را به‌ قتل‌ برساند. به‌ هرحال، اين‌ قتل‌ به‌ عصمت‌ موسي‌(ع) لطمه‌اي‌ نمي‌زند زيرا قتل‌ خطا بود نه‌ قتل‌ عمد. وچنان‌كه‌ در آيه‌ بعدي‌ مي‌آيد، موسي‌÷ اين‌ عمل‌ خويش‌ را ستم‌ ناميد و از آن ‌آمرزش‌ خواست‌ چراكه‌ او گناه‌ را ـ هر چند صغيره‌ باشد ـ كوچك‌ نمي‌شمرد.
 
سوره قصص آيه  16
‏متن آيه : ‏
‏ قَالَ رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي فَاغْفِرْ لِي فَغَفَرَ لَهُ إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«گفت‌» موسي‌(ع) «پروردگارا! من‌ بر خود ستم‌ كردم‌» با ارتكاب‌ عمل‌ قتل ‌«پس‌ برايم‌ بيامرز» اين‌ لغزشم‌ را «پس‌ آمرزيد» خداوند(ج) «براي‌ او» اين‌ لغزش را «حقا كه‌ او آمرزنده‌ مهربان‌ است‌» موسي‌(ع) به‌ اين‌ دليل‌ آمرزش‌ خواست‌ كه ‌براي‌ هيچ‌ پيامبري‌ سزاوار نيست‌ تا قبل‌ از مأمور شدن‌ به‌ قتل، مرتكب‌ آن‌ گردد.
 
سوره قصص آيه  17
‏متن آيه : ‏
‏ قَالَ رَبِّ بِمَا أَنْعَمْتَ عَلَيَّ فَلَنْ أَكُونَ ظَهِيراً لِّلْمُجْرِمِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«گفت‌» موسي‌(ع) «پروردگارا! به‌پاس‌ نعمتي‌ كه‌ بر من‌ ارزاني‌ داشتي‌» از بخشيدن‌ علم، حكمت‌ و مغفرت‌ «از اين‌ پس‌ هرگز پشتيبان‌ مجرمان‌ نخواهم ‌شد» يعني: هرگز مجرمي‌ را بر جرمش‌ ياري‌ نخواهم‌ كرد.
در حديث‌ شريف‌ آمده‌ است: «من‌ مشي‌ مع‌ مظلوم‌ فيعينه‌ علي‌ مظلمته، ثبت‌ الله ‌قدميه‌ علي‌ الصراط يوم‌ تدحض‌ فيه‌ الاقدام‌...: هر كس‌ با مظلومي‌ همراه‌ شود تا او را بر مظلمه‌ وي‌ ياري‌ كند، خداوندأ قدمهايش‌ را بر صراط پابرجا و استوار نگه‌ مي‌دارد در روزي‌ كه‌ گامها در آن‌ مي‌لغزد و هر كس‌ با ظالمي‌ همراه‌ شود تا او را بر ظلمش‌ ياري‌ كند، خداوندأ در روزي‌ كه‌ گامها درآن‌ مي‌لغزد، قدمهايش‌ را برصراط مي‌لغزاند». علامه‌ ألوسي‌ در تفسير «روح‌ المعاني‌» مي‌گويد: «نقل‌ است ‌كه‌ خياطي‌ از يكي‌ از بزرگان‌ پرسيد: من‌ از كساني‌ هستم‌ كه‌ براي‌ ستمگران‌ خياطي‌مي‌كنم، آيا از اعوانشان‌ به‌ شمار مي‌روم‌؟ آن‌ بزرگ‌ به‌ وي‌ گفت: نه‌! تو از خود آن‌ ستمگران‌ هستي‌ ولي‌ كسي‌ كه‌ سوزن‌ را به‌ تو مي‌فروشد، از اعوان‌ آنهاست‌». لاحول‌ ولا قوة‌ الا بالله  العظيم‌.
 
