مٍ أُوْلِي بَأْسٍ شَدِيدٍ تُقَاتِلُونَهُمْ أَوْ يُسْلِمُونَ فَإِن تُطِيعُوا يُؤْتِكُمُ اللَّهُ أَجْراً حَسَناً وَإِن تَتَوَلَّوْا كَمَا تَوَلَّيْتُم مِّن قَبْلُ يُعَذِّبْكُمْ عَذَاباً أَلِيماً ‏
 
‏ترجمه : ‏
«به‌ برجاي‌ ماندگان‌ اعرابي‌ بگو» حق‌ تعالي‌ اين‌ وصف‌ را برايشان‌ تكرار كرد تا بر نكوهش‌ آنان‌ افزوده‌ و بر زشتي‌ تخلف‌ و واپس‌ماني‌ از جهاد تأكيد گذارد. آري‌! به‌ كساني‌ كه‌ از حديبيه‌ تخلف‌ كردند و در آيات‌ قبل‌ از آنان‌ ياد شد، بگو: «به‌زودي‌ به‌ سوي‌ كارزار قومي‌ سخت‌ ستيزه‌ جوي‌ زورمند، دعوت‌ خواهيد شد» مراد از آنان: قبايل‌ غطفان‌ و هوازنند كه‌ سپاه‌ اسلام‌ بعد از فتح‌ مكه‌ در سال‌ هشتم ‌هجري‌ با آنان‌ در حنين‌ روبرو شد. ولي‌ زهري‌ مي‌گويد: مراد از آنان‌؛ قبيله‌ بني‌حنيفه‌ از اهالي‌ يمامه‌، يعني‌ قوم‌ مسليمه‌ كذاب‌اند كه‌ جنگ‌ با آنان‌ در عهد خلافت‌ ابوبكرصديق‌(رض) رخ‌ داد. يا مراد از آنان: امپراطوريهاي‌ فارس‌ و روم‌اند كه‌ جنگ‌ با آنان‌ نيز در عهد خلافت‌ ابوبكر و عمر رضي‌ الله عنهما روي‌ داد. زهري‌ در روايت ‌ديگري‌ مي‌گويد: بلكه‌ آن‌ قوم‌ سخت‌ ستيزنده‌ هنوز نيامده‌اند چنان‌ كه‌ حديث‌ شريف ‌ذيل‌ گوياي‌ اين‌ امر است: «قيامت‌ بر پا نمي‌شود تا شما با قومي‌ نجنگيد كه‌ داراي ‌چشمان‌ ريز و بيني‌هاي‌ كوچكي‌ هستند، گويي‌ چهره‌هايشان‌ سپرهاي ‌چكش‌ خورده‌اي‌ است‌». سفيان‌ مي‌گويد: «آنان‌ تركها هستند». اما ابن‌ جرير مي‌گويد: «آنچه‌ مسلم‌ است‌، اين‌ است‌ كه‌ هيچ‌ دليل‌ نقلي‌ يا عقلي‌اي‌ بر تعيين‌ آن‌ قوم‌ وجود ندارد». آري‌! با آن‌ قوم‌ سخت‌ پيكار جو و رزم‌آور روبرو خواهيد شد «كه‌ با آنان‌ بجنگيد يا مسلمان‌ شوند» يعني: فراروي‌ آن‌ قوم‌ فقط يكي‌ از اين‌دو انتخاب‌ وجود دارد: يا تن‌ دادن‌ به‌ جنگ‌ با مسلمانان‌، يا اسلام‌ آوردن‌ و حالت‌ سومي‌ در كار نيست‌. البته‌ اين‌ حكم‌ ناظر بر كفاري‌ است‌ كه‌ از آنان‌ جزيه‌ گرفته‌ نمي‌شود و خود اين‌ امر، جانب‌ اين‌ رأي‌ را ترجيح‌ مي‌دهد كه‌ مراد از اين‌ قوم‌ قوي‌پنجه‌، مشركان‌ عرب‌ و مرتدانشان‌ هستند زيرا گرفتن‌ جزيه‌ كه‌ حالت‌ سومي‌ غير از جنگيدن‌ يا مسلمان‌ شدن‌ است‌، در مورد غير اعراب‌ مشروع‌ شد اما در مورد اعراب‌ فقط اين‌ دو حالت‌ معتبر بود نه‌ بيشتر از آن‌. و اكثر مفسران‌ نيز بر اين‌ نظرند. «پس‌ اگر فرمان‌ بريد، خدا