كنند و كُرنِش مي‌برند ، و كسي كه ( در آن روز كوله‌بارِ ) كفر ( دنياي خود ) را بر دوش كشد ، نااميد ( از لطف خدا و بي‌بهره از نجات و ثواب ) مي‌گردد .‏
 
‏توضيحات : ‏
‏« عَنَتْ » : خشوع و خضوع كرد . مثل اسيران كرنش برد . از اين ماده واژه ( عاني ) به معني اسير است كه جمع آن ( عُناة ) است . « الْوُجُوهُ » : چهره‌ها . ذكر چهره‌ها در ميان ساير اعضاء ، بدان خاطر است كه اشرف اندامها بوده و اثر فروتني و خواري در آن نمايان مي‌گردد . و يا اين كه تسميه كلّ به اسم جزء است و مراد خودِ انسانها است . « الْحَيِّ الْقَيُّومِ » :  ( نگا : بقره‌ / 255 ) . « خَابَ » : نااميد گرديد و به آرزو نرسيد . زيانمند شد . از دست داد . « ظُلْماً » : كفر .‏
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:282.txt">آيه  225</a><a class="text" href="w:text:283.txt">آيه  226</a><a class="text" href="w:text:284.txt">آيه  227</a><a class="text" href="w:text:285.txt">آيه  228</a><a class="text" href="w:text:286.txt">آيه  229</a><a class="text" href="w:text:287.txt">آيه  230</a></body></html>سوره طه آيه  112
‏متن آيه : ‏
‏ وَمَن يَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحَاتِ وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَا يَخَافُ ظُلْماً وَلَا هَضْماً ‏
 
‏ترجمه : ‏
‏و هر كس كارهاي نيكو انجام دهد ، در حالي كه مؤمن باشد ، نه از ظلم و ستمي مي‌ترسد ( كه بر او رود ، و مثلاً بر گناهانش افزوده شود ) و نه از كم و كاستي مي‌هراسد ( كه گريبانگير كارهاي نيك و پاداشش شود . چرا كه حساب خدا دقيق است ) .‏
 
‏توضيحات : ‏
‏« وَ هُوَ مُؤْمِنٌ » : در حالي كه انجام دهنده كارهاي نيك مؤمن باشد . چرا كه كارهاي نيك كافر هدر مي‌رود و ضائع مي‌شود ( نگا : بقره‌ / 217 ، زُمَر / 65 ، احزاب‌ / 19 ) . « ظُلْماً » : مراد عقاب بدون سبب ، يا افزايش بر لغزشها و سيّئات است . « هَضْماً » : خوردن و كاستن . كم كردن حق كسي و وفا نكردن به اداي آن واجب . مراد كاستن از حَسَنات است .‏
 
سوره طه آيه  113
‏متن آيه : ‏
‏ وَكَذَلِكَ أَنزَلْنَاهُ قُرْآناً عَرَبِيّاً وَصَرَّفْنَا فِيهِ مِنَ الْوَعِيدِ لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ أَوْ يُحْدِثُ لَهُمْ ذِكْراً ‏
 
‏ترجمه : ‏
‏همچنين قرآن را به زبان عربي فرو فرستاديم و در آن بيم دادن و ترساندن را ( به شيوه‌هاي گوناگون ) بازگو كرديم ، تا اين كه ( مردمان از كفر و معاصي ) بپرهيزند ، يا باعث يادآوري و بيداري ( و مايه پند و عبرت ) ايشان شود .‏
 
‏توضيحات : ‏
‏« كَذلِكَ » : همچنين . عطف بر ( كَذلِكَ ) در آيه 99 است . « أَنْزَلْناهُ » : بدون مرجع قبلي ، براي اشاره به عظمت قرآن و استقرار و حضور آن در اَذهان است . « قُرْءَاناً عَرَبِيّاً » : حال اوّل و حال دوم بشمارند ؛ يا اين كه ( قُرْءَاناً ) حال و ( عَرَبِيّاً ) صفت آن است ( نگا : يوسف‌ / 2 ) . « صَرَّفْنا » : به شيوه‌هاي گوناگون و بيانات مختلف بازگو كرديم ( نگا : انعام‌ / 46 ، إسراء / 41 ) . « ذِكْراً » : پند و عبرت . بيداري و آگاهي .‏
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:2813.txt">آيه  114</a><a class="text" href="w:text:2814.txt">آيه  115</a><a class="text" href="w:text:2815.txt">آيه  116</a><a class="text" href="w:text:2816.txt"> آيه  117</a><a class="text" href="w:text:2817.txt">آيه  118</a><a class="text" href="w:text:2818.txt"> آيه  119</a><a class="text" href="w:text:2819.txt"> آيه  120</a><a class="text" href="w:text:2820.txt">آيه  121</a><a class="text" href="w:text:2821.txt">آيه  122</a><a class="text" href="w:text:2822.txt">آيه  123</a><a class="text" href="w:text:2823.txt"> آيه  124</a><a class="text" href="w:text:2824.txt"> آيه  125</a></body></html>سوره طه آيه  114
‏متن آيه : ‏
‏ فَتَعَالَى اللَّهُ الْمَلِكُ الْحَقُّ وَلَا تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ مِن قَبْلِ أَن يُقْضَى إِلَيْكَ وَحْيُهُ وَقُل رَّبِّ زِدْنِي عِلْماً ‏
 