سوره قصص آيه  18
‏متن آيه : ‏
‏ فَأَصْبَحَ فِي الْمَدِينَةِ خَائِفاً يَتَرَقَّبُ فَإِذَا الَّذِي اسْتَنصَرَهُ بِالْأَمْسِ يَسْتَصْرِخُهُ قَالَ لَهُ مُوسَى إِنَّكَ لَغَوِيٌّ مُّبِينٌ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«پس‌ صبحگاه‌ در شهر، ترسان‌ و نگران‌ مي‌گشت‌» يعني: موسي (ع) صبحگاهان ‌وارد شهري‌ شد كه‌ قبطي‌ را در آن‌ كشته‌ بود در حالي‌ كه‌ نگران‌ و چشم‌ انتظار رخداد بدي‌ عليه‌ خود بود. نسفي‌ مي‌گويد: «اين‌ آيه‌ دليل‌ بر آن‌ است‌ كه‌ در ترسيدن‌ از غيرخدا(ج) باكي‌ نيست، بر خلاف‌ آنچه‌ كه‌ برخي‌ از مردم‌ مي‌گويند». «ناگاه‌ ديد، همان‌ كسي‌ كه‌ ديروز از او ياري‌ خواسته ‌بود، او را به‌ فرياد مي‌خواند» يعني: ناگاه‌ ديد كه‌ رفيق‌ اسرائيلي‌ او كه‌ ديروز از او فريادرسي‌ خواسته‌ بود، با قبطي ‌ديگري‌ در حال‌ كشمكش‌ است‌ و مي‌خواهد تا او را رام‌ خود كرده‌ و بر وي‌ غلبه ‌كند «موسي‌ به‌ او گفت: به‌ راستي‌ كه‌ تو آشكارا گمراهي‌» يعني: موسي‌(ع) بر آن ‌اسرائيلي‌ برآشفت‌ و گفت: تو آشكارا فردي‌ گمراه‌ و شرور هستي‌ بدان‌ جهت‌ كه ‌ديروز سبب‌ كشتن‌ شخصي‌ گرديدي‌ و امروز هم‌ مي‌خواهي‌ كه‌ سبب‌ قتل‌ شخص ‌ديگري‌ گردي‌.
 
سوره قصص آيه  19
‏متن آيه : ‏
‏ فَلَمَّا أَنْ أَرَادَ أَن يَبْطِشَ بِالَّذِي هُوَ عَدُوٌّ لَّهُمَا قَالَ يَا مُوسَى أَتُرِيدُ أَن تَقْتُلَنِي كَمَا قَتَلْتَ نَفْساً بِالْأَمْسِ إِن تُرِيدُ إِلَّا أَن تَكُونَ جَبَّاراً فِي الْأَرْضِ وَمَا تُرِيدُ أَن تَكُونَ مِنَ الْمُصْلِحِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و چون‌ موسي‌ خواست‌ به‌ شخصي‌ كه‌ دشمن‌ هر دوي‌ آنها بود» يعني: بر شخص ‌قبطي‌ كه‌ دشمن‌ قوم‌ بني‌اسرائيل‌ بود «حمله‌ برد» آن‌ اسرائيلي‌ پنداشت‌ كه‌ هدف ‌موسي‌(ع) اوست‌ نه‌ شخص‌ قبطي‌ پس‌ «گفت: اي‌ موسي‌! آيا مي‌خواهي‌ مرا بكشي ‌چنان‌كه‌ ديروز شخصي‌ را كشتي‌؟» چنين‌ بود كه‌ آن‌ شخص‌ قبطي‌ از داستان‌ قتل‌ آگاه‌ شد و اين‌ خبر را به‌ فرعون‌ انتقال‌ داد در حالي‌ كه‌ قبلا كسي‌ جز موسي‌÷ و آن‌ شخص‌ اسرائيلي‌ از قضيه‌ قتل‌ آگاه‌ نبود. آن‌ اسرائيلي‌ در ادامه‌ سخنش‌ افزود: «نمي‌خواهي‌ مگر اين‌ كه‌ در اين‌ سرزمين‌ جبار ستمگري‌ باشي‌» جبار: كسي‌ است‌ كه ‌آنچه‌ را بخواهد ـ از زدن‌ و كشتن‌ ـ انجام‌ مي‌دهد و به‌ عواقب‌ امور نينديشيده، بدي‌ را با روشي‌ كه‌ نيكوتر است، دفع‌ نمي‌كند «و نمي‌خواهي‌ كه‌ از مصلحان ‌باشي‌» در ميان‌ مردم‌ با فروخوردن‌ خشم‌ خويش‌.
 
