د در هیچ شرایطی دست بردار نخواهند بود و ناامیدی آنان یکی دیگر از برنامه‌های مضحک و مسخرة خود را در پیش گرفتند که بر سبکسری و حماقت آنها دلالت می‌نماید. آنها اسود بن عبدالمطلب و ولید بن مغیره و امیه بن خلف و عاص بن وائل را نزد پیامبر فرستادند. آنها به پیامبر اکرم (ص) گفتند: بیا، ما خدایی را که تو می‌پرستی، می‌پرستیم و خدایی را که ما می‌پرستیم، تو نیز بپرست و بدین صورت ما با تو در این امر اشتراک خواهیم داشت و بدین صورت پس اگر آنچه تو می‌پرستی، حق باشد ما بهرة خویش را از آن گرفته‌ایم و اگر آنچه ما پرستش می‌کنیم، حق باشد تو نیز بهره‌ات را از آن گرفته‌ای(1) . خداوند درباره این پیشنهاد آنها آیه‌های سورة کافرون را نازل فرمود:
(قُلْ يَا أَيُّهَا الْکَافِرُونَ(1) لَا أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ(2) وَلَا أَنتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ(3) وَلَا أَنَا عَابِدٌ مَّا عَبَدتُّمْ(4) وَلَا أَنتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ(5) لَکُمْ دِينُکُمْ وَلِيَ دِينِ(6)) (کافرون، 1 - 6)
«بگو ای کافران، آنچه را که شما (به جز خدا) می‌پرستید، من نمی‌پرستم و شما نیز نمی‌پرستید آنچه را که من می‌پرستم. همچنین نه من به گونة شما پرستش را انجام می‌دهم ونه شما به گونة من پرستش را انجام می‌دهید. آئین خودتان برای خودتان و آئین خودم برای خودم باشد.»
علاوه بر این سوره، آیه‌های دیگری نیز وجود دارد که در اعلان برائت از کفر و کافران با این آیه‌ها مشابهت دارند مانند اینکه خداوند می‌فرماید: 
(وَإِن کَذَّبُوکَ فَقُل لِّي عَمَلِي وَلَکُمْ عَمَلُکُمْ أَنتُمْ بَرِيئُونَ مِمَّا أَعْمَلُ وَأَنَاْ بَرِيءٌ مِّمَّا تَعْمَلُونَ) (یونس، 41)
«اگر تو را تکذیب کردند، بگو عمل خودم از آن خودم و عمل خودتان از آن خودتان. شما پاک و بی‌گناهید از آنچه من انجام می‌دهم و من هم پاک و بی‌گناهم از آنچه شما می‌کنید.»
همچنین فرمود: 
(قُلْ إِنِّي نُهِيتُ أَنْ أَعْبُدَ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِن دُونِ اللّهِ قُل لاَّ أَتَّبِعُ أَهْوَاءکُمْ قَدْ ضَلَلْتُ إِذًا وَمَا أَنَاْ مِنَ الْمُهْتَدِينَ(56) قُلْ إِنِّي عَلَى بَيِّنَةٍ مِّن رَّبِّي وَکَذَّبْتُم بِهِ مَا عِندِي مَا تَسْتَعْجِلُونَ بِهِ إِنِ الْحُکْمُ إِلاَّ لِلّهِ يَقُصُّ الْحَقَّ وَهُوَ خَيْرُ الْفَاصِلِينَ(57)) (انعام، 56 - 57)
«بگو: من نهی شده‌ام از اینکه پرستش کنم آنهایی را که جز خدا به فریاد می‌خوانید. بگو من از هوی و هوسهای شما پیروی نمی‌کنم که (اگر چنین کنم) در آن وقت گمراه می‌شوم و از زمره راه یافتگان نخواهم بود. بگو من بر شریعت واضحی هستم که از سوی پروردگارم نازل شده است و شما قرآن را تکذیب می‌کنید (بدانید عذاب و کیفری) که در (نزول) آن شتاب می‌ورزید، در قدرت من نیست. فرمان جز در دست خدا نیست. خدا به دنبال حق می‌رود و او بهترین جداکننده (حق از باطل) است.»
