ه امام ابوحنيفه است. نظر عطاء و حسن و ثوري و احمد و ابي‌ثور رحمهم الله نيز چنين است؛ البته از امام شافعي نظريه‌اي ديگر نيز منقول است كه اگر طالب بيم آن‌ را داشت كه مطلوب از چنگش فرار نمايد، با اشاره نماز بخواند و در غير اين صورت نمی‌توان نماز را با اشاره خواند(4). 
------------------------------------------------------------------------------------------------
1) السرایا و البعوث النبویه، ص 160.
2) همان.
3) معالم السنن، خطایی، ج 2، ص 42.
4) عمدة القاری شرح صحیح البخاری، ج 6، ص 263.اجتهاد عبدالله در خواندن نماز در هنگام خوف و ترس به اشاره و تأييد رسول خدا(ص) بيانگر جواز اجتهاد در زمان رسول خدا است(1).
------------------------------------------------------------------------------------
1) السریا و البعوث، ص 161.آن حضرت مشخصات خالد بن سفيان هذلي را قبل ‌از اينكه او را ببيند، براي عبدالله توصيف ‌نمود. در روايتي که واقدی آن را بیان نموده است، آمده است كه عبدالله با تعجب از رسول خدا (ص) سؤال كرد: «تاکنون در مقابل، هيچ ‌كس لرزه بر اندام من نیفتاده است.
پيامبر فرمود: آري، ولي اين امر تو را در جهت شناخت او کمک خواهد نمود(1). 
عبداله  بن انيس، خالد را چنان ‌ديد كه پيامبر توصيف‌ كرده ‌بود و مي‌گويد: «هنگامي كه خالد را دیدم، ترسيدم و لرزه بر اندام من افتاد و گفتم: صدق الله و رسوله.»(2) 
-------------------------------------------------------------------------
1) عون المعبود، عظیم آبادی، ج 4، ص 129.
2) مغازی، واقدی، ج 2، ص 532.ترکت ابن‌ ثور کالحوار و حوله
		نوائح تفری کل جیب مقدٌد

تناولته و الظعن خلفی و خلفه
		بأبیض من ماء الحدید المهند

أقول له و السیف یعجم رأسه
		أنا ابن أنیس فارساً غیر قُعْدُد

وقلت له خذها بضربة ماجد
		حنیف علی دین النبی محمد

و کنت اذا هم النبی بکافر
		سبقت الیه باللسان و بالید(1) 

«آن گوساله را فريادزنان ترك نمودم در حالي كه زنان نوحه‌گري اطراف او را گرفته بودند. هنگامي كه با شمشير سرش را شكافتم، گفتم: من شهسوار عرب، ابن انيس، هستم و اين ضربه‌اي است از طرف انسان بزرگواري كه بر دين محمد است.
هرگاه رسول خدا (ص) قصد كشتن كافري را دارد، من با دست و زبان خود به قتل آن مبادرت مي ورزم.»
----------------------------------------------------------------------------------
1) بیهقی دلائل النبوه (4/41).در مورد دلایل فرستادن وفد رجيع روايات مختلفي وجود دارد. با وجود اینکه بخاري علت فرستادن اين وفد را جمع‌آوري اطلاعات از دشمن مي‌داند(1) ، روايات مستند و صحيح ديگري علت آن را درخواست و فدي از قبيله عضل و قاره مي‌دانند كه به مدينه آمدند و گفتند: «برخي از افراد طایفه ما مسلمان شده‌اند بنابراین، تعدادي از قاريان قرآن را برای یادگیری احکام و خواندن قرآن نزد ما بفرست.»(2) 
و گویا قبيله هذيل براي گرفتن انتقام خالد بن سفيان هذلي، به چنين توطئه‌اي اقدام نمودند.
واقدي بر این عقیده است که بنولحيان كه تيره‌اي از هذيل بودند، نزد طایفة عضل و قاره رفتند و براي آنها پاداشي در نظر گرفتند و از آنها خواستند كه نزد رسول خدا بروند و از وي درخواست تعدادي از يارانش را جهت آموزش مسائل ديني بكنند. تا آنها با تحويل دادن اصحاب رسول خدا (ص) به كفار مكه، صاحب ثروتی عظیم گردند(3). 
پیامبر اکرم (ص) نیز بنابر درخواست دو طائفه مذكور و فدي متشكل از ده صحابي را به سرپرستي عاصم بن ثابت بن افلح با آنها فرستادند(4) . تعداد افراد مسلح بنولحيان كه به دويست نفر می‌رسید، در مكاني بين مكه و مدينه برآنها حمله كردند و آن ده نفر صحابه به تپه‌اي پناه بردند و از هر طرف مورد محاصره قرار گرفتند؛ بنولحيان در ابتدا به آنها امان دادند، اما فرمانده مسلمانان از پذيرفتن امان كفار امتناع ورزيد و گفت: من نذر كرده‌ام كه هيچ گاه عهد مشركان را نپذيرم(5) . عاصم در حاليكه با آنها مي‌جنگيد اشعار ذيل را زمزمه مي‌نمود:
ما عِلَّتی و انا جلد نابل
		النَّبْلُ و القوس لها بلابل

