بود که بر آن هم‌پیمان شدند و با یکدیگر عهد بستند و از این پس همسایگان و زائران این شهر از هر گزندی ایمن خواهد بود.»
پیامبر اکرم (ص) در این پیمان که به وسیلة آن دژ ستم را نابود کردند و پرچم حق را برافراشتند، حضور داشت و این پیمان از افتخارات عربها شمرده می‌شود(4)  و پیامبر اکرم(ص) فرمود: «در پیمان پاکان همراه با عموهایم در حالی که نوجوان بودم حضور داشتم و حتی دوست ندارم که در مقابل شتران سرخ مو آن را بشکنم.»(5) 
همچنین فرمود: «در خانه عبدالله بن جدعان شاهد پیمانی بودم که دوست ندارم این پیمان را با شتران سرخ موی فراوان عوض کنم و اگر در اسلام نیز به آن فرا خوانده شوم، اجابت خواهم کرد.»(6) 
------------------------------------------------------------------------------------
1) شهری در یمن است.
2) الروض الانف، سهیلی، ج 1، ص 155 – 156.
3) السیره النبویه، ابی شهبه، ج 1، ص 213.
4) همان، ج 1، ص 214.
5) صحیح السیرة النبویه، ابراهیم العلی، ص 59 و صحح الآلبانی رحمه الله.
6) السیرة النبویه، ابن هشام، ج 1، ص 134 - فقه السیره، غضبان، ص 102.1- با وجود اينكه خوابی که جميله ديده بود، آن را به این تعبیر کرد كه شوهرش شهيد مي‌شود، امّا خواستار مقاربت با وي شد. در حالي كه زنان در چنين شرايطي ترجيح مي‌دهند كه بكارت آنها باقي بماند. تا بتوانند بعد از مرگ شوهر مورد توجه خواستگاران قرار گيرند، اما اين زن بزرگوار آرزو دارد تا از چنين شوهر مجاهدي داراي فرزندي شود و آن فرزند به پدر شهيد خود منسوب گردد؛ چنانكه اين شيرزن، به آرزوي خويش رسيد و از حنظله صاحب فرزندي به نام عبدالله شد كه يكي از افتخارات عبدالله اين بود كه مي‌گفت: من فرزند غسيل الملائكه هستم.
2- شوق وصف‌ناپذير حنظله(رض)  در رويارويي با دشمنان خدا كه به سرعت، خود را به ميدان رساند كه فرصت غسل كردن را هم نيافت.
3- شجاعت بي نظير حنظله كه خود را به فرمانده سپاه دشمن، ابوسفيان، رساند تا او را به قتل برساند.
4- گراميداشت حنظله توسط خداوند كه ملائكه را با ظروف نقره‌اي جهت غسل حنظله فرستاد.
5- معجزة نبوي كه شاهد غسل دادن حنظله توسط فرشتگان بود(1). 
6- اثبات این موضوع که کشته‌شدگان راه خدا، اگر جنب باشند، بايد غسل داده شوند(2). 
--------------------------------------------------------------------------
1) التاریخ الإسلامی، حمیدی، ج 5، ص 129 – 130.
2) زادالمعاد، ج 3، ص 214.عبدالله بن عمرو بن حرام به شركت در غزوه احد علاقمند بود. وي خطاب به فرزندش، جابر، گفت: برای اطلاع از سرنوشت مسلمانان در مدینه، بر تو واجب نیست که در جنگ شرکت نمایی. به خدا سوگند! اگر از بي‌سرپرست شدن دخترانم نگران نبودم، دوست داشتم در مقابل دیدگانم كشته مي‌شدي و افزود: گمان من بر این است که من يكي از كساني خواهم بود كه در ابتدای معركه كشته مي شوند و من عزيزتر از تو و رسول خدا، كسي را بعد از خود به جاي نمي‌گذارم. قرضهايم را پرداخت كن و تو را نسبت به برادرانت سفارش مي‌كنم که با آنان به نيكي رفتار نمایی. آن گاه عبدالله بن عمرو بن حرام(رض)  در ركاب مسلمانان به ميدان جنگ آمد و به شهادت رسید. جابر(رض) در اين مورد مي‌گويد: با شهادت پدرم در جنگ احد، من چهره‌اش را مي‌نگريستم و گريه مي‌كردم. ياران رسول خدا (ص)، مرا نهي مي‌كردند، اما رسول خدا (ص) چيزي نمي‌فرمود. عمه‌ام نيز گريه مي‌كرد. رسول خدا (ص) خطاب به وي فرمود: چرا برای فردی گریه می‌کنید که، فرشتگان خدا او را زير سايه پرهاي خود قرار داده‌اند(1). 
