مبر با ام‌‌المساكين و ام‌سلمه و رويدادهاي مختلف ديگر</a><a class="folder" href="w:html:457.xml">فصل سوم: اخراج يهود بني‌نضير از مدينه</a><a class="folder" href="w:html:476.xml">فصل چهارم: غزوة ذات‌الرقاع</a><a class="folder" href="w:html:484.xml">فصل پنجم: غزوة بدر موعد و دومه الجندل</a><a class="folder" href="w:html:487.xml">فصل ششم: غزوة بنی‌مصطلق</a></body></html><?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:417.txt">مقدمه</a><a class="text" href="w:text:418.txt">مواجهه بني‌اسد با دولت اسلامی</a><a class="text" href="w:text:419.txt">خالد بن سفيان هذلي و مقاومت عبدالهد بن انيس(رض)  در برابر او</a><a class="folder" href="w:html:420.xml">درسها و نتایج برگرفته از ماجراي فوق</a><a class="text" href="w:text:428.txt">خيانت دو قبيله عضل و قاره و حادثه رجيع </a><a class="folder" href="w:html:429.xml">درسها و نتایج اين حادثه</a><a class="text" href="w:text:436.txt">عامر بن طفيل و فاجعه بئرمعونه (4 ه)</a><a class="folder" href="w:html:437.xml">درسها و فواید فاجعة دردناك بئر معونه</a></body></html>بعد از شکستی که مشرکان در جنگ بدر متحمل گردیدند، درصدد فرصتی مناسب بودند تا این شکست را جبران نمایند بنابارین، جنگ احد براي دشمنان دولت اسلامي، روزنه اميدي براي جبران این شکست محسوب می‌گردید. از نتيجه اين جنگ، مشركان عرب استنباط نمودند كه مبارزه با مسلمانان و غلبه برآنان كار چندان محالي نيست. به همين جهت آنان درصدد حمله به مدينه و نابودسازي مسلمانان برآمدند. 
نخست بنواسد به دولت نوپاي اسلامي چشم طمع دوخت و همچنين خالد بن سفيان هزلي براي حمله به مدينه آماده مي‌شد و بنی‌عضل و قاره به فريب‌دادن مسلمانان جرأت كردند و همين طور عامر بن طفيل، قاريان و داعیاني كه درامان بودند، به قتل رسانيد و يهود بني‌نضير درصدد ترور رسول خدا (ص) برآمدند، اما رسول خدا(ص)  در برابر همه اين تلاشهاي مذبوحانه، با شجاعت و فراست و برنامه‌ريزي دقيق ايستادگي نمود.جاسوساني كه رسول خدا (ص) در شبه‌جزيره عربستان گسيل داشته بود، خبر آمادگي بنواسد بن خزيمه به فرماندهي‌ طليحه اسدي را، كه قصد حمله به مدينه به اميد دست‌يافتن به دارائيهاي آن و حمايت از قريش در تجاوز بر مسلمانان داشت، ‌رساندند.
رسول خدا (ص) بعد از اطلاع از این امر، گروهي متشكل از صد و پنجاه نفر مهاجر و انصار را به سرپرستي اباسلمه بن عبدالأسد مخزومي به سوي بني‌اسد فرستاد(1)  و فرمود: قبل از آنكه افراد آنها برتو حمله كنند، برآنها يورش ببر(2). 
ابوسلمه، به سوي بني‌اسد حركت نمود و بسياري از گوسفندان و چهارپايانشان را به غنيمت گرفت و با پيروزي تمام در حالي كه دشمن را سراسيمه و پراكنده گردانيده بود، به مدينه بازگشت.
ابوسلمه از پيشگامان دعوت اسلامي بود كه بعد از بازگشت به مدينه بر اثر عفونت زخمي كه از احد برداشته بود، درگذشت(3). 
نکاتی که در اين سريه وجود دارد عبارتند از:
1- تاكتيك جنگي به موقع و حساب شده رسول خدا (ص) موجب گردید كه دشمن غافلگير گردد؛ زيرا آنها چنين مي‌پنداشتند كه مسلمانان بعد از شكست در احد نخواهند نتوانست بلافاصله آن را جبران نمایند، اما هجوم سواركاران ابوسلمه آنها را كاملاً غافلگير كرد و از جانب مسلمانان به گونه‌ای دچار رعب و وحشت گشتند كه تصور حمله به مدينه را به فراموشي سپردند. 
2- نكته دیگر، دقت مسلمانان در تعيين انتخاب زمان جنگ و حفظ اسرار نظامي است كه با وجود مسافت طولاني، قبل از اينكه دشمن نقشه خود را عملي سازد، موجب شکست نقشه آنان گردیدند. 