به‌ شما پاداشي‌ نيك‌ مي‌بخشد» كه‌ عبارت‌ از غنيمت‌ در دنيا و بهشت‌ در آخرت‌ است‌ «و اگر روي‌ بگردانيد» از جنگ‌ و جهاد «چنان‌كه ‌پيش‌ از اين‌ هم‌ پشت‌ كرديد» در حديبيه‌ «شما را به‌ عذابي‌ دردناك‌ عذاب‌ مي‌كند» با كشتن‌، اسارت‌ و سركوبتان‌ در دنيا و عذاب‌ آتش‌ در آخرت‌، به‌ سبب‌ دو چندان ‌بودن‌ جرمتان‌. نسفي‌ مي‌گويد: «اين‌ آيه‌ بر صحت‌ خلافت‌ شيخين‌ دلالت‌ دارد زيرا به‌ كساني‌ كه‌ از دعوت‌ آنها فرمان‌ مي‌برند، وعده‌ پاداش‌ داده‌ شده‌ است‌».
	سوره فتح آيه  17
‏متن آيه : ‏
‏ لَيْسَ عَلَى الْأَعْمَى حَرَجٌ وَلَا عَلَى الْأَعْرَجِ حَرَجٌ وَلَا عَلَى الْمَرِيضِ حَرَجٌ وَمَن يُطِعِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ يُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ وَمَن يَتَوَلَّ يُعَذِّبْهُ عَذَاباً أَلِيماً ‏
 
‏ترجمه : ‏
«بر نابينا حرجي‌ نيست‌» يعني: ترك‌ جهاد از سوي‌ وي‌، هيچ‌ ايراد و گناهي ‌براي‌ وي‌ به‌دنبال‌ ندارد «و بر لنگ‌ حرجي‌ نيست‌ و بر بيمار حرجي‌ نيست‌» يعني: بر گروهي‌ كه‌ به‌ اين‌ عذرها معذورند، هيچ‌ گناه‌ و ايرادي‌ در تخلف‌ از جهاد نيست‌، به‌ علت‌ اين‌كه‌ آنان‌ توان‌ اين‌ كار را ندارند. نص‌ قرآني‌ بر اين‌ سه‌ صنف‌ از معذوران‌ بسنده‌ كرد زيرا عذر يا به‌ سبب‌ اختلال‌ قوت‌ است‌، يا به‌ سبب‌ وجود اخلال‌ و اشكالي‌ در يكي‌ از اعضا و عذرهاي‌ ديگر نيز معنا به‌ اين‌ دو مورد قياس ‌مي‌شوند. خاطرنشان‌ مي‌شود كه‌ فقها عذرهاي‌ مانع‌ از جهاد را كلا اين‌گونه‌ ضبط و حصر كرده‌اند: مانع‌ جهاد يا عجز حسي‌ است‌ يا عجز حكمي‌؛ از نمونه‌هاي‌ عجز حسي: خردسالي‌، ديوانگي‌، زن ‌بودن‌، بيماري‌ مانع‌ از سوار شدن‌ در مركوب ‌براي‌ جنگ‌، لنگي‌ واضح‌ و عدم‌ يافتن‌ سلاح‌ و جنگ‌افزار است‌ و از نمونه‌هاي ‌عجز حكمي: بردگي‌، مديونيت‌ و اجازه‌ ندادن‌ پدر و مادر مسلمان‌ به‌ فرزندشان ‌است‌. البته‌ عجز حكمي‌ در جهاد فرض‌ كفايه‌ معتبر شناخته‌ مي‌شود ولي‌ در جهاد فرض‌ عين‌، عجز حكمي‌ عذر شمرده‌ نمي‌شود. «و هر كس‌ خدا و پيامبرش‌ را فرمان ‌برد» در آنچه‌ كه‌ بدان‌ امر يا نهي‌ شده‌ است‌ «وي‌ را در باغهايي‌ كه‌ جويباران‌ از فرودست‌ آن‌ جاري‌ است‌ در مي‌آورد و هر كس‌ روي‌ برتابد، به‌ عذابي‌ دردناك‌ معذبش ‌مي‌دارد» در دنيا با خواري‌ و ذلت‌ و در آخرت‌ با آتش‌ دوزخ‌.
