كرد ، به همسر خود گفت : او را گرامي دار ( و كاري كن كه مكان مناسبي براي او تهيّه كني تا احساس كند يكي از افراد خانواده ما است ) . شايد براي ما سودمند افتد ، يا اصلاً او را به فرزندي بپذيريم . بدين منوال ما يوسف را در سرزمين ( مصر استقرار بخشيديم و ) مكانت و منزلت داديم ، تا ( در آنجا ) تعبير برخي از خوابها را بدو بياموزيم . خدا بر كار خود چيره و مسلّط است ، ولي بيشتر مردم ( خفاياي حكمت و لطف تدبيرش را ) نمي‌دانند .‏
 
‏توضيحات : ‏
‏« مَثْوَيا » : اقامتگاه . اقامت . اسم مكان يا مصدر ميمي است . « أَكْرِمِي مَثْوَاهُ » : آنچه به اقامتگاه او يا ماندگاري او مربوط مي‌شود فراهم آور و در احترام و بزرگداشت او كوتاهي مكن . « مَكَّنَّا » : مكانت و منزلت بخشيديم . استقرار داديم . « وَ لِنُعَلِّمَهُ » : واو زائد است ( نگا : بقره‌ / 143 ) . « الأحَادِيثِ » : جمع حديث ، خوابها .‏
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1883.txt">آيه  23</a><a class="text" href="w:text:1884.txt">آيه  24</a><a class="text" href="w:text:1885.txt">آيه  25</a><a class="text" href="w:text:1886.txt">آيه  26</a><a class="text" href="w:text:1887.txt">آيه  27</a><a class="text" href="w:text:1888.txt">آيه  28</a><a class="text" href="w:text:1889.txt">آيه  29</a><a class="text" href="w:text:1890.txt">آيه  30</a><a class="text" href="w:text:1891.txt">آيه  22</a></body></html>آيه  23
‏متن آيه : ‏
‏ وَرَاوَدَتْهُ الَّتِي هُوَ فِي بَيْتِهَا عَن نَّفْسِهِ وَغَلَّقَتِ الأَبْوَابَ وَقَالَتْ هَيْتَ لَكَ قَالَ مَعَاذَ اللّهِ إِنَّهُ رَبِّي أَحْسَنَ مَثْوَايَ إِنَّهُ لاَ يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
‏زني كه يوسف در خانه‌اش بود ، آرام آرام نيرنگ آغازيد و به گول‌زدن او پرداخت ، و درها را بست و گفت : بيا جلو و دست به كار شو ، با تو هستم ! يوسف گفت : پناه بر خدا ! او كه خداي من است ، مرا گرامي داشته است ( چگونه ممكن است دامن عصمت به گناه بيالايم و به خود ستم نمايم‌ ؟ ! ) بي‌گمان ستمكاران رستگار نمي‌گردند .‏
 
‏توضيحات : ‏
‏« رَاوَدَتْهُ . . . عَنْ . . . » : خواست او را نيرنگ كند و گولش بزند . مراد اين است كه با انواع حيله‌ها از او كام خواست و مكّارانه و متضرّعانه كامجوئي طلبيد . « هَيْتَ » : بيا جلو . بفرما . اسم‌الفعل است . « لَكَ » : با تو هستم . « إِنَّهُ رَبِّي‌ » : خدا پروردگار من است . عزيز مصر ولي نعمت من است . مرجع ضمير ( ه ) مي‌تواند خدا باشد ، يا اين كه عزيز مصر . استعمال ( رَبّي ) در معني دوم ، با توجّه به عرف ظاهر مردم است كه مي‌گويند : صَاحِبُ الدّارِ ( نگا : يوسف‌ / 42 و 50 ) . « إِنَّهُ لا يُفْلِحُ . . . » : واژه ( ه ) ضمير شأن است . يعني : به هر حال .‏
 
آيه  24
‏متن آيه : ‏
‏ وَلَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَهَمَّ بِهَا لَوْلا أَن رَّأَى بُرْهَانَ رَبِّهِ كَذَلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَالْفَحْشَاء إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُخْلَصِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
‏زن ( كه چنين ديد به پرخاشگري پرداخت و براي تنبيه عبد خود ) قصد ( زدن ) يوسف كرد ، و يوسف ( براي دفاع از خود ) قصد ( طرد ) او كرد ، امّا برهان خداي خود را ديد ( و از دفاع دست كشيد و فرار را بر قرار ترجيح داد ) . ما اين چنين كرديم ( و در حفظ وي در همه مراحل كوشيديم ) تا بلا و زنا را از او دور سازيم . چرا كه او از بندگان پاكيزه و گزيده ما بود .‏
 
‏توضيحات : ‏
‏« هَمَّتْ بِهِ » : زليخا قصد زدن و تنبيه‌كردن يوسف كرد . « هَمَّ بِهَا » : يوسف قصد انتقام از او و دفاع از خود كرد . « بُرْهَان‌ » : مراد راه نجاتي است كه پروردگارش بدو الهام كرد . « السُّوءَ » : زشتيها و پلشتيها . بلاها و بديها . « الْفَحْشَآء » : زنا . « الْمُخْلَصِينَ » : گزيدگان . پاكان .‏
 