تزل عن صفحتها المعابل
		الموت حق و الحیاة باطل

و کل ماحمَّ الاله نازل
		بالمرء و المرء الیه آئل

		ان لم أقاتلکم فامِّی هابل(6) 

«هيچ مشكلي ندارم در حالي كه قوي و تيرانداز هستم و این امری طبيعي است که تيروكمان، وحشت و اضطراب مي‌آفرينند...
سرنيزه‌هاي پهن از كمان جدا مي‌شود... و مرگ حق است و زندگي باطل... خواست و اراده خدا در مورد انسان اجرا می‌گردد و انسان به سوي او برمي‌گردد... مادرم حيله‌گر باشد، اگر با شما نجنگم.»
عاصم تمامی تیرهایی را که در اختیار داشت، استفاده نمود؛ ،‌سپس از سرنيزه‌اش استفاده نمود تا اينكه آن هم شكست و تنها شمشير در دستانش باقي ماند. آن گاه چنين دعا كرد: بارالها ! در آغاز روز به دفاع از دين تو پرداختم؛ ‌پس در پايان روز جسدم را محفوظ بدار.
آنها بعد از کشتن یاران عاصم به بیرون نمودن لباسهایش می‌پرداختند. سرانجام شمشير عاصم شكست و بعد از زخمي نمودن دو نفر و به هلاكت رساندن فردی دیگر، او نيز به شهادت رسيد.
عاصم در هنگام مبارزه اين شعر را زمزمه مي‌كرد: 
أنا ابوسليمان و مثلي رامي
		و رثتُ مجداً معشراً كراما

«من ابوسليمان و تيرانداز هستم كه از جمع بزرگواري ، مجد و شرف را به ارث برده‌ام.»
زني به نام سلافه نیز كه شوهر و چهار تا از فرزندانش را در جنگ بدر از دست داده بود، نذر كرده بود كه در كاسه سر عاصم شراب بنوشد(7) ؛ زيرا دو تا از فرزندانش توسط عاصم كشته شده بودند. او براي اين نذر صد نفر شتر جايزه گذاشته بود و عربها به ويژه طايفه بني‌لحيان از اين ماجرا اطلاع داشتند. بنابراين، آنها قصد داشتند تا سر عاصم را از تن او جدا نمایند و ‌نزد سلافه ببرند و از جايزه فوق بهره‌مند گردند.
بعد از شهادت عاصم خداوند انبوهي از زنبورها را فرستاد تا جسد عاصم را محاصره نمايند. از اين رو كسي نتوانست به جسد او نزدیک شود. آنها به گمان اينكه شب هنگام زنبورها جسد را ترك خواهند كرد، تصميم گرفتند بعد از غروب خورشيد نزد جسد برگردند، اما شب هنگام با آنكه ابري در آسمان ديده نمي‌شد، خداوند سيلي را فرستاد كه جسد عاصم را به جاي نامعلومي برد(8). 
آخرالامر اینكه عاصم و هفت نفر از افراد همراه وی به شهادت رسيدند و سه نفر ديگر بر اساس اماني كه بنولحيان به آنها دادند، تسليم شدند، اما ديري نگذشت كه آنها پيمان خود را شكستند. بنابراين، عبدالله بن طارق استقامت ورزيد و جنگيد تا به شهادت رسيد و دو نفر ديگر به نامهاي خبيب و زيد بن دثنه به مكه انتقال داده شدند تا به قريش فروخته شوند(9) . اين حادثه در ماه صفر سال چهارم هجری اتفاق افتاد. 
خبيب توسط بنوحارث بن عامر خريداري گرديد تا به انتقام حارث كه در جنگ بدر توسط خبيب به قتل رسیده بود، اورا به قتل برسانند؛ چنانكه خبيب به عنوان اسير مدتي نزد آنان ماند تا اينكه روز موعود فرا رسيد. خبیب از خانواده حارث جهت نظافت تیغی درخواست نمود در آن اثنا فرزند كوچكي از خانواده حارث نزد خبيب رفت و خبیب او را در بغل گرفت. اولياء فرزند نگران شدند كه مبادا خبيب كودك را به قتل برساند. خبيب كه متوجه این موضوع شده بود، خطاب به آ