سوره کافرون این مطلب را خاطر نشان ساخت که راه حق یکی است و شکاف و انحراف در آن وجود ندارد و آن پرستش خداوند یگانه (پروردگار جهانیان) می‌باشد. این سوره بر پیامبر اکرم (ص) نازل شد تا قاطعانه یک نوع پرستش را بیان کند و عبادتهای دیگر را از آن جدا نماید. همچنین قاطعانه برنامة الهی را از سایر برنامه‌ها و جهان‌بینی توحیدی را از جهان‌بینی غیر توحیدی از هم جدا بکند. این سوره نازل گردید تا راهها را ازهم جد کند. در این سوره نفی و تأکید به صورت تکرار و به دنبال هم آمده‌اند و خداوند به خواستة کافران جواب منفی داد و تأکید نمود که حق و باطل با هم مدارا ندارند و نور و ظلمت با هم جمع نمی‌شوند؛ پس اختلاف کاملاً کلی است و جوهر و ذات هر یک با دیگر بسیار متفاوت است که با داشتن چنین تفاوتی به هم پیوستن و در یک مسیر قرار گرفتن ممکن نیست و این کار به سازش و فریبکاری نیازی ندارد. این موضوع، مصلحتی شخصی، علاقه و احساسی زودگذر نیست و نمی‌توان که سم و عسل را به هم آمیخت و این گونه نیست که گفته شود دین برای خدا و وطن برای همه آن طور که جاهلیت معاصر چنین می‌گوید و منافقان و غرب‌زدگان می‌گویند؛ آنهایی که از گمراهان (مسیحیان) و از کسانی که خداوند بر آنها خشم گرفته (یهود) و از دشمنان ملحد خدا، پیروی می‌کنند. پیامبر خدا قاطعانه خواستة رهبران قریش را نپذیرفت و دست رد بر سینه آنها زد و در دین خدا معامله و داد و ستدی با آنها ننمود؛ زیرا در هر زمان و مکانی اسلام و جاهلیت متفاوتند و فاصله‌ای بسیار زیاد بین آنان وجود دارد.
ارزش وجودی و ذاتی اسلام و جاهلیت بسان ارزش خاک و طلاست و تنها راه رسیدن به هدایت این است که از جاهلیت دوری گزید و در امور عبادی و حکومتی تابع اسلام گردید و این برائت کامل و جدایی قاطع و صریح بین حق و باطل برای همة زمانها است: (لَکُمْ دِينُکُمْ وَلِيَ دِينِ) 
بعد از شکست هیئت مذکور، هیئتی دیگر متشکل از عبدالله بن ابی امیه، ولید بن مغیره، مکرز بن حفص، عمر و بن عبدالله بن ابی قیس و عاص بن عامر نزد پیامبر اکرم(ص) آمدند(3) . این هیئت به پیامبر اکرم (ص) پیشنهاد نمودند که از برخی از موضوعات قرآن کریم صرف نظر نماید. از جمله از پیامبر خواستند تا از بیان آیاتی که در نکوهش خدایان آنها هستند خودداری نماید.
خداوند با این پاسخ قاطع، دست بر سینه آنها زد:
(وَإِذَا تُتْلَى عَلَيْهِمْ آيَاتُنَا بَيِّنَاتٍ قَالَ الَّذِينَ لاَ يَرْجُونَ لِقَاءنَا ائْتِ بِقُرْآنٍ غَيْرِ هَذَا أَوْ بَدِّلْهُ قُلْ مَا يَکُونُ لِي أَنْ أُبَدِّلَهُ مِن تِلْقَاء نَفْسِي إِنْ أَتَّبِعُ إِلاَّ مَا يُوحَى إِلَيَّ إِنِّي أَخَافُ إِنْ عَصَيْتُ رَبِّي عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ) (یونس، 15)
«هنگامی که آیه‌های روشن ما بر آنان خوانده می‌شود، کسانی که به ملاقات ما ایمان ندارند می‌گویند: قرآني جز این را برای ما بیاور یا اینکه آن را تغییر بده. بگو مرا نرسد که خودسرانه و به میل خود آن را تغییر دهم. من جز به دنبال چیزی نمی‌روم و چیزی را نمی‌گویم جز آنچه بر من وحی می‌گردد؛ اگر از فرمان پروردگارم تخطی کنم، از عذاب روز بزرگ می‌ترسم.»
این تلاشهای بیهوده رهبران قریش بر این موضوع دلالت می‌کند که آنها از اینکه مسلمانان به طور کلی اسلام را رها نمایند، مایوس شده بودند بنابراین، از آنان می‌خواستند که بعضی از دستورات اسلام را رها کنند.
درخواست مشرکان برای اولین بار از مسلمانان مبنی بر اطاعت ننمودن و رها کردن دستورات دینشان از مرحله‌های دیگر بیشتر بود و این بیانگر این امر است که آنها از پیشنهادهای بزرگ آغاز کردند تا بتوانند به تدریج دل رهبر دعوت را به دست آورند و او را قانع سازند. همچنین آنها افراد متفاوتی را برای گفتگو با پیامبر اکرم(ص)  فرستادند؛ مثلاً، کسانی که در مرحله اول با پیامبر خدا گفتگو کردند غیر از کسانی بودند که بار دوم با ایشان گفتگو نمودند به جز ولید بن مغیره که در هر دو مرحله همراه بود و هدف آنان از این امر علاوه براینکه می‌خواستند چهره‌هایی که با آ