سوره قصص آيه  20
‏متن آيه : ‏
‏ وَجَاء رَجُلٌ مِّنْ أَقْصَى الْمَدِينَةِ يَسْعَى قَالَ يَا مُوسَى إِنَّ الْمَلَأَ يَأْتَمِرُونَ بِكَ لِيَقْتُلُوكَ فَاخْرُجْ إِنِّي لَكَ مِنَ النَّاصِحِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و مردي‌ از دورترين‌ نقطه‌ شهر دوان‌دوان‌ آمد» أقصي‌ المدينه: يعني ‌دورافتاده‌ترين‌ نقطه‌ شهر «گفت: اي‌ موسي‌! بدان‌ كه‌ سران‌ درباره‌ات‌ رايزني‌ مي‌كنند تا تو را بكشند» يعني: با هم‌ درباره‌ كشتنت‌ مشاوره‌ مي‌كنند، يا يك‌ديگر را به‌ كشتنت‌ امر مي‌كنند «پس‌ از شهر خارج‌ شو، كه‌ من‌ از خيرخواهان‌ توام‌» زيرا فرعون ‌از شنيدن‌ خبر قتل‌ قبطي، سخت‌ سراسيمه‌ شده‌ و عزم‌ كشتن‌ موسي‌(ع) را كرده‌ بود.
 
سوره مريم آيه  58
‏متن آيه : ‏
‏ أُوْلَئِكَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِم مِّنَ النَّبِيِّينَ مِن ذُرِّيَّةِ آدَمَ وَمِمَّنْ حَمَلْنَا مَعَ نُوحٍ وَمِن ذُرِّيَّةِ إِبْرَاهِيمَ وَإِسْرَائِيلَ وَمِمَّنْ هَدَيْنَا وَاجْتَبَيْنَا إِذَا تُتْلَى عَلَيْهِمْ آيَاتُ الرَّحْمَن خَرُّوا سُجَّداً وَبُكِيّاً ‏
 
‏ترجمه : ‏
«آنان‌» يعني‌: پيامبران‌ ذكر شده‌ از اول‌ سوره‌ تا به‌ اينجا. يا مراد جنس‌ انبيا‡ است‌ و شامل‌ همه‌ آنان‌ مي‌شود «كساني‌ از پيامبران‌ بودند كه‌ خداوند بر ايشان‌ انعام ‌كرد از فرزندان‌ آدم‌» مراد از فرزندان‌ آدم‌ در اينجا؛ ادريس‌(ع) است‌ كه‌ به‌ عهد آدم‌(ع) نزديك‌ بود «و از كساني‌ كه‌ همراه‌ نوح‌ بر كشتي‌ سوار كرديم‌» يعني‌: برخي‌ ازآن‌ پيامبران‡ از نسل‌ كساني‌ بودند كه‌ با نوح‌(ع) به‌ كشتي‌ سوارشان‌ كرديم‌ و ايشان‌ پيامبران‌ ديگر بعد از ادريس‌ تا عهد ابراهيم‡ اند «و از فرزندان ‌ابراهيم‌» كه‌ پيامبران‌ باقي‌مانده‌اند «و از فرزندان‌ اسرائيل‌» يعني‌: يعقوب‌؛ كه‌موسي‌، هارون‌، زكريا، يحيي‌ و عيسي‡ از آن‌ جمله‌اند «و از كساني‌كه‌ ايشان‌ را هد