يكي از مهم‌ترين عوامل پيروزي مسلمانان در این سریه، دقت عمل آنان بود كه تأثير عميقي در روحيه دشمن به جا گذاشت و براي آنان كه مسلمانان توان هرگونه حمله غافلگيرانه را در هر شرایط و زماني دارند و دشمن اذعان نمود كه هيچ گاه از تهاجم مسلمانان درامان نيست. بنابراين، درصدد ایجاد صلح با مسلمانان برآمدند(4). 
-----------------------------------------------------------------------------------------------------
1) نظرة النعیم، ج 1،  313.
2) قراءه سیاسیة للسیره النبویه، ص 162-163.
3) فقه السیره، غزالی، ص 274.
4) التاریخ الإسلامی، حمیدی، ج 6، ص 23.خالد بن سفيان هذلي در عرفات به جمع‌آوري جنگجويان بني‌هذيل پرداخت و جهت تقويت قريش عليه مسلمانان و دفاع از عقاید فاسد آنها و چشمداشت به ثروت مدينه آماده می‌گردید.
رسول خدا(ص) ، عبدالله بن أنيس جهنی را که از اصحاب بزرگوار او بود، جهت قتل خالد هذلي فرستاد(1). 
عبدالله بن أنيس این ماجرا را این گونه بیان می‌کند: 
رسول خدا (ص) مرا به حضور طلبید و فرمود: «به من خبر رسيده است كه خالد بن سفيان، مردم را برای جنگ عليه من تحريك مي‌نمايد.» او الآن در عرنه است، خودت را به او برسان و او را به قتل برسان. گفتم: ای پیامبر (ص) مشخصات او را برایم بیان کن تا او را بشناسم.
فرمود: «با ديدنش لرزه بر اندام تو خواهد افتاد.»
شمشيرم را به گردن آويختم و راهم را ادامه دادم تا اينكه به آنجا رسيدم. او جايي براي استراحت همراهانش جستجو می‌نمود.
نماز عصر فرا رسيده بود. وقتي او را ديدم، با توجه به مشخصاتی كه رسول خدا(ص) گفته بود، او شناختم. به خاطر ترس از فوت نماز در حالي كه ايستاده بودم و به سوي او مي‌رفتم، نمازم را با اشاره خواندم؛ چون به او رسيدم گفت: اين مرد كيست؟
گفتم: عربي هستم. شنيده‌ام كه مي‌خواهي عليه اين مرد (محمد) قيام كني، مي‌خواهم با تو همكاري كنم. گفت: آري! من چنين اراده‌اي دارم.
مقداري با وي قدم زدم، وقتي كه آماده شدم با شمشيرم او را از پا در آوردم و در حالي فرار كردم كه همراهانش براي او گريه مي‌كردند.
زماني كه به مدينه رسيدم، رسول خدا (ص) مرا ديد و فرمود: اين چهره سرخ‌رو باشد. گفتم: او را كشتم. پيامبر فرمود: راست مي‌گویي؟
سپس رسول خدا (ص) با من برخاست و وارد منزلش گرديد و عصايي را به من داد و فرمود: اي عبدالله! اين عصا را نزد خود نگهدار! عصا را در دست گرفتم و در ميان مردم آمدم. گفتند: اين چيست؟ 
گفتم: عصايي است كه رسول خدا (ص) به من داده است.
گفتند: بهتر آن است که نزد پيامبر برگردی و علت را از ايشان سئوال نمايي؟ من نزد رسول خدا رفتم و گفتم: چرا اين عصا را به من داده‌اي؟ فرمود: تا در روز قيامت نشانه‌اي داشته باشي. روزي كه صاحبان عمل نيك كم خواهند بود.
عبدالله آن عصا را با شمشيرش يكجا نمود و همواره در دستش بود تا اينكه مرض وفاتش فرا رسيد. دستور داد تا عصا را با كفتش يكجا نمايند‌ و آنها چنين كردند و عصا را با وي دفن نمودند.
-------------------------------------------------------------------------------------------------
1) نظره النعیم، ج 1، ص 313.1- کعبه نزد قریشیان از اهمیت و تقدسی خاص برخوردار بود و برای مقدس بودن کعبه همین کافی است که ابراهیم و فرزندش اسماعیل به دستور خدا اساس آن را بنا نهادند و پایه‌هایش را بالا بردند تا اولین خانه‌ای باشد که برای عبادت خداوند یکتا در زمین ساخته شده است.
2- به طور کلی کعبه چهار بار بازسازی شده است. نخستین بار ابراهیم (ع) آن را به کمک فرزندش، اسماعیل ساخت. مرتبة دوم قریش بنای آن را تجدید نمودند و پیامبر اکرم (ص) نیز در آن مشارکت داشت و مرتبة سوم در زما