به طول انجاميد و بعد از آن بدون اينكه جنگي اتفاق بيفتد، آن حضرت به مدينه بازگشت(1). 
-----------------------------------------------------------------------------------------
1) السیرة، ابن هشام، ج 3، ص 51 – التاریخ السیاسی و العسکری، ص 278 – 279.دستگاه اطلاعاتي مسلمانان اطلاع یافتند كه قبایل «ثعلبه» و «محارب» به فرماندهي دعثور بن حارث محاربي در منطقة «ذي امر» تجمع نموده و مي‌خواهند به مدينه يورش برند.
رسول خدا (ص)، «عثمان بن عفان (رض)» را جانشين خود در مدينه مقرر كرد و خود با چهارصد و پنجاه تن سواره و پياده نظام رهسپار گرديد. 
در محلي به نام«ذي‌القصه» با مردي به نام «جبار» از بني ثعلبه برخورد كرد كه وي مسلمان شده بود و اخبار قومش را براي پيامبر بازگو نمود(1). 
قبایل مذكور با اطلاع از تعقیب پیامبر اکرم(ص)  به كوهها پناه بردند. پيامبر اکرم(ص) حدود به يك ماه در «نجد» ماند و هيچ برخوردي اتفاق نيفتاد؛ آن گاه به مدينه بازگشت(2). 
در اين غزوه « دعثور بن حارث» كه سرداري هوشمند و محترم بود، با مشاهدة معجزة رسول خدا (ص) مسلمان شد و داستانش از اين قرار است:
مسلمانان با باران شديدي روبرو شدند؛ به گونه‌ای که لباسهاي پيامبر اکرم (ص) خيس شد. آن حضرت زير درختي نشست و لباسهايش را براي خشك شدن پهن نمود. «دعثور» با استفاده از فرصت، توانسته بود با شمشيرش به تنهايي پيامبر را غافليگر نمايد.
او خطاب به رسول خدا (ص) گفت: چه كسي تو را از دست من نجات مي‌دهد؟ پيامبر فرمود: الله.
آن گاه جبرئيل، حربه‌اي به سينه «دعثور» زد؛ طوري كه شمشير از دستش افتاد. آن گاه پيامبر شمشير را برداشت و فرمود:
 تو را اكنون چه كسي از دست من نجات مي‌دهد؟ دعثور فوراً‌ شهادتين را بر زبان آورد و مسلمان شد و گفت: به خدا دوباره هرگز عليه تو تجمع نخواهم كرد.
پيامبر شمشيراش را به او بازگردانيد و هنگامي كه نزد همراهانش رفت، از وي سؤال كردند: تو كجائي؟ تو را چه شده است؟
دعثور گفت: مردي بلند قامت را دیدم. او به سينه‌ام زد و به پشت افتادم و فهميدم كه فرشته است و گواهي دادم كه محمد رسول خدا است و عهد كردم كه هرگز عليه او كسي را به قیام وادار ننمایم(3). 
دعثور قومش را به اسلام دعوت داد و در اين مورد خداوند مي‌فرمايد:
(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اذْکُرُواْ نِعْمَتَ اللّهِ عَلَيْکُمْ إِذْ هَمَّ قَوْمٌ أَن يَبْسُطُواْ إِلَيْکُمْ أَيْدِيَهُمْ فَکَفَّ أَيْدِيَهُمْ عَنکُمْ وَاتَّقُواْ اللّهَ وَعَلَى اللّهِ فَلْيَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ) (مائده، 11)
«اي مؤمنين، نعمت خدا را بر خود ياد كنيد. آن گاه كه قومي اراده نمود بر شما تعرض نمايد. خداوند مانع تعرض آنها شد و بترسيد از خدا و بر خدا بايد مؤمنين توكل نمايند.»
--------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) البدایة و النهایة، ج 4، ص 3 – التاریخ الإسلامی  العسکری، ص 279.
2) همان.
3) البدایة و النهایة، ج 4، ص 3.اين غزوه در جمادي اولي سال سوم هجري اتفاق افتاد. آن حضرت (ص) به قصد جنگ با بني‌سليم با سيصد تن از مسلمانان، مدينه را ترك نمودند. وقتي به حران (مكاني بين مكه و مدينه) رسيدند، بني‌سليم پراكنده شده بودند. اين سفر رسول خدا (ص) ده شب به طول انجاميد(1). 
