ادهاي‌ بي‌پايه‌ و لجبازي‌هاي‌ بي‌پشتوانه‌شان ‌چسبيدند.
ابن‌كثير مي‌گويد: «اين‌ سومين‌ مورد از اعلام‌ هماوردطلبي‌ (تحدي‌) قرآن‌ با مشركان‌ است‌ و در هر سه‌ جا هم‌، عجزشان‌ آشكار شد».
 
	آيه  39
‏متن آيه : ‏
‏ بَلْ كَذَّبُواْ بِمَا لَمْ يُحِيطُواْ بِعِلْمِهِ وَلَمَّا يَأْتِهِمْ تَأْوِيلُهُ كَذَلِكَ كَذَّبَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ فَانظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الظَّالِمِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«بلكه‌ چيزي‌ را دروغ‌ شمردند كه‌ به‌ علم‌ آن‌ احاطه‌ نداشتند» يعني: به‌ تكذيب‌ قرآن‌ قبل‌ از آن‌ شتاب‌ ورزيدند كه‌ آن‌ را مورد تدبر قرار داده‌ و معاني‌ آن‌ را بفهمند و بر آنچه‌ كه‌ دربرگيرنده‌ آن‌ است‌، احاطه‌ علمي‌ داشته‌ باشند و هر كس ‌چيزي‌ را قبل‌ از آن‌كه‌ به‌ آن‌ احاطه‌ علمي‌ داشته‌ باشد، تكذيب‌ نمايد بي‌گمان‌ در اين‌ تكذيب‌ خويش‌، جز به‌ جهل‌ و بي‌دانشي‌ به‌ هيچ‌ اصل‌ و تكيه‌گاه‌ ديگري ‌متمسك‌ نشده‌ و بنابراين‌، با اين‌ تكذيب‌ به‌ بلندترين‌ صدا، منادي‌ جهل‌ و بي‌خردي ‌و اثبات‌كننده‌ كوته‌بيني‌ و كوته‌ انديشي‌ خويش‌ از دريافت‌ حجتها و برهانها شده ‌است‌ «و هنوز تأويل‌ آن‌ برايشان‌ نيامده‌ است‌» يعني: سرانجام‌ اخبار غيبي‌اي‌ كه‌ در قرآن‌ وعده‌ داده‌ شده‌، هنوز برآنان‌ روي‌ نداده‌ تا بدانند كه‌ آيا اين‌ اخبار راست ‌است‌ يا دروغ‌؟ پس‌ چرا گزاف‌ مي‌گويند و سفسطه‌ مي‌بافند؟!
حاصل‌ معني‌ اين‌كه: قرآن‌ از دو جهت‌ كتاب‌ اعجازگري‌ است‌؛ يكي‌ از جهت ‌اعجاز لفظي‌ و ديگري‌ از جهت‌ اخبار غيبي‌ خود، اما مشركان‌ قبل‌ از آن‌كه‌ در اعجاز لفظي‌ آن‌ نگريسته‌ و اخبار غيبي‌ آن‌ را در محك‌ آزمون‌ قرار دهند، به‌ تكذيب‌ آن‌ مبادرت‌ كردند «كساني‌ كه‌ پيش‌ از آنان‌ بودند» از امتها نيز «همين‌گونه‌» بي‌پشتوانه‌ دليل‌ و برهان‌ «تكذيب‌ كردند» پيامبرانشان‌ را و هنگامي‌كه ‌پيامبرانشان‌ حجتها و برهانهاي‌ خداوند(ج)  را برايشان‌ آوردند، قبل‌ از آن‌كه‌ به‌ علم‌ آن‌ احاطه‌ داشته‌ و به‌ تأويل‌ اخبار آن‌ برسند، آنها را تكذيب‌ كردند «پس‌ بنگر كه‌ عاقبت‌ ستمگران‌» از امتهاي‌ پيشين‌ «چگونه‌ بوده‌ است‌» و آنها با چه‌ فرجام‌ بدي‌ روبرو شدند! چنان‌كه‌ قرآن‌ داستانهايشان‌ را بيان‌ كرده‌. پس‌ اي‌ تكذيب‌كنندگان‌! از سرنوشتي‌ همچون‌ سرنوشت‌ آنان‌ حذر كنيد، كه‌ مبادا گريبان‌گير شما نيز بشود.