رسول خدا (ص) خطاب به جابر فرمود: چرا غمگین و اندوهناک هستي؟ گفت: اي رسول خدا، پدرم به شهادت رسيده است و فرزندان و قرضهایي به جاي گذاشته است. رسول خدا فرمود: آيا تو را بشارت ندهم به آنچه پدرت آن را دريافت نمود؟ جابر گفت: بلي 
رسول خدا فرمود: «خداوند متعال با كسي سخن نگفته است، مگر از پشت پرده‌.» اي جابر، خداوند پدرت را زنده گردانيد و به او گفت: بخواه هر چه مي‌خواهي. پدرت گفت: مرا زنده گردان تا بار دوم در راه تو كشته شوم. خداوند فرمود: سنت من اقتضا نمي‌كند كه انسانها بعد از مردن به دنيا برگردند. پدرت گفت: پس اين را به خانواده‌ام خبر بده(2). 
آن گاه خداوند اين آيه را نازل نمود: 
(وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْيَاء عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ) (آل عمران، 169)
«كساني را كه در راه خدا كشته مي‌شوند، مرده مپنداريد؛ زيرا آنها زنده‌اند و نزد پروردگار خود روزي داده مي‌شوند.» 
عبدالله بن عمروبن حرام قبل از جنگ احد، مبشر بن عبدالمنذر را در خواب ديد كه به او گفت: چند روز ديگر تو به ما خواهي پيوست. گفت: شما كجا هستيد؟ گفت: در بهشت هستيم و در هر جایی از آن بخواهيم به سير و سياحت مي‌پردازيم. گفت: مگر در بدر به شهادت نرسیدی؟ گفت: بلي، اما دوباره زنده شدم. عبدالله اين خواب را براي رسول خدا تعریف نمود. آن حضرت فرمود: اي ابا جابر! اين خواب تو دلیل شهادت است(3)  و این خبر به وقوع پیوست.
---------------------------------------------------------------------------
1) بخاری، شماره 1244.
2) صحیح ابن ماجه، آلبانی، شماره 190.
3) زاد المعاد، ج 3، ص 208.خيثمه پدر سعد كه فرزندش در ركاب رسول خدا (ص) در بدر به شهادت رسيده بود گفت: به خدا سوگند! هرچند به شركت در جنگ بدر علاقمند بودم، امّا نتوانستم در آن شرکت نمایم.
با پسرم قرعه انداختم و قرعه به نام او درآمد و در جنگ شركت كرد و به شهادت رسيد. بعداً پسرم را به زيباترين وضعیت در خواب ديدم كه بين باغها و ميوه‌هاي بهشت تفريح مي‌كرد و مي‌گفت: به ما ملحق شو تا در بهشت با ما همراه باشي؛ چراکه آنچه را كه خدا به ما وعده داده بود يافتيم. اي رسول خدا! به خدا سوگند! بسیار علاقمندم تا با پسرم در بهشت همراه باشم. با وجود اینکه سن من بالا است و قدرت و توانایی چندانی ندارم، امّا ملاقات خدا را دوست دارم. اي پيامبر، دعا كن تا خدا به من شهادت نصيب گرداند و با فرزندم (سعد) در بهشت باشم. پيامبر نيز براي او دعا نمود و او در جنگ احد به شهادت رسيد(1). 
-----------------------------------------------------------------
1) زاد المعاد، ج 3، ص 208.وهب بن قابوس مزني به اتفاق برادرزاده‌اش، حارث بن عقبه بن قابوس، گوسفنداني را از كوه مزينه آوردند. با ورود به مدینه متوجه این موضوع گردیدند که: مردم در ركاب رسول خدا (ص) و در دامنه احد براي جنگ با مشركان خارج گردیده‌اند. وهب و حارث بی‌درنگ خود را به پيامبر (ص) در دامنه احد رساندند. با مشاهدة پیروزی مسلمانان آن دو نيز به جمع‌آوری غنایم به دست آمده از مشرکان پرداختند، كه ناگهان خالدبن وليد و عكرمه بن ابي‌جهل با دسته‌اي از سپاهيان مشرك از پشت سر به مسلمانان حمله نمودند و موجب متفرق گرداندن مسلمانان گردیدند در هنگام زد و خورد گروهي از مشركان از سپاه، فاصله گرفته بودند. رسول خدا(ص)  فرمود: چه كسي در برابر آنها مي‌ايستد؟ وهب بن قابوس گفت: اي رسول خدا!‌ من در برابر آنان ایستادگی می‌نمایم و او چنان در برابر آن دسته ايستادگي نمود و به تيراندازي پرداخت كه آنان مجبور عقب‌نشيني گردیدند.
گروهي دي