ابن‌عباس‌(رض) در بيان‌ سبب‌ نزول‌ مي‌گويد: چون‌ آيه‌ ﴿وَإِن تَتَوَلَّوْا كَمَا تَوَلَّيْتُم مِّن قَبْلُ   ...) نازل‌ شد، بيماران‌ و اشخاص‌ زمين‌گير گفتند: يا رسول‌الله! تكليف‌ ما چه‌ مي‌شود؟ پس‌ اين‌ آيه‌ نازل‌ شد.
 
سوره فتح آيه  18
‏متن آيه : ‏
‏ لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبَايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِي قُلُوبِهِمْ فَأَنزَلَ السَّكِينَةَ عَلَيْهِمْ وَأَثَابَهُمْ فَتْحاً قَرِيباً ‏
 
‏ترجمه : ‏
«به‌ راستي‌ خدا هنگامي‌ كه‌ مؤمنان‌ در زير آن‌ درخت‌ با تو بيعت‌ مي‌كردند، از آنان ‌خشنود شد» يعني: خداوند(ج) در هنگام‌ «بيعه‌الرضوان‌» كه‌ در حديبيه‌ انجام‌گرفت‌، از ايشان‌ راضي‌ شد. شايان‌ ذكر است‌؛ بيعت‌ آنها در اين‌ مورد بود كه‌ با قريش‌ بجنگند و پا به‌ فرار نگذارند. خاطرنشان‌ مي‌شود كه‌ داستان‌ بيعت‌ در كتابهاي‌ حديث‌ و سيرت‌ به‌ تفصيل‌ آمده‌ است‌. چنان‌كه‌ مفسران‌ در بيان‌ سبب‌ نزول ‌اين‌ آيه‌ از سلمه‌بن‌اكوع‌(رض) روايت‌ كرده‌اند كه‌ فرمود: «در اثنايي‌ كه‌ ما به‌ خواب‌ چاشتگاه‌ (قيلوله‌) رفته‌ بوديم‌، ناگهان‌ منادي‌ رسول‌ اكرم‌ ص ندا در داد كه‌ ايهاالناس‌! روح‌القدس‌ (جبرئيل‌) فرود آمد، بيعت‌ كنيد! بيعت‌ كنيد! پس‌ نزد ايشان‌ رفتيم‌ و درحالي‌كه‌ ايشان‌ در زير درخت‌ طلح‌ (آكاسيا) بودند، با ايشان ‌بيعت‌ كرديم‌ و آن‌ حضرت‌ ص با زدن‌ يك‌ دست‌ خويش‌ بر دست‌ ديگر خود، از جاي‌ عثمان(رض) كه‌ او را نزد قريش‌ فرستاده‌ بودند، بيعت‌ كردند. در اين‌ اثنا مردم ‌گفتند: گوارا باد بر تو اي‌ فرزند عفان‌! تو هم‌ اكنون‌ به‌ كعبه‌ طواف‌ مي‌كني‌ ولي‌ ما در اينجا محروم‌ هستيم‌! اما رسول‌ اكرم‌ ص فرمودند: «