 
آيه  40
‏متن آيه : ‏
‏ وَمِنهُم مَّن يُؤْمِنُ بِهِ وَمِنْهُم مَّن لاَّ يُؤْمِنُ بِهِ وَرَبُّكَ أَعْلَمُ بِالْمُفْسِدِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و از آنان‌ كسي‌ است‌ كه‌ بدان‌ ايمان‌ مي‌آورد» يعني: از آنان‌ كسي‌ است‌ كه‌ در نهان‌ و ژرفناي‌ وجود خود به‌ قرآن‌ ايمان‌ آورده‌ و مي‌داند كه‌ قرآن‌ راست‌ و بر حق ‌است‌ ولي‌ صرفا به‌ انگيزه‌ مكابره‌ و عناد، آن‌ را تكذيب‌ مي‌كند «و از آنان‌ كسي‌ است‌ كه‌ بدان‌ ايمان‌ نمي‌آورد» و در نهان‌ وجود خود نيز، قرآن‌ را تصديق‌ نمي‌كند بلكه‌ به‌ انگيزه‌ جهل‌، آن‌ را تكذيب‌ مي‌نمايد «و پروردگار تو به‌ حال‌ مفسدان‌ داناتراست‌» پس‌ آنان‌ را در برابر اعمالشان‌ جزا مي‌دهد. مراد از مفسدان: كساني‌اند كه‌ بر عناد خويش‌ اصرار مي‌ورزند. ابن‌كثير در معني‌ آن‌ مي‌گويد: «حق‌ تعالي‌ به‌ كساني‌ كه‌ مستحق‌ هدايتند، داناتر است‌؛ پس‌ هدايتشان‌ مي‌كند و به‌ كساني‌كه‌ مستحق‌ گمراهي‌اند نيز داناتر است‌؛ پس‌ گمراهشان‌ مي‌گرداند لذا حق‌ تعالي‌ عادلي ‌است‌ كه‌ هرگز ستم‌ نمي‌كند».
 
	آيه  126
‏متن آيه : ‏
‏ وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبِّ اجْعَلْ هََذَا بَلَداً آمِناً وَارْزُقْ أَهْلَهُ مِنَ الثَّمَرَاتِ مَنْ آمَنَ مِنْهُم بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ قَالَ وَمَن كَفَرَ فَأُمَتِّعُهُ قَلِيلاً ثُمَّ أَضْطَرُّهُ إِلَى عَذَابِ النَّارِ وَبِئْسَ الْمَصِيرُ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و چون‌ ابراهيم‌ گفت: پروردگارا! اينجا را» يعني: مكه‌ را «شهري‌ امن‌ بگردان‌». در احاديث‌ شريف‌ آمده‌ است‌ كه: رسول‌ اكرم‌ص درباره‌ مدينه‌ - همانند دعاي‌ابراهيم‌u در مورد مكه‌ - دعاهاي‌ بسياري‌ نمودند و مدينه‌ منوره‌ را حرم‌ امني‌ قراردادند، از جمله‌ آنها اين‌ حديث‌ شريف‌ به‌ روايت‌ انس‌بن‌ مالك‌(رض)است: «اللهم إني أحرم ما بين جبليها مثل ماحرم به إبراهيم مکة، اللهم بارك لهم في مدهم وصاعهم: بارخدايا! من‌ ميان‌ هر دو كوه‌ مدينه‌ را حرام‌ قرار مي‌دهم، چنان‌كه‌ ابراهيم‌ مكه‌ راحرام‌ قرار