آنچه در اين غزوات شایسته است مورد توجه قرار گیرد، فراست و قدرت فرماندهي لشكر اسلام است كه هرگونه نقل و حركت دشمنان را زير نظر داشت و قبل از اينكه آنها به خطري جدي تبديل شوند، آنان را نابود می‌ساخت. علاوه بر این از آنجا که اين غزوات در آن صحرای پهناور به وقوع می‌پیوست، برای اصحاب و یاران رسول خدا دوره‌هاي آموزشي و تربيتي‌‌ به شمار مي‌رفت كه هر كدام از این غزوات پنج روز الي يك ماه طول مي‌كشيد و سپاهيان اسلام در آن، علاوه بر تمرين زندگي اجتماعي، اطاعت و فرمانبری را نيز به طور عملي تجربه مي‌كردند و در اين راستا به تجربه‌هاي جديدي كه آنها را بر سركوبي باطل و تقويت حق ياري مي‌نمود، دست مي‌يافتند.
برنامة تربيتي رسول خدا (ص) به گونه‌اي بود كه چه در ميادين جهاد و چه هنگام اقامت در مسجد النبي، نقش خود را در پاكسازي دلها و روشن سازي خردها و تهذيب اخلاق ايفا مي‌نمود و آنها مستقيماً زير نظر مربي بزرگ جهت ساختار جامعه‌اي كه بتواند جهان را زير پرچم اسلام گرد بياورد، تربيت مي‌شدند(2).  
------------------------------------------------------------------------------------
1) المجتمع المدنی، عمری، ص 61 – التاریخ السیاسی و العسکری، ص 280.
2) التربیة القیادیه، ج 3، ص 118 – 119.مشركان مكه بعد از شكست در بدر، درصدد دستیابی به مسيري ديگر جهت تجارتشان به سوي شام بودند كه برخي از آنها مسير نجد و عراق را پيشنهاد كردند؛ چنانكه بازرگاناني از آنها مانند: ابوسفيان بن حرب، صفوان بن اميه و حويطب بن عبدالعزي كه با مقدار زيادي نقره و كالاهايي ديگر به ارزش صد هزار درهم حمل مي‌كردند، از این مسیر رهسپار شام شدند و جريان فوق توسط يكي از افراد دستگاه امنيتي به نام سليط بن نعمان به رسول خدا (ص) رسيد(1) . رسول خدا، زيد بن حارثه را با صد سوار جهت بستن راه اين كاروان فرستاد.
زيد در مجاور آبي به نام «قرده» با كاروان ياد شده روبرو شد كه نفرات كاروان وحشت زده پا به فرار گذاشتند و كاروان با تمام امكاناتش به دست مسلمانان افتاد و راهنماي كاروان كه فردي به نام فرات بن حيان بود، به اسارت در آمد كه بعداً  در حضور رسول خدا (ص) مسلمان‌شد و اموال به دست آمده از اين سریه، بعد از اخراج يك پنجم، در ميان افراد سريه، تقسم گرديد(2). 
--------------------------------------------------------------------------------------
1) التربیة القیادیه، ج 3، ص 132.
2) سیرة ابن هشام، ج 3، ص 56.زهري مي‌گويد: اين غزوه در سال دوم هجري اتفاق افتاد و واقدي و ابن سعد بر این عقیده‌اند كه در نيمه شوال سال دوم هجري اتفاق افتاده است(1). 
اكثر نویسندگان مغازی و سيرت تاریخ وقوع اين غزوه را بعد از جنگ بدر ذکر نموده‌اند؛ زيرا يهود بني قينقاع به معاهده‌ اي كه با پيامبر بسته بودند و به تعهداتي كه در آن معاهده قيد شده بود، پايبند نماندند و در برابر مسلمانان موضع خصمانه گرفتند و با پیروزی مسلمانان در بدر، آنان دشمني و عداوتشان را آشكار نمودند(2). 
رسول خدا (ص) براساس عهد و پیمانی که با آنان بسته بود، آنان را در بازار مدينه جمع كرد و به نصيحت آنان پرداخت و آنان را به اسلام فراخواند و آنان را از اينكه مبادا با سرنوشتي مشابه سرنوشت قريش دچار شوند، بيم داد. اما آنان سخنان پیامبر اکرم(ص) را نادیده انگاشتند و با كمال گستاخي به رسول خدا (ص) گفتند: اي محمد از اينكه چند نفر انسان بي تجربة قريش را كشته‌اي، مغرور نباش؛ چراکه هنوز با افرادي همانند ما روبرو نشده‌اي(3)! و اگر با ما روبرو شوي، آن گاه خواهي فهميد كه با چه كساني روبرو شده‌اي. بدين ترتيب بحران، اوج مي‌گرفت؛ زيرا پاسخ يهوديان بيانگر روح دشمني، مبارزه طلبي، خود خواهي و آمادگي براي جنگ بود.
خداوند در این باره مي‌فرمايد: 
(قُل لِّلَّذِينَ کَفَرُواْ سَتُغْلَبُونَ وَتُحْشَرُو