رض) قبل از اتمام يك سال از ولادت امام حسن به متولد گردید. علامه واقدي نيز همين نظريه را تأييد مي‌نمايد و مي‌گويد: فاطمه بعد از گذشت پنجاه شب از تولد حسن، حامله گرديد و علامه نووي در كتاب تهذيب با تأكيد مي‌گويد: امام حسن، پنجم شعبان سال چهارم هجري متولد گردید(1). 
علي (رض) مي‌گويد: بعد از تولد حسن، نام وی را «حرب» گذاشتم تا اينكه رسول خدا تشريف آورد و فرمود: فرزندم را به من نشان دهيد، آن گاه فرمود: اسمش را چه گذاشته‌ايد؟ گفتم: حرب. فرمود: خير! او حسن است(2).  
رسول خدا (ص) آن اسم نامناسب را به نامي زيبا و دل‌انگیز تغییر داد.
ابورافع مي‌گويد: وقتي كه حسن به دنيا آمد، رسول خدا در گوش وي أذان گفت(3). 
همچنين او در مورد عقيقة حسن، مي‌گويد: بعد از متولد شدن حسن، فاطمه گفت: آیا بهتر نیست تا دو گوسفند براي عقيقة فرزندم ذبح كنم؟
پيامبر فرمود: خير! سرش را بتراش و به وزن موهايش به مساكين و اصحاب صفه نقره بده. فاطمه نيز چنين نمود(4). 
آن گاه رسول خدا (ص) دو قوچ جهت عقيقة حسن ذبح نمود(5).  
پيامبر در مورد عقيقه فرمود: «كل غلام مرتهن بعقيقته ، يذبح عنه يوم سابعه و يحلق رأسه ويسمي.»(6)  
«هر نوزادي گرو عقيقة خود مي‌باشد. روز هفتم 