داد. بار خدايا! به‌ آنان‌ (مردم‌ مدينه) در مد و پيمانه‌ آنها بركت‌ بده‌». «و از اهلش‌» يعني: از اهل‌ مكه‌ «هر كس‌ از آنان‌ را كه‌ به‌ خدا و روز بازپسين‌ ايمان‌دارد، از ميوه‌ها روزي‌ ده‌» نه‌ كسي‌ را كه‌ كفر ورزيده‌ است‌. اما خداوند متعال‌ به‌ابراهيم‌u فرمود: «و هر كس‌ كه‌ كفر ورزد، اندكي‌ برخوردارش‌ مي‌كنم‌» از رزق‌ وروزي‌ اين‌ دنيا. يعني: مطمئنا من‌ مؤمنان‌ از اهل‌ اين‌ خانه‌ را روزي‌ مي‌بخشم، ولي‌كافران‌ را نيز روزي‌ مي‌رسانم‌ زيرا رزق‌ و روزيم‌ همانند امامت‌ و پيشوايي‌ نيست‌كه‌ فقط به‌ پارسايان‌ و مؤمنان‌ اختصاص‌ داشته‌ و به‌ ديگري‌ نرسد، بلكه‌ روزي‌ام‌هم‌ به‌ مؤمنان‌ مي‌رسد و هم‌ به‌ كفار «سپس‌ دچار عذاب‌ دوزخش‌ سازم‌» يعني: كافررا در آخرت‌ به‌گونه‌اي‌ گرفتار عذاب‌ آتش‌ مي‌گردانم‌ كه‌ راه‌ نجاتي‌ از آن‌ نداشته‌باشد «و چه‌ بد سرانجامي‌ است‌» آن‌ سرانجام‌ شومي‌ كه‌ در انتظارشان‌ است‌.
 
آيه  41
‏متن آيه : ‏
‏ وَإِن كَذَّبُوكَ فَقُل لِّي عَمَلِي وَلَكُمْ عَمَلُكُمْ أَنتُمْ بَرِيئُونَ مِمَّا أَعْمَلُ وَأَنَاْ بَرِيءٌ مِّمَّا تَعْمَلُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و اگر تو را تكذيب‌ كردند» يعني: اگر بر تكذيب‌ خويش‌ استمرار ورزيدند و از اين‌كه‌ دعوتت‌ را اجابت‌ كنند، نا اميد شدي‌ «بگو: عمل‌ من‌ به‌ من‌ اختصاص‌ دارد وعمل‌ شما به‌ شما اختصاص‌ دارد» يعني: از آنان‌ و از عملشان‌ بيزاري‌ بجوي‌ و بگو: جزاي‌ عمل‌ من‌ به‌ خود من‌ و جزاي‌ عمل‌ شما به‌ خود شما اختصاص‌ دارد زيرا من ‌پيام‌ حق‌ را به‌ شما ابلاغ‌ كرده‌ام‌ و جز اين‌، بر عهده‌ من‌ هيچ‌ تكليف‌ ديگري‌ نيست ‌«شما از آنچه‌ من‌ مي‌كنم‌ بري‌ و بركناريد و من‌ از آنچه‌ شما مي‌كنيد بري‌ وبركنارم‌» يعني: شما به‌ عمل‌ من‌ مؤاخذه‌ نمي‌شويد و من‌ به‌ عمل‌ شما مورد مؤاخذه‌ قرار نمي‌گيرم‌.
	آيه  42
‏متن آيه : ‏
‏ وَمِنْهُم مَّن يَسْتَمِعُونَ إِلَيْكَ أَفَأَنتَ تُسْمِعُ الصُّمَّ وَلَوْ كَانُواْ لاَ يَعْقِلُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و» اي‌ پيامبرص! «از آنان‌ كساني‌ هستند كه‌ به‌ سو