آيه  25
‏متن آيه : ‏
‏ وَاسُتَبَقَا الْبَابَ وَقَدَّتْ قَمِيصَهُ مِن دُبُرٍ وَأَلْفَيَا سَيِّدَهَا لَدَى الْبَابِ قَالَتْ مَا جَزَاء مَنْ أَرَادَ بِأَهْلِكَ سُوَءاً إِلاَّ أَن يُسْجَنَ أَوْ عَذَابٌ أَلِيمٌ ‏
 
‏ترجمه : ‏
‏( از پي هم ) به سوي در ( دويدند و ) بر يكديگر پيشي جستند ،  ( يوسف مي‌خواست زودتر از در خارج شود و زليخا مي‌خواست از خروج او جلوگيري كند . در اين حال و احوال ، ) پيراهن يوسف را از پشت بدريد ، دم در به آقاي زن برخوردند ،  ( زن خطاب به شوهر خود ) گفت : سزاي كسي كه به همسرت قصد انجام كار زشتي كند ، جز اين نيست كه يا زنداني گردد يا شكنجه دردناكي ببيند .‏
 
‏توضيحات : ‏
‏« إسْتَبَقَا » : با يكديگر مسابقه دادند و بر همديگر پيشي گرفتند . « قَدَّتْ » : پاره كرد . چاك زد . « أَلْفَيَا » : يافتند . برخوردند . « لَدَيا » : نزد . دم .‏
 
آيه  26
‏متن آيه : ‏
‏ قَالَ هِيَ رَاوَدَتْنِي عَن نَّفْسِي وَشَهِدَ شَاهِدٌ مِّنْ أَهْلِهَا إِن كَانَ قَمِيصُهُ قُدَّ مِن قُبُلٍ فَصَدَقَتْ وَهُوَ مِنَ الكَاذِبِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
‏يوسف گفت : او مرا با نيرنگ و زاري به خود مي‌خواند ( و مي‌خواست مرا گول بزند ! جدال و دفاع به اوج خود رسيد . در اين وقت ) حاضري از ( حاضران ) اهل ( خانه آن ) زن گفت : اگر پيراهن يوسف از جلو پاره شده باشد ، زن راست مي‌گويد و يوسف از زمره دروغگويان خواهد بود .‏
 
‏توضيحات : ‏
‏« شَهِدَ شَاهِدٌ » : گواهي ، گواهي داد . داوري ، داوري كرد . حاضري از حضّار گفت . « قَمِيص‌ » : پيراهن . « قُبُلٍ » : جلو .‏
 
آيه  27
‏متن آيه : ‏
‏ وَإِنْ كَانَ قَمِيصُهُ قُدَّ مِن دُبُرٍ فَكَذَبَتْ وَهُوَ مِن الصَّادِقِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
‏و اگر پيراهن يوسف از پشت پاره شده باشد ، زن دروغ مي‌گويد و يوسف از زمره راستگويان خواهد بود .‏
 
‏توضيحات : ‏
‏« دُبُرٍ » : پشت سر .‏
 
آيه  28
‏متن آيه : ‏
‏ فَلَمَّا رَأَى قَمِيصَهُ قُدَّ مِن دُبُرٍ قَالَ إِنَّهُ مِن كَيْدِكُنَّ إِنَّ كَيْدَكُنَّ عَظِيمٌ ‏
 
‏ترجمه : ‏
‏هنگامي كه ( عزيز مصر ) ديد پيراهن يوسف از پشت پاره شده است ، گفت : اين كار از نيرنگ شما زنان سرچشمه مي‌گيرد . واقعاً نيرنگ شما بزرگ است .‏
 
‏توضيحات : ‏
‏« كَيْد » : مكر . نيرنگ .‏
 
آيه  29
‏متن آيه : ‏
‏ يُوسُفُ أَعْرِضْ عَنْ هَذَا وَاسْتَغْفِرِي لِذَنبِكِ إِنَّكِ كُنتِ مِنَ الْخَاطِئِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
‏اي يوسف ! از اين ( موضوع ) چشم‌پوشي كن و ( آن را پنهان و پوشيده دار و تو اي زن ) از گناهت استغفار كن ( و آمرزش آن را از خدا بخواه ) ، بي‌گمان تو از بزهكاران بوده‌اي .‏
 
‏توضيحات : ‏
‏« أَعْرِضْ » : صرف نظر كن . از آن سخن مگو و پنهانش كن .‏
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:190.txt">آيه  146</a><a class="text" href="w:text:191.txt">آيه  147</a><a class="text" href="w:text:192.txt">آيه  148</a><a class="text" href="w:text:193.txt">آيه  149</a><a class="text" href="w:text:194.txt">آيه  150</a><a class="text" href="w:text:195.txt">آيه  151</a><a class="text" href="w:text:196.txt">آيه  152</a><a class="text" href="w:text:197.txt">آيه  153</a></body></html>آيه  30
‏متن آيه : ‏
‏ وَقَالَ نِسْوَةٌ فِي الْمَدِينَةِ امْرَأَةُ الْعَزِيزِ تُرَاوِدُ فَتَاهَا عَن نَّفْسِهِ قَدْ شَغَفَهَا حُبّاً إِنَّا لَنَرَاهَا فِي ضَلاَلٍ مُّبِينٍ ‏
 
‏ترجمه : ‏
‏( خبر اين موضوع در شهر پيچيد و ) گروهي از زنان د