 چرا. پس به او کلمات معروف اذان را آموزش داد. وقتی عبدالله بن زید بیدار شد نزد پیامبر اکرم (ص) رفت و خوابش را برای ایشان تعریف کرد. پیامبر اکرم (ص) فرمود: این خواب حقی است؛ سپس به او گفت این کلمات را به بلال یاد بده؛ زیرا صدای او از صدای تو بلندتر است. وقتی بلال صدای الله اکبر را بلند کرد، عمربن خطاب، شتابان در حالی که دامن لباس خود را در پی می‌کشید آمد و گفت: سوگند به خدا که من هم خوابی مانند خواب او دیده‌ام. بدین صورت بلال یکی از مؤذنان پیامبر اکرم (ص) درمدینه انتخاب گردید و موذن دیگر عبدالله بن أم مکتوم بود. بلال در اذان صبح بعد از «حی علی الفلاح» دوبار می‌گفت: «الصلوه خیر من النوم» پیامبر اکرم(ص) او را تأیید کرد و در ابتدا بلال بر جای بلندی قرار می‌گرفت و اذان می‌گفت سپس مناره‌ای برای این کار ساخته شد.(1)
-----------------------------------------------------------------------------------------
1) نورالیقین، خضری، ص 87 – 88 – تاریخ خلیفه بن خیاط، ص 56.اولین خطبه‌ای که پیامبر اکرم (ص) در مدینه ایراد فرمود این گونه بود که او در میان آنها ایستاد و بعد از حمد و ستایش خداوند فرمود: «اما بعد، ای مردم! برای آینده خود چیزی پیش بفرستید ... به خداوند سوگند هر یک از شما در حالی می‌میرد که گوسفندان خود را بدون چوپان رها می‌کند. سپس (در قیامت) خداوند در حالی که هیچ سخنگو و هیچ پرده‌ای میان او بنده‌اش قرار ندارد، می‌گوید : مگر پیامبر من نزد تو نیامد تا پیام مرا به تو برساند؟ آیا به تو ثروت و دارایی ندادم و نعمت نبخشیدم؟ پس تو برای خودت چه چیزی پیش فرستاده‌ای؟ آن گاه بنده به چپ و راست نگاه می‌کند و هیچ چیزی نمی‌بیند؛ سپس پیش روی خود می‌نگرد و جز دوزخ چیزی نمی‌بیند. پس هر کس می‌تواند حتی با دادن یک نیمه خرما هم که شده است، چهره‌اش را از آتش، دور بدارد و اگر کسی همین مقدار را در اختیار ندارد، با سخن خوب خود را از آتش دور بدارد؛ زیرا شخص با انجام یک کار نیک از ده برابر تا هفتصد برابر پاداش می‌بیند. والسلام علیکم و علی رسول الله و رحمه الله و برکاته.»
سپس بار دیگر پیامبر اکرم (ص) به ایراد خطبه پرداخت و فرمود: «ستایش از آن خداست. او را سپاس می‌‌گویم و از او در مقابل شر نفس خود و از بدیهای عمل خویش کمک می‌‌طلبم و به خداوند پناه می‌برم. هر کس را خدا هدایت کند، هیچ گمراه‌کننده‌ای برای او نخواهد بود و هر کس را که خداوند گمراه کند، هیچ هدایت کننده‌ای برای او نیست و گواهی می‌دهم که هیچ معبودی جز خدا، نیست که شریکی ندارد و یگانه است. بهترین سخن، کتاب خداست و هر کس که خداوند این کلام را در دل او زیبا جلوه‌گر ساخته و او را از عالم کفر به آیین اسلام در آورده است و او نیز از آنجا که این کتاب را بر سخن مردم برگزیده، رستگار شده است و قرآن بهترین و رساترین سخن است.