‏ترجمه : ‏
‏والا مقام خدا است كه شاه حقيقي او است ( و جملگي فرماندهان و فرمانبران بدو نيازمندند ، و دائره امر و نهيش سراسر گستره هستي است . اي پيغمبر ! نازل كننده قرآن چنين خداي بلندمرتبه و توانائي است . پس به هنگام نزول قرآن ) پيش از اين كه وحي ( آيات ) قرآن به پايان برسد ، در آن عجله مكن ( و تندتند آيه‌ها را به دنبال جبرئيل تكرار منما و بر زبان مران . چرا كه هرچند قرآن مافوق طاقت و توان انسان است ، امّا خدا حافظ و نگهدار آن است و آن را در مغزت ثبت و ضبط مي‌نمايد ) . بگو : پروردگارا !  ( در پرتو قرآن ) بر دانشم بيفزا ( و از قرآن و ابعاد مختلف آن آگاهترم فرما ) .‏
 
‏توضيحات : ‏
‏« تَعَالَيا » : والا مقام است . از علوّ و عظمت مطلق برخوردار است . « لا تَعْجَلْ بِالْقُرْءَانِ » : مراد نهي از عجله‌اي است كه حضرت محمّد به هنگام دريافت وحي جهت فراگيري و حفظ قرآن داشت ، و بدين خاطر با شتاب به دنبال فرشته وحي جبرئيل امين ، آيات قرآني را تكرار مي فرمود ( نگا : قيامه‌ / 15 - 17 ، اعلي‌ / 6 ) . « يُقْضَيا » : به پايان رسانده شود .‏
 
سوره طه آيه  115
‏متن آيه : ‏
‏ وَلَقَدْ عَهِدْنَا إِلَى آدَمَ مِن قَبْلُ فَنَسِيَ وَلَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً ‏
 
‏ترجمه : ‏
‏در آغاز كار ، ما به آدم فرمان داديم ( كه از ميوه درخت ممنوع نخورد ) . امّا او ترك فرمان كرد و ( از آن خورد ، و در اوائل كار ) از او تصميم درستي و اراده استواري مشاهده نكرديم .‏
 
‏توضيحات : ‏
‏« عَهِدْنَا إلَيا ءَادَمَ » : به آدم فرمان داديم . مراد از عهد در اينجا سفارش و فرمان است . چنين توصيه و امري هم راجع بود به نخوردن از ميوه درخت ممنوع ( نگا : بقره‌ / 35 ) . « مِن قَبْلُ » : در اوائل كار . پيشاپيش . قبل از زمان حال در روزگاران گذشته . « نَسِيَ » : ترك كرد . مراد از نسيان در اينجا فراموش كردن مطلق نيست . زيرا بر فراموشي مطلق عتاب و ملامتي وجود ندارد . از سوي ديگر ، شيطان كه نخوردن از ميوه درخت را برابر فرموده آيه 20 سوره اعراف به ياد آدم آورده بود . لذا مراد ترك فرمان يا دست‌كم فراموشكاريي است كه به سبب كم توجّهي حاصل مي‌گردد ( نگا : طه‌ / 126 ) . « عَزْماً » : تصميم و اراده استواري كه انسان را در برابر وسوسه‌هاي اهريمن نگاه دارد .‏
 
سوره طه آيه  116
‏متن آيه : ‏
‏ وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ أَبَى ‏
 
‏ترجمه : ‏
‏( اي پيغمبر ! بيان دار ) آن گاه را كه به فرشتگان دستور داديم : براي آدم سجده ( تعظيم و تكريم ) ببريد ، پس ( همگي اطاعت كردند و ) سجده بردند مگر ابليس كه سر باز زد .‏
 
‏توضيحات : ‏
‏« أسْجُدُوا » :  ( نگا : بقره‌ / 34 ) .‏
 
سوره طه آيه  117
‏متن آيه : ‏
‏ فَقُلْنَا يَا آدَمُ إِنَّ هَذَا عَدُوٌّ لَّكَ وَلِزَوْجِكَ فَلَا يُخْرِجَنَّكُمَا مِنَ الْجَنَّةِ فَتَشْقَى ‏
 
‏ترجمه : ‏
‏آن وقت گفتيم : اي آدم ! اين دشمن تو و همسر تو است ، پس ( بپائيد به دام وسوسه خود شما را گرفتار نسازد و ) از بهشت بيرونتان نكند كه به رنج و زحمت خواهي افتاد .‏
 
‏توضيحات : ‏
‏« تَشْقَيا » : تو به درد و رنج خواهي افتاد . از شقاوتِ به معني زحمت و مشقّت است ( نگا : طه‌ / 2 ) . روي سخن متوجّه آدم و حوّاء است ، ولي علّت مفرد آمدن فعل بدان خاطر است كه عهد و پيمان در آغاز متوجّه آدم بوده و نقطه پايان هم متوجّه او شده است . از سوي ديگر ، درد و رنج مرد كه رئيس اهل و 