دوست بدارید کسی را که خداوند او را دوست داشته است و خدا را نیز با تمام وجود دوست داشته باشید و هرگز از کلام خدا و ذکر او خسته و ملول نشوید و دلهایتان تیره واز آن رویگردان نشود؛ چراکه کلامی که خداوند آن را بر می‌گزیند و برتری می‌دهد، نیکوترین و درست‌ترین سخن است؛ پس خداوند را پرستش کنید و چیزی را شریک او قرار ندهید و آن گونه که شایسته است از او پروا کنید و در آن سخنان نیکویی که به زبان می‌آورید، با خداوند (در میدان عمل) راستگو باشید و به فیض رحمت خداوند در میان خود با همدیگر دوستی و محبت ورزید و (بدانید که) خداوند خشم می‌کند که پیمان او شکسته شود. والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته.»(1) 
---------------------------------------------------------------------------
1) السیرة النبویه، ابن هشام، ج 2، ص 166 – 167 – سنن بیهقی، ج 2، ص 524 – 525.وقتی قبله از بیت‌المقدس به فرمان الهی بعد از گذشت شانزده ماه از هجرت پیامبر اکرم(ص)، به سوی کعبه تغییر یافت(1)  دیوار قبله اول در آخر مسجد نبوی باقی ماند. پیامبراکرم (ص) دستور داد که بر آن سقف زده شود یا بر آن سایه‌بان زدند و آن را صفه یا سایبان نام‌گذاری نمودند(2)  که فقط یک سایبان بود و اطراف آن باز بود.(3) 
قاضی عیاض می‌گوید: صفه سایبانی در آخر مسجد پیامبر اکرم (ص) بود که فقرا در آن جای می‌گرفتند و اهل صفه به همین منسوب‌اند.(4) 
ابن تیمیه می‌گوید: صفه در قسمت آخر مسجدالنبی قرار داشت که به صورت سایبان برای اقامت بینوایان و افرادی که مکان و خانواده‌ای نداشتند، درست شده بود.(5) 
---------------------------------------------------------------------------------
1) السیرة النبویه الصحیحه، عمری، ج 1، ص 257.
2) همان، ج 1، ص 258.
3) وفاءالوفاء، سمهودی، ج 1، ص 321.
4) نظام الحکومة النبویه المسمی التراتیب الاداریه، عبدالحی کتانی، ج 1، ص 474.
5) الفتاوی، ج 11، ص 38.ابوهریره می‌گوید: «اهل صفه مهمانان اسلام بودند؛ آنها خانواده و ثروتی نداشتند و نزدکسی دیگر نیز اقامت نمی‌گزیدند.(1) 
انصار، مهاجران نخستینی را که قبل از پیامبر اکرم (ص) یا بعد از ایشان تا پایان مرحله اول و قبل از جنگ بدر، به مدینه هجرت کردند، در خانه‌های خود جای دادند و توانستند مایحتاج آنان را بر آورده نمایند و در خرج و مخارج زندگی آنها را یاری دهند، اما با گذشت زمان بر تعداد مهاجران افزوده گردید، به گونه‌ای که انصار توانایی پذیرایی همة آنان را نداشتند.(2) 
بر تعداد مهاجران روز به روز افزوده می‌گردید؛ زیرا اسلام مراحل نشر و گسترش خود را می‌پیمود و مردم به دین اسلام می‌گرویدند و مهاجران زیادی به مدینه هجرت می‌کردند که برخی فقیر و برخی ثروتمند و برخی مجرد و برخی متأهل بودند؛ پس هر کس که جایی نداشت به این سایبان مسجد می‌آمد و همان جا اقامت می‌گزید.(3) 
آنچه برای یک پژوهنده مشخص می‌شود اینکه هر مهاجری که به مدینه می‌آمد، نخست با پیامبر اکرم (ص) دیدار می‌کرد؛ سپس ایشان او را نزد کسی می‌فرستاد که او را کفایت نماید، اگر کسی را نمی‌یافت، به صورت موقت در صفه مستقر می‌شد تا وقتی که شرایط برای او فراهم شود(4) . در مسند به روایت از عباده بن صامت آمده است که گفت : «پیامبر اکرم (ص) از صحابه کار می‌گرفت، هرگاه مهاجری نزد پیامبر (ص) می‌آمد او را به یکی از ما تحویل می‌داد تا به او قرآن بیاموزیم؛ چنانکه مردی را به من سپرد؛ آن مرد با من در خانه‌ام بود و من شام خانواده‌ام را به او می‌دادم و به او قرآن نیز می‌آموختم(5) .» و او اولین کسی بود که در صفه مهاجران اقامت گزید(6) . بنابراین، صفه به آنها نسبت داده شد و می‌گفتند: صفه مهاجران(7)  و همچنین هیئتهایی که نزد پیامبر اکرم(ص) می‌آمدند و اسلام و فرمانبرداری خویش را اعلام می‌کردند، در آن جا ساکن می‌شدند(8)  و این گونه بود که مرد مهاجری که نزد پیامبر اکرم (ص) می‌آمد اگر کسی را می‌شناخت نزد او می‌رفت و اگر در مدینه آشنایی نداشت، با اصحاب صفه اقامت می‌گزید.‌(9) 
‌برجسته‌ترین و سرشناس‌ترین فرد اهل صفه، ابوهریره بود و پیامبر اکرم (ص) هرگاه می‌خواست آنها را دعوت نماید و فرابخواند، سراغ ابوهریره را می‌گرفت؛ چون او آنهارا می‌شناخت و مقام